لالهزار، گورستان بزرگ سینمای جهان

روزنو-این روزها که به مناسبت روز سینما، هنرمندان دور هم جمع میشوند و خانه سینما باز میشود و خیابان سمنان گل از گلش میشکفد. آوازهاش همهجا پیچیده که در بافت تاریخی تهران، خیابان به غایت مشهوری است که به همان اندازه شهرتش در غربت است. حالا چرا مسئولان فکری به حالش نمیکنند، معمایی است که همه را انگشت به دهان کرده. خیابان ثبت ملی شده است؛ اما روزبهروز ساختوساز در آن بیشتر و بیشتر میشود. خانههای قدیمیاش خراب میشوند. سینماهایش از کار افتادهاند. تئاترهایش تخته شده و کافههایش همه مغازه لوازم الکترونیکی شده است.
احمد محیط طباطبایی، رئیس ایکوم و تهرانشناس، به خبرگزاری میراث فرهنگی میگوید که عجیب است، مسئولان شهرداری که علاقه به ساختن پردیسهای بزرگ سینمایی دارند، این خیابان را نادیده میگیرند. ساختمانهای حاضر و آماده سینمایی که میتوانند راه انداخته شوند. کافههایی که میتوانند فعال شوند. کتابفروشیهای بسیاری در همین ساختمانها میتوانند بازسازی شوند. همه اینها در قالب خیابان لالهزار میتواند دیده شود؛ اما افسوس.
به نظر میرسد که مسئولان بزرگترین پردیس سینمایی ایران را نمیبینند. محمد قاصد اشرفی، رئیس انجمن سینماداران ایران، میگوید که مگر میشود، این سالنهای سینمایی را ندید؟ سالنهایی که اگر راهاندازی شوند و از آنها حمایت شود، میتوانند سینمای ایران را متحول کنند؟
اما اینطورکه شواهد لالهزار نشان میدهد، تا کنون تصمیمی در راستای ساماندهی و بازسازی این خیابان گرفته نشده است. کسانی که با فیلم «سینما پارادیزو» گریه کردهاند، بهتر از هرکس دیگر میدانند که این بیتصمیمی منجر به مرگ یک سالن سینما میشود که برابر است با مرگ هزاران خاطره. حالا در تهران، پایتخت ایران، خیابانی وجود دارد که زمانی 15 سینما داشته است. 15 سینمایش اکنون مرده و تنها جنازههایشان در برابر نابودی کامل ایستادگی میکنند و دستشان به جایی هم بند نیست.
محمود باقری، پیرمردی که سالها در لالهزار انتشاراتی دارد، میگوید اگر هر روز کسی سینما نمیرفت، انگار یک چیزی را در زندگی گم کرده است. او تعریف میکند که آن روزها که بن هور در سینما آسیا به نمایش درآمد، شب افتتاحیهاش تمام هنرپیشههای درجه یک آمده بودند. از دم بهارستان تا سینما آسیا روی زمین نوشته بود به منطقه بن هور خوش آمدید. من همه اینها را با چشم خودم دیدم. باقری میگوید که آن قدیمها سینما طرفدار زیادی داشت. آن روزها بیشتر فیلمهای خارجی نشان میدادند. یکی از بهترین سینماها، سینما سعدی بود که فیلمهای روسی نشان میداد مثل فیلم اتللو. سینما سعدی طرفدارهای خاص خودش را داشت.
لالهزار، با این همه رسانهای شدن، فیلم ساختن و حرف زدن، هنوز مثل قصههای هزارویک شب است؛ هنوز ناشناخته است. کمتر نوجوانی است که بداند لالهزار هنوز وجود دارد؛ اما لالهزار واقعا وجود داشته و دارد. همان خیابانی که ناصرالدین شاه، فرمان ساختش را داد تا خیابانی شبیه شانزه لیزه پاریس در ایران ساخته شود. تنها سندهای زنده هم، تک و توک قدیمیهای لالهزار هستند که خاطرات گذشته را در ذهنشان دارند. آیا لالهزار واقعا خیابانی است که شبهایش روشن بوده؟ خیابانی با سینماها و تئاتر و کافههای بسیار؟ خیابانی مایه مباهات ایرانیان؟