بادامچیان معتقد است دوران اصولگرایی و اصلاحطلبی تمام شده است آیا شما نیز با این نظر موافق هستید و معتقدید باید یک جریان جدید روی کار بیاید؟
به گزارش روز نو :من اصلاحطلبی را یک تفکر میدانم. تفکری که از درون یک جامعه برای به روز کردن حاکمیت و منطبق کردن آن با شرایط اجتماعی است. این تفکر هیچ گاه تفکری نیست که بخواهد پایان بپذیرد. اساسا انتقادی که به اصلاحطلبان میشود این است که چرا این اندیشه اصلاحطلبی را نتوانسته اند با قدرت در جامعه اجرا کنند. بنابراین اعتراضی که وجود دارد به تفکر اصلاحطلبی نیست بلکه این اعتراضی که به اصلاحطلبان است. این خود نشان آن است که تفکر اصلاحطلبی بسیار قدرتمند در جامعه وجود دارد و اتفاقا از همیشه قدرتمندتر است چراکه بیشتر از همیشه مطالبه میشود و به همین دلیل ممکن است کسانی که اصلاحطلبان شناسنامهدار هستند مورد اقبال جامعه نباشند چراکه در این مسیر بد عمل کردهاند یا بحران و مشکلات مقابلشان زیاد باشد و یا طرف مقابل موانع زیادی ایجاد کرده باشد.
اینها همه نقدهایی است که به اصلاحطلبان وارد است. من معتقدم اصلاحطلبان همه هم صدا شوند، اصلاحطلبی در ایران هیچگاه نابود نمیشود. نمونه بارز آن هم این است که مطالبه اصلاحطلبی بیشتر از همیشه است چراکه نقد اصلاحطلبی بیشتر است. بنابراین من اصلا اعتقاد ندارم که اصلاحطلبی در کشور افول کرده، بلکه اصلاحطلبی روز به روز رشد کرده و این اصلاحطلبان هستند که نتوانستند خودشان را متناظر با مطالبههای اصلاحطلبی جامعه تطبیق بدهند.
درمورد اصولگرایی نیز فکر میکنید دورانشان به پایان رسیده است؟
درمورد اصولگرایی من اظهار نظر نمیکنم بهتر است خودشان بگویند.
به نظر شما آیا ما نیاز به یک جریان جدید داریم یا باید یک بازنگری در جریانات موجود داشته باشیم؟
جریانی که آینده ایران را میتواند مدیریت کند یک جریان سیاسی جدید نیست بلکه جریانی است که فهمی از واقعیتهای اجتماعی داشته باشد. دنیای پسا ارتباطات یک دنیای کاملا متفاوتی است و این دنیا با چهرهها و اندیشههایی که نتوانستهاند این ارتباط را برقرار کنند خیلی تنظیم نیست. امروز گپ بسیار بزرگی میان نسل جوان جامعه و ادبیات حاکمیت وجود دارد که این گپ یا تبدیل میشود به عدم همکاری و یا تبدیل میشود به ریاکاری و دورویی که نفاق را بیشتر خواهد کرد. یک جریان که آینده ایران را در دست خواهد گرفت و در همه جهان هم در حال رشد و پیشرفت است جریان جوان اندیشمندی که فهم نیازهای جامعه را داشته باشد و بتواند اندیشههای مقبول و مورد پذیرش نسل جوان را عملا بفهمد و آنها را عملیاتی کند.
شما اشاره کردید این اصلاحطلبان هستند که نتوانستند اصلاحطلبی را درست اجرا کنند. چرا این اتفاق افتاد و چرا اصلاحطلبان از آرمانهای خود فاصله گرفتند؟
این موضوع دلایل مختلفی دارد که یکی از آنها موج جدی مقابلهای است که از سوی بخشی از حاکمیت با آن صورت گرفت که نیروهای اصیلتر و کارآمدتر منزوی شدند و دوم آنکه هزینه اصلاحطلبی بالا رفت، سوم اینکه اعضایی که در ردههای مدیریتی قرار گرفتند ظرفیتهای لازم را نداشتند، چهارم اینکه آفتهای افرطیگری و دنیاطلبی در بخشی از اصلاحطلبان به وجود آمد. به طورکلی مجموعهای از عوامل دست به دست هم داد که اصلاحطلبان موفق نشدند اما اصلاحطلبی رشد بسیار داشت.
چقدر تب کسب قدرت باعث فاصله گرفتن اصلاحطلبی از آرمانهای اصلاحطلبانه شد؟
این یکی از دلایل بسیار مهم است. تمایل به کسب قدرت باعث شد اصلاحطلبان به بنگاه کاریابی تبدیل شوند.
آرمان