به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۰
کد خبر: ۴۲۴۵۶
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۸ - ۰۵ آذر ۱۳۹۲

پانتومیم ورزشی علی کفاشیان

روزنو-علی عالی در وبلاگش نوشت:«آدم‌ها» گاهی با خودشان صادق نیستند، گاهی هم با دیگران صادق نیستند. گاهی به نداشتن صداقت آگاه است، گاهی آنقدر بی‌صداقتی در وجودش پیچیده شده که به‌سختی و دشواری می‌تواند آن را ببیند و باور کند. صادق بودن به دلایل فراوانی سخت است. یکی آن‌که «صداقت» و «درستی» هراس‌آور و دلهره‌انگیز است چرا که «آدم‌ها» را تنها می‌کند. «آدم» وقتی دروغ می‌گوید یا نقش دیگری را بازی می‌کند که می‌خواهد رشته وابستگی به صندلیش را حفظ کند، موقعیتش را دوست دارد و سعی می‌کند به هر شکلی، با هر وسیله‌ای و با هر ترفندی، آن را نگه دارد. مطمئناً به‌چیزی دلبستگی دارد، به جایگاهی که باد آورده نصیبش شده است و و حالا حاضر نیست کنار برود. به‌خودش می‌قبولاند «همه» اشتباه می‌کنند و دشمنش هستند، از «همه» فاصله می‌گیرد و دوستانش به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد. تازه؛ اگر اینها هم نباشد «آدم» گاهی دروغ می‌گوید –حتی به خودش- تا پیوندش را با گذشته‌اش، پیشینه و تبارش حفظ کند. دروغ می‌گوید و بی‌صداقتی می‌کند چون از گسستن می‌ترسد... علی کفاشیان را هم می‌شود با رفتار، حرف‌‌ها و موضع‌گیری‌هایش شناخت. مردی که روزی به «صداقت» شناخته می‌شد حالا بزرگ‌ترین «سرمایه اجتماعی»اش را از دست داده است، دیگر نمی‌گویند «کفاشیان حداقل صادق است»، حالا او را «شطرنج‌باز» می‌نامند، عده‌ای هم پا را جلوتر گذاشته‌اند و گفته‌اند «دروغ می‌گوید»! حتماً اشتباه از خودش هست. همان روز اول محسن صفایی‌فراهانی به‌عنوان رئیس کمیته انتقالی به او گفته بود: «برای چه به فوتبال می‌آیی؟ فوتبال مانند دوومیدانی نیست» اما او مانند همیشه «خندید»؛ امروز حتی همان «خنده‌ها» هم روی لبانش جایی ندارد چون «سرمایه‌‌های اجتماعی» علی کفاشیان از بین رفته است. «آدم»‌ها را می‌شود با دروغ‌هایشان شناخت. دروغ‌هایشان دریچه‌ای است برای دیدن جغرافیای «گره»‌های فکری، عاطفی و انسانی... *** تبیین استراتژی ملی نیاز به آگاهی و دانش و دلسوزی برای فوتبال ایران دارد. منظور از نگاه ملی، نگاه کلان به مسائل کل ایران است. آیا در فدراسیون فوتبال ایران، افرادی داریم که تمامی مسائل آموزشی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، حقوقی و حتی سیاسی را در یک منظومه مطالعه کنند و مسائل کل فوتبال ایران را یکجا ببینند؟ آیا برای فدراسیون فوتبال ایران مهم است که پیراهن تیم ملی یک کشور در تورنمنت رسمی به یک شکل باشد و شماره‌ها با هم تفاوتی نداشته باشد؟ مهم است که بازیکنان ملی فوتبال ایران چگونه به کشور میزبان سفر می‌کنند و مثلاً برای سفر به کره جنوبی چندین پرواز عوض کنند و ساعت‌ها منتظر پرواز بعدی باشند؟ آیا برای فدراسیون فوتبال مهم است که رئیسش پست هیات اجرایی AFC را به رئیس سازمان تربیت بدنی پیشکش کند و به راحتی این پست –که متعلق به همه مردم ایران بود- از دست برود؟ آیا برای فدراسیون فوتبال مهم است درآمدزایی فوتبال ایران به چه شکل است؟ آیا برای فدراسیون مهم است در تیم‌های پایه چه اتفاقات ناراحت‌کننده و مشمئزکنندهای که نمیافتد؟ آیا برای فدراسیون مهم است دلالی تا همان ساختمان خودش هم جلو آمده است؟ آیا برای فدراسیون اهمیت دارد «آکادمی» فوتبال ایران تبدیل به «هتل»آکادمی برای مهمانان و تیم‌ها شده است؟ آیا مسئولان کلان فوتبال ایران اهمیتی برای «بی قانونی»‌ها و فعالیت «فراقانونی» در فدراسیون قائل هستند؟ گویی علی کفاشیان و تیم مدیریتیاش به فدراسیون همانند «اداره»ای می‌نگرند که آنها «کارمندان»ش هستند، نه خبری از «ایده» است و نه «برنامه»ای برای ادامه دیده می‌شود. چشمانش به دستان «دولت» است تا میلیارد‌ها ریال «کمک بلاعوض» به حسابشان واریز شود و آنها هزینه کنند! چنین دیدگاهی البته در همه حوزه‌ها دیده میشود. آیا برای ما مهم است که ایرانی نباید در کشتی حمل مسافر قاچاق از اندونزی به استرالیا غرق شود؟ آیا برای ما اهمیت دارد که ایرانی نباید با خانوادهاش به طور مخفیانه در تریلی حمل بار از ترکیه به اروپا برای ورود غیرقانونی به یک کشور اروپایی و به امید کار و زندگی بهتر خود را جاسازی کند؟ آیا برای ما مهم است که ایران در فرار مغز‌ها مقام اول جهان را دارد؟ آیا برای ما اهمیت دارد که اتومبیل قابل اتکاتری در اختیار میانگین ایرانی به جای پراید قرار دهیم تا سالانه 25هزارنفر در جاده‌ها کشته نشوند؟ همه ما در درونمان «علی کفاشیان»ی برای خودمان هستیم، چه نویسنده باشیم و چه مدیر ایرانی! *** علی کفاشیان به جای استدلال برای مردم ایران، «طنز» میگوید. او میخندد و قهقهه میزند ولی عاشق نمیشود –همه ما عاشق فوتبال هستیم-، شور ندارد –همه ما حتی برای دیدن یک دربی سرد هم هر بار شور داریم-، دلخوش نیست، بههیچ چیز... ذهنیت طنزپرداز به جای رویکردی سنجیده و عقلانی به مسائل کلان فوتبال و جامعه، رهیافتی رمانتیک دارد و رمانتیک کردن قلمرو عمومی را تنها راه برای عمل در آن میبیند. این فضا گاهی به شکل عاطفی و دوستانه کرد دارد –که چهار سال اول رسانه‌ها و جامعه توانستند با آن کنار بیایند- و گاهی هم شکلی خشن و خشونتبار به خود میگیرد –امروز علی کفاشیان از سه جناح موردقبول نیست؛ جامعه، دولت و حکومت-؛ این طنزپردازی از واقعیتی گستردهتر از جامعه ایران سرچشمه میگیرد. این که بسیاری جملهسازی را با طنزپردازی و شعر سرودن یکی میگیرند یا در موضعگیریهایشان طنز و شعر به کار میبرند، بهنوعی نشانهی وضع خاص ذهنیت و زبان است. طنزپردازی و شعرزدگی ذهن و زبان نشان میدهد بخش عمدهای از جامعه هنوز در چنبره فرهنگ و عقل شفاهی است. عقل شفاهی با عقل نوشتاری متفاوت است، فرهنگهایشان هم فرق میکند، اولویت‌ها و نخبگانش هم تفاوت دارند. تحقق توسعه، پیشرفت، حقوق فردی، دموکراسی نیازمند گذار از فرهنگ شفاهی به فرهنگ نوشتاری و نگریستن و اندیشیدن به قلمرو جامعه با دستگاه عقل نوشتاری است. چیزی که علی کفاشیان مطمئناً در آن راهی ندارد و نمونه بارز «عقل نوشتاری»، محسن صفایی فراهانی است. *** برنامه ورزش از نگاه 2؛ شبی که علی کفاشیان از پاسخگویی طفره رفت و تا پایان برنامه هم نماند...سکوت رسانهای مقابل فعالیت‌های علی کفاشیان یک علت دارد؛ جامجهانی و اعزام خبرنگاران و رسانه‌ها به برزیل! منافع شخصی به منافع ملی ترجیح داده شده است. فقط هم به این حوزه‌ها محدود نمیشود. به کشور دقت کنید؛ در بسیاری از شاخص‌ها مانند فرار مغزها، آلودگی هوا و تصادفات جادهای در دنیا رتبه اول را داریم اما دولت قبلی ناگهان در بولیوی سرمایهگذاری میکند. این درست نفهمیدن اولویت‌های مردم ایران است، نشانهای از فقدان نگاه ملی در جامعهای که گویی مردم سرزمینمان، آن را هنوز «کشور» نمی‌دانند. در فوتبال ایران «چشمی» برای دیدن وجود ندارد، رسانه‌ها تبدیل به «کمیته رسانه فدراسیون فوتبال» شدهاند و گویی همه منافعشان با منافع فدراسیون فوتبال عجین شده است. ایده کفاشیان برای استفاده از رسانه‌‌ها جالب است. او اعتقاد دارد رسانه‌‌ها باید به مجموعه‌اش کمک کنند تا بتواند موج خبری به وجود بیاورد و او امتیازهایش را از مسئولان بگیرد. تا زمانی که فکر ما تغییر نکند گردش افراد هیچ تأثیری ندارد. متأسفانه در فوتبال ایران نگرشی وجود ندارد که پیامد‌های تصمیم برای فرد تصمیمگیرنده مهم باشد. *** علی کفاشیان به همه «ما» می‌خندد. او همان رئیسی بود که به خاطر اختلافاتش با مهدی تاج و عزیز محمدی، اساسنامه فدراسیون فوتبال را تغییر داد و در جمله‌یی تاریخی اعتراف کرده بود: «کجای دنیا معاون علیه رئیس لابی می‌کند»؛ حالا همان رئیس فدراسیون و همان مرد «خوش‌خنده»، مدیر «لابی»باز را به مجموعه‌اش اضافه می‌کند. همان که در انتخابات فدراسیون فوتبال سال گذشته با عزیز محمدی پیمان بسته بود و جلسات خصوصی‌شان در اتاق استراحت طبقه پنجم ساختمان سازمان لیگ با سردار عزیز محمدی و حجت‌الاسلام علیپور معروف بود. علی کفاشیان امروز با علی کفاشیان پنج سال پیش خیلی متفاوت شده است. او از روزی که از «اوین» بازگشته طور دیگری رفتار می‌کند، گویی با کفاشیان تازه‌یی روبه‌رو هستیم که مانند گذشته نیست؛ همان مردی که به نامه‌‌های سازمان بازرسی برای حضورش در انتخابات فدراسیون بی‌تفاوت بود، توصیه نهاد‌های امنیتی برای فسخ قرارداد تبلیغات دور زمین را پشت گوش می‌انداخت و حتی نامه علنی سازمان بازرسی برای انتخاب نایب‌رئیس دوم را در مجمع، بی‌اهمیت جلوه داد! او انگار علی کفاشیان «تازه»یی شده است با یک نکته مهم که از شخصیت گذشته برایش باقی مانده است؛ تلاش برای باقی ماندن خودش در ساختار! *** سیستم مدیریتی ورزش ایران مکانیسمی برای اتلاف سرمایه کشور است. کمتر مدیری توانسته سیستمی به وجود بیاورد که اینرسی ایجاد کند و حتی بعد از تودیع مدیر، چرخ سیستم همچنان بر محور ثبات و توسعه بچرخد. ورزش حرفه‌یی بخشی از اقتصاد است و لزومی هم به پیوند نیست اما وقتی در اقتصاد ایران هیچ رقابتی وجود نداشته باشد، آنگاه همه «تولید»ات مصرف داخلی پیدا می‌کند. کره جنوبی از سال 1962 تا 2002 مبلغی حدود صد میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب اقتصاد بخش خصوصی کرد و تحولی شگرف را در کشور به وجود آورد، ایران هم از سال 1384 تا 1390 حدود 550میلیارد دلار درآمد نفتی داشت که این پول اصلاً در بخش خصوصی هزینه نشد! علت چه می‌تواند باشد؟ مطمئناً «فرهنگی» است. هیچ دقت کرده‌اید ما برنج و گندم را از امریکا، تایلند، پاکستان و حتی امارات وارد می‌کنیم و شکر از برزیل و گوشت را از آرژانتین می‌آوریم اما هیچ‌کدام از اینها نفت ایران را نمی‌خرند! علت چه می‌تواند باشد؟ مطمئناً به «فرهنگ» گفت‌وگو و مدیران ایرانی بازمی‌گردد. توسعه، «انسان ویژه» می‌طلبد که با این فرهنگ به دست نمی‌آید. فوتبال ایرانی بخشی از فرهنگ ایرانی است، این روز‌ها همه در «کما» هستند و چنین «بی تفاوتی»ای در ورزش ایران بی‌سابقه است. وضع تیم ملی همچنان در مرحله بلاتکلیفی است و کم‌ترین واکنشی به این «شکست» مدیریتی داده نمی‌شود، انگار آستانه تحمل جامعه ایرانی آنقدر بالا رفته است که دیگر «شکست»‌ها برایشان اهمیتی ندارد. دقیقاً مانند واکنش جامعه به حادثه کودکان دبستانی در شین‌آباد؛ علی کفاشیان و حمیدرضا حاج‌بابایی هم چندان با هم تفاوتی ندارند. شاید علت بی‌تفاوتی، شکاف میان توقعات و انتظارات مردم با رفتار مسئولان است. این «فرهنگ» درست‌شدنی است؟ *** علی کفاشیان این روز‌ها حس عجیبی دارد، انگار یکی از آن دور‌ها با صدایی محکم و ترسناک در حال شمردن است «ده، نه، هشت، هفت... ” او دیگر مرد سابق نیست، دیگر علی کفاشیان چهار سال قبل نخواهد شد، چهره‌یی خسته، بی‌روح و البته بی‌رمق؛ مانند شخصیت‌‌های فیلم‌‌های سینمایی که مقابل رل‌‌هایی که تاریخ برای آنها تعیین کرده، کم آورده باشند. خسته از باور‌های روزمره مردم کوچه و خیابان، خسته از خجالت‌‌های همیشگی فوتبال ایران؛ ریشه بسیاری از مشکلات ما فکری است. آن مردی که فکر می‌کند از طریق دعوا و کتک زدن می‌تواند مسائل زندگی‌اش را با همسرش حل کند، مشکل فکری دارد. معلمی که فکر می‌کند با کتک زدن دانش‌آموز می‌تواند مسائل را حل کند، مشکل فکری دارد. رئیسی که با غرور تصمیم می‌گیرد مشکل فکری دارد. مدیر باشگاهی که با «هزینه» مدیریت می‌کند مشکل فکری دارد. مدیرانی که علیه هم مصاحبه می‌کنند مشکل فکری دارند. سرمایه، صنعت، بازار سرمایه، تکنولوژی و مهارت همگی معلول است و مطمئناً توسعه‌یافتگی، نیاز به اصلاح فکر دارد. از علی کفاشیان تا روزنامه‌نگار ایرانی همه «مشکل فکری» دارند، مشکلی برآمده از فرهنگ ایرانی؛ حالا باید آستین همت را بالا بزنیم. *** این روز‌های تیره را از «خودمان» داریم. اشخاص تصمیم‌گیرنده نوع نگاهشان با ما فرق دارد و برای همین اهمیتی برای نظر ما قائل نیستند. فوتبال ایران در بخش مدیریتی شکست‌های تازهای را تجربه می‌کند و مشخص نیست حالا باید این شکست را نقد کنیم یا «در مقطع حساس کنونی» سکوت کنیم تا تیم ملی با آرامش بتواند به در جام جهانی حضور داشته باشد! این فرهنگ از همه ما نسلی ساخته است که آزمایش و تجربه‌‌های نسل گذشته را فراموش می‌کند؛ نسلی که هرچه می‌گذرد همه ما منفعل‌تر و کم‌حرف‌تر می‌شویم و به این شکست‌ها، بی‌قانونی‌ها، اتفاقات بد و روزگار روزمره «عادت» می‌کنیم. واقعاً این جنون فراموشی و بی‌تفاوتی برای چیست؟
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار