سفر روحاني به نيويورك
كمتر مقطعي ظرف 34 سال گذشته را ميتوان به ياد آورد كه اين همه فضاي بينالمللي در هيجان تب و تاب وضعيت ايران با غرب و مشخصا امريكا بوده باشد. ظرف 72 ساعت گذشته دستكم 20 مورد بوده كه رسانههاي بينالمللي يا نمايندگانشان در تهران پيرامون تحولات اخير و تغييرات احتمالي آينده ميان ايران و امريكا با من تماس گرفتهاند. تاييد خبر رد و بدل شدن پيامهاي مودتآميز ميان روحاني و اوباما، شايعه تبريك سال نو يهوديها از سوي رييسجمهور و وزير امور خارجه، آزادي شماري از زندانيان سياسي، اعلام رييسجمهور ايران مبني بر داشتن اختيارات تامه پيرامون مذاكرات هستهيي، اظهار تمايل رييسجمهور فرانسه و نخستوزير انگلستان نسبت به ديدار با دكتر روحاني در نيويورك، اظهار اميدواري ويليام هيگ وزير امور خارجه انگلستان بر از سرگيري روابط با تهران، لغو برخي تحريمها از سوي دادگاههاي اروپا، اظهار تمايل رييسجمهور امريكا نسبت به ديدار با روحاني در نيويورك، رد نكردن كلي احتمال ديدار اوباما و روحاني در نيويورك از جانب دكتر ظريف و... سبب شدهاند كه يك حالت صبر و انتظار توام با اميدواري و شايد مهمتر از همه يك احساس خوشبيني در ميان بسياري از ناظران به وجود آيد. همين احساس كه گويا تغيير و تحولات جديدي در ايران به وقوع پيوسته و تغييرات بيشتر هم در شرف اتفاق افتادن است از جمله ديدار رييسجمهور ايران با همتايش در امريكا، سبب شده خيلي از رسانهها و ناظرين توجهشان به سمت و سوي ايران بالاخص سفر آقاي روحاني به نيويورك و احتمال ملاقاتش با رييسجمهور امريكا و اينكه آيا گشايشي در گره كور بنبست مذاكرات هستهيي ميان ايران با 1+5 سرانجام به وجود خواهد آمد يا نه، باشد.مشابه اين وضعيت تا حدودي بعد از دوم خرداد 76 و انتخاب آقاي خاتمي هم به وجود آمده بود. با يك تفاوت بسيار مهم ميان وضعيت آن روز و امروز. امروز به نظر ميرسد روحاني توانسته تا حدود زيادي اعتماد و حمايت ساير مسوولان را هم به دست آورد. شايد اين تفاوت باعث شود كه اينبار وضعيت فرق كرده و نتايج بهتري از سال 76 به بار آيد. تفاوت مهم ديگري كه به نظر ميرسد ميان وضعيت امروز با دوران خاتمي به وجود آمده در ارتباط با نگاه رهبران غرب به ايران است. نگاه غربيها در 16 سال پيش به ايران متاثر از نگاه از بالا به پايين بود. بهزعم برخي از رهبران غربي در آن روز، از ايران (و ساير كشورها) يك سري انتظارات و توقعاتي ميرفت و آنها هم بايد به آن انتظارات و توقعات گردن مينهادند. اما به واسطه تحولات زيادي كه در اين 16 سال بالاخص در خاورميانه رخ داده، آن پارادايم به نظر ميرسد از بسياري جهات دچار تغيير و تحول شده. تا آنجا كه به ايران مربوط ميشود، غربيها متوجه شدهاند كه صرف انتظار يك طرفه و توقعات يكسويه از ايران، و اينكه اگر آن انتظارات برآورده نشد از طريق تحريمها ايران را مجازات كرده و تحت فشار قرار دهيم تا تسليم شده و «اطاعت» كند، خيلي جواب نداده و نميدهد. به تصديق بسياري از مقامات و كارشناسان غربي، ظرف يك دهه گذشته سنگينترين و جديترين تحريمها عليه ايران بهكار گرفته شد و اگر چه تاثيرات مخرب بر اقتصاد ايران و زندگي مردم وارد آورد، اما باعث نشد تا ايران پرچم سفيد را بالا ببرد. بالاخره و با وجود همه فشارها تهران توانسته تا به امروز سر پا بايستد. تحريمها جداي از آنكه مشكلات و تنگناهاي زيادي براي ايران به وجود آورد بدون آنكه نتيجه مورد انتظار غرب عايدش شود، در عين حال باعث اعتراضات زيادي هم در خود غرب شده. كم نبودند نويسندگان، صاحبنظران و كارشناسان غربي كه در اعتراض به دولتهاي متبوعشان تحريمهاي عليه ايران را غيراخلاقي، غيرانساني و از نظر وجداني غيرقابل دفاع خواندند. اعتراضات داخلي بر غرب، سر پا ماندن و تسليمناپذيري تهران و بالاخره ستمي كه به مردم ايران ميرود باعث شده است مسير تحكم و فشار خيلي پاسخهاي مطلوب غرب را به همراه نياورد. بنابراين آنان از انتخاب دولت جديد در ايران استقبال كرده و اميدوارند تا بتوانند با اين دولت به يك توافقاتي برسند. مشكل غربيها البته فقط در كماثر بودن تحريمها نيست. واقعيت تلخ براي غربيها آن است كه اگر تحريمها قرار بوده مانع از توسعه و پيشرفتهاي برنامه هستهيي ايران شود، در عمل اين اتفاق نيفتاده. ظرف يك دهه گذشته و با وجود تحريمها ايران توانسته به هر قيمتي بوده برنامههاي هستهيياش را به پيش ببرد. بنابراين براي غربيها دو گزينه بيشتر نمانده: تحريمهاي بيشتر؛ حمله نظامي. هر دو اين گزينهها به زبان آسان هستند اما در عمل بسيار مشكل و دردسرآفرين. تحريمهاي بيشتر به جز اينكه فشار بيشتري بر مردم ايران وارد كند، بعيد به نظر ميرسد كه حاصل ديگري براي غرب در پي داشته باشد. دستكم ظرف 10 سال گذشته اينگونه بوده و عمده تاثير منفي تحريمها روي مردم بوده و خيلي كم دولت را به دردسر جدي انداخته. البته ظرف دو سال اخير كه تحريمها صادرات نفتي و بانكهاي ما را هدف گرفتند دردسرهاي سنگين و كاملا جدي براي نظام به وجود آمد. اما نكته مهم آن است كه با وجود همه دردسرهاي جدي و سنگيني كه تحريمها براي نظام به وجود آوردند، آن انتظار مطلوب غربيها همچنان اتفاق نيفتاد. بنابراين گزينه تحريمهاي جديد جداي از همه مشكلات و مصايبي كه برشمرديم خيلي هم رويش ننوشته كه باعث تسليم ايران شود. گزينه نظامي از تحريمها هم نامعلومتر و دردسرآفرينتر است. درباره سوريه كه يك هزارم توان و بنيه ايران را ندارد، به علاوه بيش از دو سال جنگ داخلي توان رژيم بشار اسد را خيلي كاهش داده و باعث شده كه بسياري از مناطق كشورش را از دست دهد و نتواند آنها را از مخالفين بگيرد، معذلك و با وجود همه اينها غربيها سرانجام گزينه نظامي را كنار گذاشتند. ميتوان حدس زد كه درباره ايران آن دغدغهها و ملاحظات چندين و چند برابر ميشود. گزينه نظامي، يا جمله معروف اوباما كه «گزينه نظامي هم روي ميز قرار دارد» بيشتر يك ژست سياسي و ديپلماتيك است تا يك واقعيت و تهديد جدي. بنابراين نه تحريمهاي بيشتر و نه تهديد نظامي به نظر نميرسد انتظارات غربيها را برآورده كند. و دقيقا از اينجاست كه آنان از انتخاب روحاني اينگونه استقبال كرده و اميدوارند با آمدن ايشان، دريچه تازهيي در مناسبات ميان ايران و غرب از جمله گشايشي در بن بست مذاكرات هشت ساله با 1+5 به وجود آيد. ميماند كلامي هم درباره خودمان. گفتن اينكه غربيها به اين نقطه رسيدهاند كه سياست فشار و تحريم نتايج مطلوبشان را به بار نياورده، صد البته به معناي آن نيست كه متقابلا ما پيروز ميدان بودهايم. اگر نگاه جامعي به وضعيت اقتصاديمان بيندازيم، ريختن همه بار مسووليت (آنگونه كه اصولگرايان بيان ميكردند) بر گردن احمدينژاد و «سوءمديريت» را عامل همه نابسامانيها دانستن، همانند داستان معروف سر فرو بردن كبك در برف است. اي كاش واقعا اينچنين ميبود و همه مشكلات و نابسامانيهاي اقتصادي ما به واسطه سياستها و در نتيجه سوءمديريت احمدينژاد ميبود. اما بدبختانه اينگونه نيست. اين درست است كه تحريمها باعث نشد كه سر ما خم شود، اما روي ديگر سكه بهاي سنگيني است كه مردم و اقتصاد ملي كشور براي تحريمها پرداختهاند. بنابراين اين فقط غربيها نيستند كه به دنبال تغييري در بنبست ميان ايران و غرب هستند، ما نيز اگر بيشتر از آنها نباشيم خيلي كمتر هم نيستيم. بنابراين چشمان منتظر و دعاهاي ما هم بيصبرانه بدرقه راه سفر «روحاني» به نيويورك است.