مذاکره ایران و آمریکا: تاثیر اشباح در حاشیهی یک میز
روزنو-محمدرضا شعبانعلی نوشت:
1-وقتی که مذاکره به درازا کشیده میشود: رابطهی ایران و آمریکا، چندین دهه است که عادی نیست. این وضعیت تنها به نظام جمهوری اسلامی بازنمیگردد. حتی در زمان محمدرضا پهلوی هم که رابطهی نزدیکی بین رژیم وی و دولت آمریکا وجود داشت، بسیاری از ایرانیان، نمیتوانستند دخالتها و برتریطلبیهای آمریکاییها را نادیده بگیرند. ملیگرایان،خاطرات تلخ کودتا بر ضد دولت ملی دکتر مصدق را به خاطر داشتند و مذهبیون به رهبری امام، تحمیل تبعیضهایی نظیر کاپیتولاسیون را. ما هنوز داغدار هموطنانمان هستیم که بر روی خلیج همیشه فارس، غرق در خون و آتش سقوط کردند. آمریکاییها هم دلگیریهای خود را دارند. آنها هنوز ۴۴۴ روز گروگانگیری را به خاطر دارند و گاه و بیگاه ما را به هر عملیات تروریستی – که نتوانند ریشهی آن را تشخیص دهند! – متهم میکنند. لمروز فهرست دقیقی از گلایههای دو طرف موجود نیست و تنها چیزی که در ذهن طرفین مانده، تصویری منفی از طرف دیگر است. گم شدن دقیق موضوعات تعارض و تعدد آنها، حاصل کهنه شدن زخم رابطه است که ترمیم آن را دشوار میکند. گاه مشکلات امروز دو کشور، دعوای دو روستای علیا و سفلی را یادآوری میکند که هیچ کس تاریخ دقیق شروع مشکلات و دعواها را به خاطر نمیآورد اما همه به خوبی میدانند که ازدواج فرزندی از این روستا با فردی از آن روستا، اقدامی در حد خیانت است!
۲- وقتی شاهدان مذاکره زیاد میشوند: این یکی از قوانین قطعی مذاکره است که در حضور شاهدهای زیاد، طرفین به سختی میتوانند به توافق برسند. چنین است که در همهی سالهای اخیر، سیاستمداران سراسر دنیا، برای گفتگوهای رسمی معمولی و صدور بیانیههای متعدد، در مقابل انبوه دوربینها و پشت میزهای عریض و طویل صف میکشند اما در زمان اعطای امتیاز و تلاش برای دستیابی به توافق، پشت درهای بسته قرار میگیرند. طی سالهای گذشته، در دو طرف این میز (مذاکرهی ایران و آمریکا) شاهدان زیادی جمع شدهاند. ما به صورت میلیونی در خیابانها رفتهایم و بر علیه آمریکا شعار دادهایم و در آن سو نیز آمریکا و اسراییل، از تمام توان رسانهای خود برای تخریب تصویر بینالمللی ایران اسلامی در مقابل چشمان صدها میلیون مخاطب، بهره جستهاند. اکنون مذاکرهی ایران و آمریکا، بر سر یک میز چند نفره برگزار نمیشود. بلکه میزی به وسعت یک اقیانوس به وجود آمده که در دو سوی آن، میلیونها نفر به تماشای مذاکره صف کشیدهاند. این وضعیت، کار مسئولین دو طرف را دشوارتر از قبل میکند. اساساً مذاکره به معنای سناریو نویسی و سیاستورزی است و بسیاری از مذاکرهها، اگر انگیزهها و تحلیلها و استراتژیهای آنها افشا شود، عملاً بیمعنی خواهند بود. اکنون شرایطی پیش آمده که دو دولت مجبورند سیاستهای خود را برای میلیونها شاهدی که در کنار میز گرد آوردهاند تشریح کنند و این خود مرگ مذاکره است.
۳- وقتی که اشباح در گوش مذاکرهکنندگان نجوا میکنند: یکی از کلیدیترین مفاهیم در مذاکره، بحث «ذینفعان» است. ذینفعان الزاماً کسانی نیستند که دور میز مذاکره نشستهاند. بلکه اشخاص حقیقی و حقوقی هستند که نتیجهی مذاکره بر موقعیت اقتصادی و اجتماعی و حتی فلسفه وجود یا عدم وجود آنها تاثیر میگذارد. از آنجا که بسیاری از این ذینفعان را دور میز مذاکره نمیبینیم اما حمایتها و کارشکنیها و تاثیرات آنها را مشاهده میکنیم من آنها را اشباحی در اطراف میز مذاکره مینامم. تیرگی رابطهی ایران و آمریکا و تصویرهای نادرستی که آمریکا و اسراییل از ایران برای منطقه ساختهاند باعث شده که کشورهای اطراف ضمن سرمایهگذاریهای سنگین بر روی خرید تسلیحات – که درآمد هنگفتی را برای برخی شرکتهای غربی به دنبال دارد – فضا را برای حضور آمریکا در عرصهی تصمیمگیریهای خود بازتر کنند. آنها از توهم تهدید ایران، به دامن آمریکا پناه میبرند. از سوی دیگر، روابط اقتصادی ایران و آمریکا ظاهراً بسیار محدود است اما سیگارهای آمریکایی، دستگاههای ابزار دقیق آمریکایی، سیستمهای کنترل و اتوماسیون آمریکایی، تجهیزات پزشکی آمریکایی و … همه و همه با قیمتهای بسیار دورتر از قیمتهای واقعی در هر خانه و کارخانهای در ایران یافت میشوند. حاشیهی سود بالای این تجارت، در داخل ایران و آمریکا، غولها و شبحهای اقتصادی بزرگی درست کرده که «حضور» دارند اما «دیده» نمیشوند. کسانی که مذاکرهی ایران و آمریکا برای آنها نابودی ابدی را به همراه دارد و اکنون در پشت نقابهای ارزشی، ملی، سیاسی و خیرخواهانهی دیگر پنهان میشوند و مخالفت میکنند. شرکتهای اروپایی، چینی و روسی که هم در این مدت طعم شیرین اولیگوپولی (انحصار چندجانبه) را چشیدهاند، ظاهراً نمیتوانند به سادگی، تلخی واقعیت فضای رقابت سالم اقتصادی را هضم و جذب کنند! اسراییل و همفکرانش با مواضع عجولانه و غیرمنطقی نسبت به طرفین مذاکره نیز، از جمله اشباح اطراف این میز محسوب میشوند.
۴- مخالفتهای سطحی و ناآگاهانهی سیاسی: گاه ما به دلیل اینکه به هر دلیل از فردی کدورتی در ذهن داریم، چشمان خود را به روی تمام گفتهها و رفتارهای آن فرد میبندیم. در ایران نیز مانند تمام کشورهای جهان، مخالفان سیاسی وجود دارند و این یک واقعیت بدیهی است. اما مشکل اینجاست که مخالفتها در کشور ما، گاه کاملاً سطحی است. رهبر انقلاب، در بیانات خود از واژهی «نرمش قهرمانانه» صحبت کردند. این ترکیب – لااقل در نظر من به عنوان یک معلم کوچک مذاکره – اساسیترین مفهوم علم مذاکره در جهان است که سالهاست در معتبرترین دانشگاههای دنیا تدریس میشود. فیشر و یوری در شناخته شده ترین کتاب مذاکرهی جهان (انتشار دانشگاه هاروارد) از دو مفهوم «مواضع» و «منافع» نام میبرند و میآموزند که «منافع» را باید حفظ کرد اما این به معنای اصرار ابدی روی «مواضع» نیست. مذاکرهکنندگانی که روی مواضع اصرار میکنند و منافع را به فراموشی میسپارند، سادهاندیش و ناکارآمد تلقی میشوند. «نرمش قهرمانانه» کاملاً بیان بومی شدهی مفهوم مواضع و منافع است. ما مواضع خود را تغییر میدهیم اما حتی یک گام کوچک نیز از منافع خود عقبنشینی نمیکنیم. تغییر مواضع به معنای این است که ما ابزار و روش خود را برای پیگیری حقوق خود تغییر میدهیم نه اینکه از حقوق حقهی خود صرف نظر کنیم. متاسفانه برخی، کورکورانه این بیانات را به نقد میکشند یا به دلیل ناآگاهی از دانش مذاکره، آن را به عنوان عقبنشینی از منافع ملی تلقی میکنند. من به سهم خودم از اینکه عالیترین مقام کشور، علمیترین مفهوم مذاکره را به بیانی شفاف و به زبان فرهنگ ما بیان کردهاند، احساس آرامش و غرور میکنم.
۵- هویت و شخصیت ملی، مفهومی گسسته و ناپیوسته است: فرض کنید من سالها پیش، با همسایهی خود درگیریهای جدی لفظی و فیزیکی داشتهام. اکنون دو بار مالک آن خانه تغییر کرده و من هنوز میگویم: من حاضر نیستم با کسی که ساکن آن خانهی شوم میشود، همکلام شوم. واقعیت این است که در عرصهی سیاست این اتفاق بارها میافتد. ما خاطرهی خوبی از دولت صدام و حزب بعث نداریم. ما هنوز در هنگام آدرس دادن، عملاً فهرست نام شهدایمان را مرور میکنیم و جانبازان مان که شهیدان زندهی آن دفاع خونین هستند هر روز در مقابل چشمان ما راه میروند و زندگی میکنند. اما میدانیم که ما با «کشور عراق» مشکل نداریم. ما هرگز دولت وقت آمریکا را که دولت ملی ما را سرنگون کرد نخواهیم بخشید. اما میدانیم آن دولت نیز خود سالهاست سرنگون شده است و دیگر وجود ندارد. همین نگاه در مورد ایران هم مصداق دارد.
۶- تعصب بر روی مصداقها و فراموش کردن مفاهیم: امام خمینی، با اسراییل مخالف نبودند. امام با «غصب» مخالف بودند که اسراییل مصداق بارز آن است. اگر امروز ایشان در جمع ما بودند، کشورهای دیگری نیز که مصداق این نوع غصب محسوب میشوند قطعاً مورد اعتراض ایشان قرار میگرفتند. امام خمینی با آمریکا به عنوان قطعهای خاک در آن سوی زمین مخالف نبودند. با «تفکر آمریکایی» مخالف بودند. تفکری که خود را تنها مرجع تصمیمگیری در جهان میداند و نگاه خود را تنها نگاه صحیح میداند و منافع خود را بر منافع همه ترجیح میدهد. تفکر آمریکایی، الزاماً ساکن کشور آمریکا یا محدود به کشور آمریکا نیست. ما در ایران خودمان هم تفکر آمریکایی داریم. در میان کشورهای همسایه هم گاه این نگاه را میبینیم. ما خوب میدانیم که در آمریکا، مردمانی یافت میشوند که از ما به پیامبر اسلام مومنتر و مقیدترند و در ایران نیز میتوان کسانی را یافت، که «شیطان بزرگ» فرزند کوچک آنهاست.
۷- در مذاکره اعتماد به مذاکرهکنندگان گام نخست محسوب میشود. شاید نام محمدرضا شعبانعلی به واژهی مذاکره گره خورده باشد. اما من باید بپذیرم که دخالت و نظر دادن من در این حوزه، کمکی به بهتر شدن اوضاع نمیکند. رابطهی ایران و آمریکا، بیماری بر روی تخت جراحی بیمارستان است. ما کوشیدهایم پزشکان حاذقی را بر سر این پیکر بیمار، حاضر کنیم. رهبر انقلاب تصویر کلانی از شرایط داخلی و خارجی و منافع کلان ملی پیش رو دارند و آقای روحانی، بر رای قاطع ملت برای ریاست دولت، متکی هستند و دستیارانی قدرتمند را در کنار خود دارند. بیایید به بزرگانمان اعتماد کنیم. در پشت این دربهای بستهی اتاق عمل، ناله و شیون و فریاد و زاری، کمک نخواهد کرد. سکوت کنیم و دست به دعا برداریم تا برای این تن بیمار، آنچه صلاح مردم است، پیش آید و از خداوند بخواهیم دستهای آلودهای را که به دلیل بدهکاری به این بیمار، آرزوی مرگ آن را در سر میپرورانند کوتاه کند…