به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۰
کد خبر: ۳۵۰۰۲
تاریخ انتشار: ۰۹:۳۹ - ۲۳ مهر ۱۳۹۲

«زهرا اشراقی» دردسر درست می‌کند

18مهر 1392؛ ساعت 9:50 صبح علی ربیعی وزیر کار برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی «کار کودک» به برزیل رفته. تلفنی با او صحبت کردم که ببینم اوضاع چطور است. خیلی دمق بود. گفتم: «روبراه نیستی؟ چیزی شده؟» گفت: «آقا این برزیلی‌ها خیلی آدم‌های عجیب‌غریبی هستن. اصلا سر از کارشون در نمیارم. داشتم سخنرانی می‌کردم، گفتم همکاری‌های مشترک ایران و برزیل، برای اقدام همه‌جانبه علیه کار کودکان، موجب تعمیق روابط دیپلماتیک دو کشور می‌شود. یکهو همه مقامات برزیلی وسایلشون را برداشتن از جلسه فرار کردن. من که سر در نیاوردم چی شد. حرف بدی زدم دکتر؟» گفتم: «اوه‌اوه! علی اینا ازت ترسیدن.» ربیعی گفت: «مگه من ترس دارم؟!» گفتم: «ببین این برزیلی‌ها از ما خاطره بد دارن. کلا نباید از کلمه‌های دیپلماتیک و کودک استفاده کنی.» گفت: «خب دیپلماتیک رو دیگه نمی‌گم، ولی کنفرانس کار کودکه، چطوری از «کودک» استفاده نکنم؟» گفتم: «فردا که دیدیشون، بگو روحانی گفت مردی که کارهای خاص دیپلماتیک می‌کرد دیگه رفته. نگران نباشید.» ساعت 11:35 صبح با سیدرضا اکرمی،رئیس شورای فرهنگی گپ می‌زدیم. بحث کشید به رابطه با آمریکا. گفتم: «فعلا که سر کنگره‌شون داره با دم دولتشون بازی می‌کنه. بذار ماجرای بودجه رو حل کنند، یک فکری می‌کنیم.» گفت: «آقای روحانی تاسیس سفارت‌خونه ازلوازم احیای رابطه ایران‌وآمریکاست.» خندیدم و گفتم: «آقا رضا انگار شما از ما بیشتر عجله داری. برادر بذار اول خط مستقیم تهران- واشنگتن رو راه بندازیم، اگر رفقای تندرو، کظم غیظ کردن و با لنگ كفش هواپیمارو ننداختن، اون وقت می‌شه گفت بذارید با «کدخدا» مذاکره کنیم، بعد واسه دل شما می‌ریم با «امپراتور» هم مذاکره می‌کنیم شما هم راضی باشید.» پرسید: «امپراتور دیگه کیه؟!» با کلافگی گفتم: «چه می‌دونم! از همین‌هایی که تندروها باهاشون رفیقن دیگه. ونزوئلایی، کوموری، بنینی، چیزی...» ساعت 14:16بعدازظهر هاشمی، وزیر بهداشت با خوشحالی آمد توی اتاقم و گفت: «آقا دستتون درد نکنه. 95 درصد مشکل تخصیص ارز دارو حل شد.» سر از پا نمی‌شناخت. پرسیدم: «جدی می‌گی؟ فکر نمی‌کردم حل شه. چی شد چی کار کردین؟» گفت: «هیچی دیگه کلی رفت‌وآمد کردیم، آخر گفتن مطمئنا 95 درصد ارز دارویی که مالیده. باهاش دسته‌بیل و پورشه و اینا وارد کردن کاریش نمی‌شه کرد. می‌مونه 5دهم درصد که گفتن اونم خیلی امیدوار نباشید؛ شااااید تا آخر سال 450هزار تومان بریزن به حساب وزارت بهداشت. البته 5دهم درصد مالیات بر ارزش افزوده ازش کم می‌شه.» گفتم: «وا! حسن پس چرا انقدر خوشحالی؟!» باز با هیجان گفت: «آقا انگار یه باری از روی دوشم برداشتن. اینطوری لااقل تکلیفمون رو می‌دونیم. بیمار اومد یه مرگ موشی چیزی بهش می‌دیم مستقیم می‌فرستیمش بهشت‌زهرا، الکی وقت همدیگرو تلف نمی‌کنیم.» طفلک فکر نمی‌کرد اوضاع وزارت بهداشت انقدر خراب باشد، از نظر روحی به‌هم‌ریخته. باید یک مشاور خوب برایش پیدا کنم. ساعت 17:05 عصر با بچه‌ها در دفتر بودیم. ابتکار گفت: «شنیدید زهرا اشراقی گفته می‌خوام انقلاب رنگ راه بندازم؟» علوی رنگش پرید و داد زد: «یا اباالفضل! ما که تازه می‌خواستیم آشتی ملی راه بندازیم.» جنتی گفت: «منظورش اینه که می‌خواد به خانم‌ها بگه لباسه‌ای رنگی بپوشن.» گفتم: «دیگه بدتر! چشم آقای احمدی‌مقدم روشن. کارمون در اومد...» وقایع نگار 18مهر 1392: 1.وزیرکاربرای شرکت در کنفرانس بین‌المللی ‌کارکودکدر برزیل‌بسرمی‌برد. 2. اکرمی: «تاسیس‌سفارت‌خانه‌ازلوازم احیای رابطه ایران وآمریکاست.» 3.وزیربهداشت:«95درصدازمشکل‌تخصیص‌ارزداروحل‌شد.» 4. زهرااشراقی: «می‌خواهم"انقلاب‌رنگ"راه‌بیندازم.»
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار