
غلامرضا مصباحیمقدم در گفت و گو :
حسن روحانی هنوز هم اصولگراست
روزنو :غلامرضا مصباحیمقدم یکی از چهرههای شاخص اصولگرایی بود که در انتخابات مجلس دهم بعد از ۲ دوره با ساختمان بهارستان خداحافظی کرد تا از بیرون، نظارهگر عملکرد نمایندگانی باشد که با توفیق 100درصدی بر رقبای اصولگرای خود، مجلسنشین شدهاند. عضو جامعه روحانیت مبارز در گفتوگویی با «همدلی» در خصوص احتمال بالای مشارکت جدی مردم در انتخابات و همچنین احتمال پایین ائتلاف در جریان اصولگرایی و . . . به پرسشهای مطرح شده پاسخ میگوید:
انتخابات دهه نود، به جز انتخابات مجلسِ نهم، عموما انتخاباتی پرشور بود. با توجه به نارضایتی عمومی که ریشه در بههمریختگی فضای اقتصادی دارد، میتوان گفت که کشور به استقبال انتخاباتی کمرای میرود؟
غلامرضا مصباحیمقدم یکی از چهرههای شاخص اصولگرایی بود که در انتخابات مجلس دهم بعد از ۲ دوره با ساختمان بهارستان خداحافظی کرد تا از بیرون، نظارهگر عملکرد نمایندگانی باشد که با توفیق 100درصدی بر رقبای اصولگرای خود، مجلسنشین شدهاند. عضو جامعه روحانیت مبارز در گفتوگویی با «همدلی» در خصوص احتمال بالای مشارکت جدی مردم در انتخابات و همچنین احتمال پایین ائتلاف در جریان اصولگرایی و . . . به پرسشهای مطرح شده پاسخ میگوید:
انتخابات دهه نود، به جز انتخابات مجلسِ نهم، عموما انتخاباتی پرشور بود. با توجه به نارضایتی عمومی که ریشه در بههمریختگی فضای اقتصادی دارد، میتوان گفت که کشور به استقبال انتخاباتی کمرای میرود؟
به گزارش روز نو :معمولا در شرایطی که مردم از وضع موجود راضی نباشند، به انتخابات روی چندان خوشی را نشان نمیدهند و مشارکت کمی پایین میآید. البته در کشور ما خصوصیاتی است که نشان میدهد، مردم درک و فهم سیاسیِ بالایی دارند. پس در چنین شرایط پرمشکلی، حضور در صحنه انتخابات را در حل مشکلاتشان موثر میدانند. این میتواند به سرد نشدن مشارکت در انتخابات کمک کند. البته مشارکت بعضیها هم ریشه در اعتقاد به ضرورت نظام جمهوریاسلامی دارد، پس آنها به هیچ وچه به صندوق رای پشت نمیکنند که این نوع رای، رایِ ناشی از ایمان و اعتقادی است که نشان میدهد، مومن به نظام هستند. همچنین این گروه بین اتفاقاتی ناشی از کارکرد مسئولان نظام است را با آنچه به ذات نظام ربط پیدا میکند، تمیز میدهند. برای همین هم در راهپیماییهای 22 بهمن و روز قدس هم حضور به هم میرسانند که شاید بر اساس یک تحلیل که تحلیلگران ارایه کردند، آنها 35 درصد رایها را شامل میشوند. البته یک عدهای هم با انگیزههایی متفاوتی به میدان میآیند.
برخی هم کاهش استقبال از نمازجمعه و خلوتتر شدن مساجد را نشانهای از نوعی بیاعتمادی عمومی میدانند.
اصلا چنین چیزی نیست. در واقع کاهش استقبال از نماز جمعه و یا سایر موارد نمیتواند نشانهای از عمل سیاسی مردم باشد. شرکت در انتخابات یک روز و حضور در نماز جمعه هر هفته است. شاید سلیقهشان با بعضی از امام جمعهها سازگار نباشد. به همین دلیل برای آمدن رغبت نشان نمیدهند. به عنوان مثال، نمازجمعههایی که مرحوم هاشمی مخصوصا در دهههای شصت و هفتاد برگزار میکردند، با استقبال گسترده مردم روبرو میشدند و همین حالا هم وقتی حضرتآقا خطبه ایراد میکنند، شاهدیم که جمعیت نسبت به روزهای عادی چندین برابر میشود. پس معلوم میشود، این به معنای کاهش علاقه به نظام و ارزشهای دینی نیست.
آیا فشارهای بیرونی باعث میشود، مردم نسبت به حضور در انتخابات بیشتر احساس دین کنند؟
دقیقا! تحلیل من این است، مردم با وجود ناراحتیهایی که از برخی از عملکردها دارند، وقتی ببینند مساله سرنوشتساز ملی است، اختلافها و اعتراضها را کنار میگذارند و در عرصههای ملی حضور پیدا میکنند. حتی اگر موقع رای دادن، مصاحبهگری از شرایط سئوال کند، بازهم اعلام نارضایتی و ناراحتی کنند.
*پس چرا بعضی از نهادها و مشخصا صدا و سیما به گونهای عمل میکنند که گویی ترجیحشان بروز و ظهور دودستگی و اختلاف است.
بنده معتقدم، صدا و سیما باید باب حضور مردان سیاست از همه سلیقهها را در قاب تلویزیون باز کند که در چنین حالتی مردم با هر نگاه و سلیقهای به این احساس میرسند که صدایشان شنیده میشود.
*البته به چنین امری در حال حاضر توسط تصمیمگیران صدا و سیما توجهی نشان داده نمیشود.
من چون برنامهها را نمیبینم، نمیتوانم قضاوتی داشته باشم.
حتما از اعتراض عمومی به رویکرد صدا و سیما آگاه هستید.
بخشی از این نوع موضعگیری و اعتراضها را القایی میدانم و قبول ندارم که صدا و سیما تا به این حد پراشتباه و خطا باشد.
به بحث رای به لیست برسیم.
رای به لیست در تهران کاملا طبیعی است. اما مردم در مجالس قبلی با شناخت بیشتری رای دادند که اصل این چیز بدی نیست. اما مشکل این است، رای به لیست گاهی نتیجهاش این میشود که کسانی که مزایای بالایی ندارند، صاحب کرسی میشوند.
به نظر میرسد، به رویکرد مجلس دهمیها نقد دارید.
من عملکردشان را ضعیف میدانم چون توضیحاش مفصل میشود و به این گفتوگو ارتباط پیدا نمیکند، ترجیم توضیح ندادن درباره این موضوع است. فقط میگویم، نفسِ رای به لیست خوب است. به همین دلیل جریانهای سیاسی وقتی میبینند که عموم به لیست رای می-دهند، باید در موقع بستن لیست، دقت زیادی به خرج بدهند تا واقعا شایستهترینها را وارد لیست کنند.
البته اصلاحطلبان ادعا دارند، چهرههای تاثیرگذارشان از جانب شوراینگهبان رد میشوند که ادعایی درست است.
سئوال من این است، چه فرقی بین آقای حضرتی و آقای معین است.
بالاخره امثال معین، صفاییفراهانی و . . . سابقه و کارنامهای پربارتر از آنهایی داشتند که در لیست امید قرار گرفتند.
این درست نیست که جریان اصلاحات روی کسانی حساب باز کند که در دورهای دچار آسیبِ سیاسی شدند و توقع داشته باشند، شورای-نگهبان هم تاییدشان کند. مگر آدم قحط است و همان چند نفر اصلاحطلباند و بهترینهایشان فقط همانهایی هستند که سن بالا و تجربه مجلس نشینی و وزارت دارند؟ اصلاحطلبان باید شخصیتهای کارآمد و برجسته و جوانی را که شوراینگهبان نمیتوانست، صلاحیتشان را رد نکند را در فهرست خود جای بدهند. ببینید! یک وقت است، اصرار به چهرههای خاص است که خب! اینکه نمیشود.
*آقای خاتمی آبرو و حیثیت سیاسی خود را در ارایه فهرست امید به میان گذاشت. چه دلیلی دارد، خیرالموجودین را کنار گذاشته و چهرههای دیگری را مورد تایید خودش قرار بدهد؟
اینها را از بنده نپرسید و از تیمی بپرسید که این افراد را به ایشان معرفی کردند که واقعا افراد پخته و لایق شما فقط به آنهایی که رد صلاحیت میشدند و به این 30 نفر محدود میشود؟ این اگر باشد، جریان اصلاحات با قحطالرجال مواجه است که اصلاحطلبان حتما چنین ادعایی را قبول نمیکنند. حتما یک افرادی وجود دارند که هم صلاحیتشان تایید میشد و هم کارآمدیشان معلوم بود.
در اسفند 94 شاهد همنیشینی نزدیکان لاریجانی با اصلاحطلبان بودیم. نمیشد، برخی از اصولگرایان شاخص هم این تعامل را با رقیب تجربه کنند؟
اینکه ما در لیست امید قرار بگیریم، نه. اما اگر خطکشیهای بیمورد را کنار بگذاریم، میتوانیم تصمیمهایی را بگیریم که در نهایت به نفع کشور و نظام باشد. من عضو جامعه روحانیتی هستم که فراجناحی است و حتی در بازنگری اساسنامه هم با مباحثات زیادی که صورت گرفت، نسبت به فراجناحی بودن و فراجناحی ماندن تاکید کردیم. این یعنی ما خودمان را محدود به یک جناح نکردیم. اشکال، ریشه خطکشیهایی است که باعث شده تا اصولگرایان، اصلاحطلبان را و اصلاحطلبان، اصولگراها را تحمل نکنند. این خطکشیها فیالواقع وجود ندارد و ماییم که در دستهبندیهای سیاسی این بحث را به وجود میآوریم و عمده میکنیم. در حالیکه باید با در نظر گرفتن اصولی مشخص، کارآمدی و تعهد را مبنا قرار بدهیم. اصول هم تبعا به خطقرمزهای نظام بر میگردد.
اصولگرایان با چه شرایطی به استقبال انتخابات میروند؟ به نظر میرسد، یکسری تندرو بازهم مانع یکدستگیشان میشود.
این انشقاقی است که وجود دارد، حتی با حضور مرحوم آقای مهدویکنی و مرحوم آقای عسگراولادی هم اصولگرایان با شکاف مواجه شده بودند که هنوز هم ترمیم پیدا نکرده است، که اگر همین منوال تداوم داشته باشد، آرای این جریان تقسیم میشود. پس کاملا لازم است، مجموعه کسانی که از نظر رویکرد با هم اشتراکاتی دارند، بنشینند و ائتلاف کنند. معنای ائتلاف هم قبول سایش است، یعنی هر کدام تا یک حدی از موضع و مطالبههای خود کوتاه بیاید که با تجدیدنظر نسبت به اصول فرق دارد. اگر این اتفاق بیفتد، اصولگرایان با ارایه لیست واحد تقریبا میتوانند نسبت به موفقیت در انتخابات اطمینان داشته باشند.
قبول دارید،این احتمالی ضعیف است؟
بله. در حال حاضر احتمال ائتلاف در درون جبهه اصولگرایی خیلی بالا نیست.
جریان اصولگرایی در چند سال اخیر دفع حداکثری را تجربه کرده است. دلیلش چیست؟
نه. چرا این فکر را میکنید؟
چهرههایی چون ناطقنوری، حسن روحانی و حتی علی لاریجانی چقدر در این روزها با سیاستها و ادبیات اصولگرایی همراهی میکنند؟
بنده اینها را همچنان جزیی از جریان اصولگرایی میدانم. البته ممکن است، بعضی از گرایشهای اصولگرایی این چهرهها را قبول نداشته باشند. مثلا اینی که جناب آقای روحانی وقتی دید، در بحثهای انتخاباتی اصولگرایان مطرح نیست و با هدف رییسجمهور شدن با دیگران ائتلاف کرد، به معنی طرد شدن از جانب اصولگرایان نیست. کمااینکه مواضع اصولی و اساسی ایشان نسبت به قبل از سال 92 هم تغییری جدی نداشته است. آقای روحانی عضو جامعه روحانیت بوده و هست.
البته نزدیک به 10 سال غیبت دارد.
شرکت نکردن در جلسات، مساله دوم است ولی از جامعه روحانیت نه خارج شده و نه اخراج شده است. یک طرف جامعه آقای شجونی بود و یک طرفش هم آقای روحانی که همان موقعها هم میگفتیم، روحانی از نظر مشی نزدیک خطِ مرز حرکت میکند که الان هم همینطور است و عوض نشده است. حالا اگر چنانچه این مشی را جریان اصلاحات به دلیل اینکه شخصیت رایآور و مقبول نداشت که بتواند از فیلتر شورای نگهبان بگذرد، مورد حمایت قرار دارد و پیروز شد به این معنی نیست که ایشان از اصولگرایی خارج شد، پس حسن روحانی هنوز هم اصولگراست و از اصولی که در منشور جامعتین تصویب شده بود، خارج نشده است که این حکایت از مشی جمعالجمعی و نگاه سیاسی فراگیری است که جامعه روحانیت داشته، دارد و خواهد داشت.
آقای ناطق هم؟
آقای ناطق خارج شده ، اما اخراج نشده است. البته نگفته خارج شده و اینطور میگوید که دوره سیاسیام تمام شده است.
یعنی قهرشان به دلیل عدم حمایت روحانیت. . .
لازم نیست، به بحثهای گذشته برگردیم.
به بحث انتخابات برگردیم. مشارکت چقدر و چرا اهمیت دارد؟
خدا رحمت کند آقای هاشمی را. بنده در سال 84 از زبان ایشان شنیدم که گفتند، اگر 16 میلیون رای بیاوریم و رییسجمهوری داشته باشیم، برای ما پذیرفتنی است و اینطور نیست که رای 40 میلیونی را ضرروی بدانیم. اما دیدگاه رهبری مشارکت حداکثری را طلب میکرد که آقای هاشمی نظرشان این بود، با مشارکت بالا ممکن است، قدرت را از دست بدهیم. این حرف برای 14 سال پیش است و نظر ما هم این است که مشارکت بالا باشد و همچینن مشارکت بالا را تضمین پیروزی جریان رقیب نمیدانیم. البته این را مکرر در تحلیلهای رقیبان دیدهام که مساله از این قرار نیست. مهم، فضای عمومی و فضای سیاسی کشور است که در انتخابات هم در مشارکت حداکثری و هم در رایآوری تاثیرگذار است. اتفاقی که در سال 94 رخ داد، هم تحتتاثیر فضای عمومی جامعه و مشکلات معیشتی مردم بود که باعث شد، یک نوع عدم اقبال از جانب کسانی دیده شود که همیشه رای میدادند. حدود 30درصد از حامیان اصولگرا که ساکنان مناطق 17، 18 و 19 تهران بودند، در انتخابات شرکت نکردند. درست در نقطه مقابل، حدود 20 تا 30 درصد از هواداران جریان اصلاحات که شاید هیچگاه در انتخابات شرکت نمیکردند و ذاتا هم هوادار رقیب نبودند، در انتخابات شرکت کردند تا مانع از توفیق کاندیداهای اصولگرا شوند، یعنی حبعلی نداشته و بغض معاویه داشتند. همچنین تکرار خاتمی هم مزید بر علت شد که هر 30 نفرِ لیست امید به مجلس راه پیدا کنند. اما این را نمیتوان مبنای انتخابات امسال دانست، چون بیشتر کسانی که در سال 94 رای دادند، چون خواستههایشان در این 4 سال محقق نشده ، امسال رای نخواهند داد.
ممنون؛ حرفی مانده است؟
انتخابات دهه نود، به جز انتخابات مجلسِ نهم، عموما انتخاباتی پرشور بود. با توجه به نارضایتی عمومی که ریشه در بههمریختگی فضای اقتصادی دارد، میتوان گفت که کشور به استقبال انتخاباتی کمرای میرود؟
به گزارش روز نو :معمولا در شرایطی که مردم از وضع موجود راضی نباشند، به انتخابات روی چندان خوشی را نشان نمیدهند و مشارکت کمی پایین میآید. البته در کشور ما خصوصیاتی است که نشان میدهد، مردم درک و فهم سیاسیِ بالایی دارند. پس در چنین شرایط پرمشکلی، حضور در صحنه انتخابات را در حل مشکلاتشان موثر میدانند. این میتواند به سرد نشدن مشارکت در انتخابات کمک کند. البته مشارکت بعضیها هم ریشه در اعتقاد به ضرورت نظام جمهوریاسلامی دارد، پس آنها به هیچ وچه به صندوق رای پشت نمیکنند که این نوع رای، رایِ ناشی از ایمان و اعتقادی است که نشان میدهد، مومن به نظام هستند. همچنین این گروه بین اتفاقاتی ناشی از کارکرد مسئولان نظام است را با آنچه به ذات نظام ربط پیدا میکند، تمیز میدهند. برای همین هم در راهپیماییهای 22 بهمن و روز قدس هم حضور به هم میرسانند که شاید بر اساس یک تحلیل که تحلیلگران ارایه کردند، آنها 35 درصد رایها را شامل میشوند. البته یک عدهای هم با انگیزههایی متفاوتی به میدان میآیند.
برخی هم کاهش استقبال از نمازجمعه و خلوتتر شدن مساجد را نشانهای از نوعی بیاعتمادی عمومی میدانند.
اصلا چنین چیزی نیست. در واقع کاهش استقبال از نماز جمعه و یا سایر موارد نمیتواند نشانهای از عمل سیاسی مردم باشد. شرکت در انتخابات یک روز و حضور در نماز جمعه هر هفته است. شاید سلیقهشان با بعضی از امام جمعهها سازگار نباشد. به همین دلیل برای آمدن رغبت نشان نمیدهند. به عنوان مثال، نمازجمعههایی که مرحوم هاشمی مخصوصا در دهههای شصت و هفتاد برگزار میکردند، با استقبال گسترده مردم روبرو میشدند و همین حالا هم وقتی حضرتآقا خطبه ایراد میکنند، شاهدیم که جمعیت نسبت به روزهای عادی چندین برابر میشود. پس معلوم میشود، این به معنای کاهش علاقه به نظام و ارزشهای دینی نیست.
آیا فشارهای بیرونی باعث میشود، مردم نسبت به حضور در انتخابات بیشتر احساس دین کنند؟
دقیقا! تحلیل من این است، مردم با وجود ناراحتیهایی که از برخی از عملکردها دارند، وقتی ببینند مساله سرنوشتساز ملی است، اختلافها و اعتراضها را کنار میگذارند و در عرصههای ملی حضور پیدا میکنند. حتی اگر موقع رای دادن، مصاحبهگری از شرایط سئوال کند، بازهم اعلام نارضایتی و ناراحتی کنند.
*پس چرا بعضی از نهادها و مشخصا صدا و سیما به گونهای عمل میکنند که گویی ترجیحشان بروز و ظهور دودستگی و اختلاف است.
بنده معتقدم، صدا و سیما باید باب حضور مردان سیاست از همه سلیقهها را در قاب تلویزیون باز کند که در چنین حالتی مردم با هر نگاه و سلیقهای به این احساس میرسند که صدایشان شنیده میشود.
*البته به چنین امری در حال حاضر توسط تصمیمگیران صدا و سیما توجهی نشان داده نمیشود.
من چون برنامهها را نمیبینم، نمیتوانم قضاوتی داشته باشم.
حتما از اعتراض عمومی به رویکرد صدا و سیما آگاه هستید.
بخشی از این نوع موضعگیری و اعتراضها را القایی میدانم و قبول ندارم که صدا و سیما تا به این حد پراشتباه و خطا باشد.
به بحث رای به لیست برسیم.
رای به لیست در تهران کاملا طبیعی است. اما مردم در مجالس قبلی با شناخت بیشتری رای دادند که اصل این چیز بدی نیست. اما مشکل این است، رای به لیست گاهی نتیجهاش این میشود که کسانی که مزایای بالایی ندارند، صاحب کرسی میشوند.
به نظر میرسد، به رویکرد مجلس دهمیها نقد دارید.
من عملکردشان را ضعیف میدانم چون توضیحاش مفصل میشود و به این گفتوگو ارتباط پیدا نمیکند، ترجیم توضیح ندادن درباره این موضوع است. فقط میگویم، نفسِ رای به لیست خوب است. به همین دلیل جریانهای سیاسی وقتی میبینند که عموم به لیست رای می-دهند، باید در موقع بستن لیست، دقت زیادی به خرج بدهند تا واقعا شایستهترینها را وارد لیست کنند.
البته اصلاحطلبان ادعا دارند، چهرههای تاثیرگذارشان از جانب شوراینگهبان رد میشوند که ادعایی درست است.
سئوال من این است، چه فرقی بین آقای حضرتی و آقای معین است.
بالاخره امثال معین، صفاییفراهانی و . . . سابقه و کارنامهای پربارتر از آنهایی داشتند که در لیست امید قرار گرفتند.
این درست نیست که جریان اصلاحات روی کسانی حساب باز کند که در دورهای دچار آسیبِ سیاسی شدند و توقع داشته باشند، شورای-نگهبان هم تاییدشان کند. مگر آدم قحط است و همان چند نفر اصلاحطلباند و بهترینهایشان فقط همانهایی هستند که سن بالا و تجربه مجلس نشینی و وزارت دارند؟ اصلاحطلبان باید شخصیتهای کارآمد و برجسته و جوانی را که شوراینگهبان نمیتوانست، صلاحیتشان را رد نکند را در فهرست خود جای بدهند. ببینید! یک وقت است، اصرار به چهرههای خاص است که خب! اینکه نمیشود.
*آقای خاتمی آبرو و حیثیت سیاسی خود را در ارایه فهرست امید به میان گذاشت. چه دلیلی دارد، خیرالموجودین را کنار گذاشته و چهرههای دیگری را مورد تایید خودش قرار بدهد؟
اینها را از بنده نپرسید و از تیمی بپرسید که این افراد را به ایشان معرفی کردند که واقعا افراد پخته و لایق شما فقط به آنهایی که رد صلاحیت میشدند و به این 30 نفر محدود میشود؟ این اگر باشد، جریان اصلاحات با قحطالرجال مواجه است که اصلاحطلبان حتما چنین ادعایی را قبول نمیکنند. حتما یک افرادی وجود دارند که هم صلاحیتشان تایید میشد و هم کارآمدیشان معلوم بود.
در اسفند 94 شاهد همنیشینی نزدیکان لاریجانی با اصلاحطلبان بودیم. نمیشد، برخی از اصولگرایان شاخص هم این تعامل را با رقیب تجربه کنند؟
اینکه ما در لیست امید قرار بگیریم، نه. اما اگر خطکشیهای بیمورد را کنار بگذاریم، میتوانیم تصمیمهایی را بگیریم که در نهایت به نفع کشور و نظام باشد. من عضو جامعه روحانیتی هستم که فراجناحی است و حتی در بازنگری اساسنامه هم با مباحثات زیادی که صورت گرفت، نسبت به فراجناحی بودن و فراجناحی ماندن تاکید کردیم. این یعنی ما خودمان را محدود به یک جناح نکردیم. اشکال، ریشه خطکشیهایی است که باعث شده تا اصولگرایان، اصلاحطلبان را و اصلاحطلبان، اصولگراها را تحمل نکنند. این خطکشیها فیالواقع وجود ندارد و ماییم که در دستهبندیهای سیاسی این بحث را به وجود میآوریم و عمده میکنیم. در حالیکه باید با در نظر گرفتن اصولی مشخص، کارآمدی و تعهد را مبنا قرار بدهیم. اصول هم تبعا به خطقرمزهای نظام بر میگردد.
اصولگرایان با چه شرایطی به استقبال انتخابات میروند؟ به نظر میرسد، یکسری تندرو بازهم مانع یکدستگیشان میشود.
این انشقاقی است که وجود دارد، حتی با حضور مرحوم آقای مهدویکنی و مرحوم آقای عسگراولادی هم اصولگرایان با شکاف مواجه شده بودند که هنوز هم ترمیم پیدا نکرده است، که اگر همین منوال تداوم داشته باشد، آرای این جریان تقسیم میشود. پس کاملا لازم است، مجموعه کسانی که از نظر رویکرد با هم اشتراکاتی دارند، بنشینند و ائتلاف کنند. معنای ائتلاف هم قبول سایش است، یعنی هر کدام تا یک حدی از موضع و مطالبههای خود کوتاه بیاید که با تجدیدنظر نسبت به اصول فرق دارد. اگر این اتفاق بیفتد، اصولگرایان با ارایه لیست واحد تقریبا میتوانند نسبت به موفقیت در انتخابات اطمینان داشته باشند.
قبول دارید،این احتمالی ضعیف است؟
بله. در حال حاضر احتمال ائتلاف در درون جبهه اصولگرایی خیلی بالا نیست.
جریان اصولگرایی در چند سال اخیر دفع حداکثری را تجربه کرده است. دلیلش چیست؟
نه. چرا این فکر را میکنید؟
چهرههایی چون ناطقنوری، حسن روحانی و حتی علی لاریجانی چقدر در این روزها با سیاستها و ادبیات اصولگرایی همراهی میکنند؟
بنده اینها را همچنان جزیی از جریان اصولگرایی میدانم. البته ممکن است، بعضی از گرایشهای اصولگرایی این چهرهها را قبول نداشته باشند. مثلا اینی که جناب آقای روحانی وقتی دید، در بحثهای انتخاباتی اصولگرایان مطرح نیست و با هدف رییسجمهور شدن با دیگران ائتلاف کرد، به معنی طرد شدن از جانب اصولگرایان نیست. کمااینکه مواضع اصولی و اساسی ایشان نسبت به قبل از سال 92 هم تغییری جدی نداشته است. آقای روحانی عضو جامعه روحانیت بوده و هست.
البته نزدیک به 10 سال غیبت دارد.
شرکت نکردن در جلسات، مساله دوم است ولی از جامعه روحانیت نه خارج شده و نه اخراج شده است. یک طرف جامعه آقای شجونی بود و یک طرفش هم آقای روحانی که همان موقعها هم میگفتیم، روحانی از نظر مشی نزدیک خطِ مرز حرکت میکند که الان هم همینطور است و عوض نشده است. حالا اگر چنانچه این مشی را جریان اصلاحات به دلیل اینکه شخصیت رایآور و مقبول نداشت که بتواند از فیلتر شورای نگهبان بگذرد، مورد حمایت قرار دارد و پیروز شد به این معنی نیست که ایشان از اصولگرایی خارج شد، پس حسن روحانی هنوز هم اصولگراست و از اصولی که در منشور جامعتین تصویب شده بود، خارج نشده است که این حکایت از مشی جمعالجمعی و نگاه سیاسی فراگیری است که جامعه روحانیت داشته، دارد و خواهد داشت.
آقای ناطق هم؟
آقای ناطق خارج شده ، اما اخراج نشده است. البته نگفته خارج شده و اینطور میگوید که دوره سیاسیام تمام شده است.
یعنی قهرشان به دلیل عدم حمایت روحانیت. . .
لازم نیست، به بحثهای گذشته برگردیم.
به بحث انتخابات برگردیم. مشارکت چقدر و چرا اهمیت دارد؟
خدا رحمت کند آقای هاشمی را. بنده در سال 84 از زبان ایشان شنیدم که گفتند، اگر 16 میلیون رای بیاوریم و رییسجمهوری داشته باشیم، برای ما پذیرفتنی است و اینطور نیست که رای 40 میلیونی را ضرروی بدانیم. اما دیدگاه رهبری مشارکت حداکثری را طلب میکرد که آقای هاشمی نظرشان این بود، با مشارکت بالا ممکن است، قدرت را از دست بدهیم. این حرف برای 14 سال پیش است و نظر ما هم این است که مشارکت بالا باشد و همچینن مشارکت بالا را تضمین پیروزی جریان رقیب نمیدانیم. البته این را مکرر در تحلیلهای رقیبان دیدهام که مساله از این قرار نیست. مهم، فضای عمومی و فضای سیاسی کشور است که در انتخابات هم در مشارکت حداکثری و هم در رایآوری تاثیرگذار است. اتفاقی که در سال 94 رخ داد، هم تحتتاثیر فضای عمومی جامعه و مشکلات معیشتی مردم بود که باعث شد، یک نوع عدم اقبال از جانب کسانی دیده شود که همیشه رای میدادند. حدود 30درصد از حامیان اصولگرا که ساکنان مناطق 17، 18 و 19 تهران بودند، در انتخابات شرکت نکردند. درست در نقطه مقابل، حدود 20 تا 30 درصد از هواداران جریان اصلاحات که شاید هیچگاه در انتخابات شرکت نمیکردند و ذاتا هم هوادار رقیب نبودند، در انتخابات شرکت کردند تا مانع از توفیق کاندیداهای اصولگرا شوند، یعنی حبعلی نداشته و بغض معاویه داشتند. همچنین تکرار خاتمی هم مزید بر علت شد که هر 30 نفرِ لیست امید به مجلس راه پیدا کنند. اما این را نمیتوان مبنای انتخابات امسال دانست، چون بیشتر کسانی که در سال 94 رای دادند، چون خواستههایشان در این 4 سال محقق نشده ، امسال رای نخواهند داد.
ممنون؛ حرفی مانده است؟
انشاءالله مردم حضوری پررنگ در انتخابات خواهند داشت.
روزنامه همدلی