روزنو

به روز شده در: ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۵۹
کد خبر: ۴۱۵۹۳۸
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۲ - ۱۰ اسفند ۱۳۹۸

سفیدی برف در تاریکی شب شباهت زیادی به ابرهای درهم ریخته آسمان داشت. گاهی صدای زنجیری که به چرخ خودروها بسته شده بود یخبندان شبانه را گوشزد می کرد. بازپرس پژوهش بعد از بازجویی اش از یک قاتل بسیار خسته بود و می خواست وقتی به خانه رسید بدون خوردن شام به اتاق خواب برود و استراحت کند.

هنوز زنگ خانه را نزده بود که تلفن همراهش به صدا درآمد. به ساعت مچی اش نیم نگاهی انداخت ساعت 23 بود. ستوان صبوری از پشت گوشی ماجرای یک خودکشی را به او اطلاع داد. مرد با وارد آوردن ضربه چاقو به سینه اش خودکشی کرده بود.

محل جنایت در تهرانپارس بود. ساعتی نگذشت که خودروی بازپرس در برابر خانه ای که نمای آجری سه سانتی داشت توقف کرد. با وجود سردی هوا جمعیت زیادی دور حلقه زردرنگ منطقه ممنوعه تجمع کرده بودند و هر از گاهی یکی از ماموران پلیس از آنان می خواست پراکنده شوند. وقتی بازپرس وارد ساختمان شماره 105 شد، با راهنمایی سروان بیداری به طبقه دوم رفت و وارد یک آپارتمان 120 متری بسیار شیک شد. در پذیرایی مبل های استیل بسیار زیبایی به چشم می خورد تعدادی مرد و زن دیده می شدند که همگی غمزده و خشک شده روی مبل ها نشسته بودند و چند نفر هم اطراف زنی گریان جمع شده بودند.

مشخص بود در آن جا مهمانی دوستانه ای برپا بود. مردی که حمیدرضا نام داشت در آشپزخانه دست به خودکشی زده بود. بازپرس پژوهش وقتی به داخل آشپزخانه که در ضلع جنوبی و انتهای اتاق پذیرایی قرار داشت و با راهرویی به طول 10 متر از پذیرایی جدا می شد رفت جنازه حمیدرضا را دید که طاقباز در کف آشپزخانه 20 متری خانه افتاده است. چاقویی در دست چپ مقتول دیده می شد که دسته چوبی و قهوه ای رنگ میان انگشتان خشک شده حمیدرضا گیر کرده بود و تیغه بسیار بلند آن، به سمت پایین بود. وقتی بالای سرجنازه خم شد جای وارد آمدن یک ضربه چاقو به سینه و دقیقا روی قلب حمیدرضا را دید که بسیار عمیق و کارساز بود.

آستین پیراهن دست راست مقتول نیز خون آلود بود. به درخواست بازپرس پژوهش ماموران تشخیص هویت به بررسی جسد پرداختند و جای زخمی روی رگ مچ دست چپ مقتول دیدند که سروان بیداری به ادعای همسر و برادر مقتول اشاره کرد که آنان گفته بودند حمیدرضا یک بار دیگر سابقه خودکشی داشته است و با تیغ رگ مچ دستش را بریده اما با رساندن سریع او به بیمارستان از مرگ نجات یافته است.

از آشپزخانه که در آن بوی غذا پیچیده بود و روی اجاق گاز چایی در حال جوش بود خارج شد و با رفتن به اتاق مطالعه که در نزدیکی در آشپزخانه بود خواست تا همسر مقتول برای بازجویی نزد او راهنمایی شود.

فاطمه گریه می کرد و وقتی روبه روی بازپرس نشست گفت: امشب دوستانمان مهمان ما بودند از مدت ها پیش چون بین من و شوهرم اختلافی به وجود آمده بود و من درخواست طلاق داده بودم او دچار افسردگی شده بود و همه دور هم بودیم که یکی از مهمانان از خاطرات شیرین خود و همسرش گفت. فهمیدم که حمیدرضا باز به هم می ریزد به آشپزخانه رفتم و او را صدا زدم. چایی درست کردن را بهانه کردم وقتی آن جا آمد به او آرامش دادم و خواستم چند دقیقه بعد از من به نزد میهمانان برود. او پذیرفت وقتی نزد مهمانان رفتم به آنان گفتم که حمیدرضا در حال درست کردن چایی مخصوص خود است با تاخیر او نگران شدم نمی خواستم مهمانی به هم بخورد تا این که برگشتن او طول کشید.

سریع به آشپزخانه برگشتم و این صحنه را دیدم و ...

بازپرس پژوهش از همه مهمانان بازجویی کرد همه ادعاهای فاطمه را تایید کردند و گفتند چون در حال تماشای فیلم بودند و صدای تلویزیون بلند بود متوجه افتادن یا صدای ناله ای نشده اند.

وقتی بازپرس می خواست محل جنایت را ترک کند رو به سروان بیداری کرد و گفت: شما همسر مقتول را به خاطر یک دلیل کلی که نشان می دهد قاتل است بازداشت کنید.

پاسخ معما

تنها دلیل بازپرس پژوهش: چاقو در دست چپ مقتول دیده می شد که دسته چوبی و قهوه ای میان انگشتان خشک شده حمیدرضا گیر کرده بود و تیغه آن که بسیار بلند بود به سمت پایین بود وقتی بالای سرجنازه خم شد جای وارد آوردن یک ضربه چاقو به سینه دقیقا روی قلب حمیدرضا را دید که بسیار عمیق و کارساز بود.

این امکان نداشت چون اگر مقتول با دست چپ چاقو را می گرفت نمی توانست به خاطر نزدیکی به قلب با آن تیغه بلند دقیقا به سینه اش وارد کند پس ضربه از سوی کسی دیگر به قلب وارد شده و آن قاتل کسی جز همسرش نبود

برچسب ها: خودکشی ، راز
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:
ویژه روز
عکس روز