مصر در کشاکش تحولات و تغییرات
ساختار سیاسی، قومی و اجتماعی مصر ساختار یکدستی نیست و همین مساله احتمال بروز مشکلات مصر را چندین برابر میکند. بهعبارت دیگر از ابتدا پیشبینی میشد که مصر راه پروپیچ و خمی داشت. سادهانگارانه است اگر فکر کنیم مصر با راهی مستقیم و به دور از پیچ و خم روبهروست. به لحاظ قومی در مصر، ملیتهای مختلفی وجود دارد؛ از مسلمانان گرفته تا قبطیها، یهودیان و اقلیتهای دیگر در این کشور هستند و همین مساله باعث ایجاد ساختاری غیریکدست در این کشور شده است. مساله دیگر ساختار سیاسی مصر است که از ساختار قومی آن پیچیدهتر است. نهادها و کانونهای قدرت، عملا پس از فروپاشی رژیم گذشته و سرنگونی حسنی مبارک، دستنخورده باقی ماندهاند و البته محمد مرسی هم از ابتدا در پی تغییرات این ساختار بود. مرسی در یک نقطه میتوانست دست به تغییراتی بزند و جابهجاییهایی را ایجاد کند که آن نقطه هم، ارتش مصر بود. پس از پیروزی، محمد مرسی دست به اقداماتی زد و فرماندهان ارتش را برکنار کرد که بهطور کلی میتوان گفت مرسی خواستار ایجاد وضعیتی متفاوت از گذشته بود. هرچند تغییرات مرسی در ارتش هم نتوانست باعث تحولات جدی بشود و کلیت ارتش تغییرات جدی پیدا نکرد. موضوع دیگر در مصر قوه قضائیه است که بسیار مستقل و قدرتمندتر از دولت عمل کرده است. در ابتدای کار مرسی پس از تغییرات در ارتش در فکر تغییرات قوه قضائیه بود چراکه تمایلات قوه قضائیه به رژیم گذشته بر کسی پوشیده نیست، آنچنان که مرسی تلاش داشت دادستان کل را نیز برکنار کند. خواست مرسی انجام نشد و با مقاومت جدی روبهرو شد تا محمد مرسی آن را بهصورت تاکتیک موقت تا مدتی بپذیرد ولی درعمل تلاش داشت قوه قضائیه را در گوشهای قرار دهد. محمد مرسی در دست زدن به چنین اقدامی ناگزیر بود زیرا نهادهای وابسته به قدرت رژیم گذشته و قوه قضائیه یکسره درحال کارشکنی با دولت محمد مرسی بودند و مرسی هم با توجه به اینکه برآمده از آرای مردم بود و همچنین بهعنوان نماینده مردم چارهای نداشت جز آنکه وابستگیهای حکومت به رژیم گذشته را کاهش بدهد. موضوع دیگر در افزایش اختلافات داخلی مصر، نزدیکی آرای اقلیت و اکثریت بود. به بیان دیگر نزدیکی آرای محمد مرسی و احمد شفیق، کار را در مصر بسیار شکنندهتر و حساستر میکرد. گذشته از موضوعات داخلی و قومیتی و بحث اختلافات داخلی سیاسی، مقوله دیگر در بروز مشکلات و چالشهای مصر، تحریکات کشورهای خارجی و بهویژه آمریکا و غرب بود. بههر حال تحولات مصر، خوشایند کشورهایی چون آمریکا و رژیم اسرائیل نبود. در تحولات غزه هم دیدیم که مصر کانون حلوفصل موضوع غزه بود. یعنی شکست رژیم اسرائیل از غزه، دومین شکست اسرائیل پس از جنگ سیوسه روزه بود که البته نقش ایران هم در پیروزی جنگ غزه بسیار مهم بود. برخی ملیگراهای مصر خارجنشین بودند و مسیر مصر، خوشایند آنها نبود. با توجه به جمع موارد فوق یعنی مسائل داخلی و خارجی، مصر با بحران دیگری روبهرو شد، بحرانی که پس از سخنرانی محمد مرسی آغاز شد. آنگونه که عدهای همهپرسی را نپذیرفتند و عدهای پذیرفتند و عدهای هم واکنش تند نشان دادند تا جایی که حتی وزیر دادگستری محمد مرسی مجبور شد بگوید که محمد مرسی را راضی میکند تا مدتی دست از تصمیمش بردارد. آنچه مسلم است اینکه پیشبینی تحولات مصر در آینده بسیار سخت است و تا پیش از 15 دسامبر، هرگونه گمانهزنی و پیشبینی در آن کشور مشکل است چراکه درگیریها هنوز ادامه دارد. اما آنچه میتوان بهصورت حدس کلی ارائه کرد این است که بههر حال چه دیر و چه زود، همهپرسی برگزار میشود و دیگر اینکه بهنظر نمیرسد در مدت کوتاهی ملیگراها بتوانند تغییراتی زیادی ایجاد کنند و یا مشکلات اساسی دیگری بهوجود بیاورند.