به روز شده در: ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
کد خبر: ۳۰۳۵۴۹
تاریخ انتشار: ۱۰:۳۰ - ۱۶ بهمن ۱۳۹۶
آیا شباهتی میان اعتراضات اخیر در ایران با نارآمی ها در تونس وجود داشت؟

مقايسه اعتراضات اخير ايران با تونس/ ائتلاف جوانان تحصیلکرده بیکار با توده های فقیر در اعتراضات اخیر ایران و تونس/عدم اطمینان درباره آینده عامل اصلی اعتراضات در ایران و تونس

مقايسه اعتراضات اخير ايران با تونس/ ائتلاف جوانان تحصیلکرده بیکار با توده های فقیر در اعتراضات اخیر ایران و تونس/عدم اطمینان درباره آینده عامل اصلی اعتراضات در ایران و تونس
روزنو :«اوپن دموکراسی» در مقاله ای تحلیلی به بررسی شباهت های حرکت های اعتراضی اخیر در ایران و تونس با یکدیگر و طرح دوباره مفهوم «عدالت اجتماعی» در گفتمان سیاسی پرداخته است:.
 «اوپن دموکراسی» در مقاله ای تحلیلی به بررسی شباهت های حرکت های اعتراضی اخیر در ایران و تونس با یکدیگر و طرح دوباره مفهوم «عدالت اجتماعی» در گفتمان سیاسی پرداخته است:.
 
به گزارش سايت روزنو، اوپن دموکراسی در ادامه مي نويسد:تحولات اجتماعی اخیر ائتلاف جوانان تحصیلکرده ای است که فکر می کنند در آینده نزدیک به عنوان  گروه های کم اهمیت دیده می شود. 
جنبش های اعتراضی در سرتاسر جهان بین سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ میلادی اوج گرفتند البته در ایران پس از انتخابات ۲۰۰۹ میلادی در اعتراض به انتخاب دوباره احمدی نژاد اعتراضات درگرفت. یک سال پس از آن به شکلی قوی تر اعتراضات را در تونس شاهد بودیم. 
باید پرسید ایا در هر دو اعتراض در تونس و ایران عدالت اجتماعی در دستور کار معترضان قرار داشته است؟ آیا می توان از بازگشت طبقات اجتماعی به عنوان بازیگران اصلی صحبت کرد؟ ‌اصطلاح «عدالت اجتماعی» در حل حاضر از دستور کار روشنفکران ناپدید شده است. 
به منظور آن که تصمیم گرفته شود بایستی ساختار طبیعی منازعات اجتماعی را مورد بررسی قرار دهیم. نخست بایستی ببینیم که هر جامعه و یا گروهی چه پویایی درونی ای دارد و چه تفاوت ها و تناقض هایی را نشان می دهد. 
«البرت هرشمن» استدلال می کند که هر جامعه ای درگیری های خاص خود را دارد. او ادعا می کند که دو نوع منازعه وجود دارند بیش تر یا کم تر و یا یک یا چند درگیری. پیش از سال ۱۹۸۰ میلادی، منازعات بیش تر یا کم تر بر ذهنیت و نوع تفکر ما تاثیرگذار بودند. 
بازتاب اقتصادی و اجتماعی آن منازعات طبقاتی بودند که گفتمان شان نیز براساس مطالبه عدالت اجتماعی بود. اتحادیه های کارگری، طبقه کارگر، احزاب سوسیال دموکرات و دولت های رفاهی نمایندگان این گفتمان بودند که هدف آن تامین امنیت اجتماعی و اقتصادی  و بهبود استانداردهای زندگی بود. 
با این حال، پس از سال ۱۹۸۰ میلادی جهان شاهد ظهور نوع دیگری از منازعه بود: سیاست های هویتی. در این فضا شما صاحب این یا آن هویت هستید. این محیط هیچ فضایی برای مذاکره منطقی در اختیار نمی گذارد. 
در این دوره، بعد طبقاتی در حوزه های اجتماعی و سیاسی ناپدید شد. سقوط رژیم های سوسیالیستی و چپ نیز همراه با آن بود. طبیعی است که جوامع دارای منازعه هستند. آن چه طبیعتا طبیعی نیست زمانی است که یکی از نیروهای اجتماعی بر قدرت سیاسی و اقتصادی مسلط شده و سایرین را از روندهای تصمیم گیری حذف می کند و زندگی روزانه را با سوء مدیریت، حداکثر سازی سود، کالایی سازی و نوسانات بازار مواجه می سازد و جامعه در نتیجه آن آسیب پذیر می شود. 
در این مدت زمان حکومت های استبدادی با سرمایه داری نئولیبرالی همراه شدند. این تلفیق، سیاست های طبقاتی و عدالت اجتماعی را از دستور کار خارج کرد. بر این اساس، عدالت اجتماعی از دستور کار جوامع غربی و غیر غربی حذف شد. 
تا پیش از سال ۱۹۸۰ میلادی، نیروهای چپ دغدغه عدالت اجتماعی و نابرابری را داشتند اما پس ازآن سال به طرزی عجیب مشکلات مرتبط با نابرابری و بی عدالتی اجتماعی به صندوق بین الملل پول، بانک جهانی، دانشگاه های غیر سوسیالیستی، رهبران اقتدارگرا و پوپولیست واگذار و منتهی شد. 
سیاستمداران پوپولیست بیش تر و بهتر از گروه های  چپگرا توانستند از بی عدالتی اجتماعی و نابرابری ها و برای عضوگیری استفاده کنند. به همین دلیل است که پوپولیست ها که در سیاست های شان وعده تغییر در جنبه های زندگی روزمره را می دادند قدرت گرفتند. 
نتیجه این موضوع ان بود که افراد آسیب پذیر به خیابان ها برای اعتراض علیه ناامنی اقتصادی و سیاست های ریاضتی می ایند.
 انفجار اجتماعی در ایران و تونس همگی نشان می دهند که نیروهای چپ بایستی با بازنگری در ارزش های نابرابری و عدالت اجتماعی که نادیده گرفته بودند جایگاه خود را بازیابند. این امر به ویژه برای حوزه هایی که در طول سالیان گذشته تحت تاثیر قطب بندی اجتماعی براساس رقابت هویتی بوده اند اهمیت دارد. 
چرا مردم ایران و تونس به نشانه اعتراض به خیابان ها آمدند؟ نخست بایستی ویژگی های محلی و فقدان رهبری کاریزماتیک را در این حرکات های اعتراضی ببینیم. ریشه اعتراضات در شهرهای کوچک بود جایی که محروم ترین بخش های جامعه زندگی می کنند. 
این اعتراضات شامل بخش بزرگی از جوانان است که دارای مدارک دانشگاهی هستند اما بیکارند. آنان به خیابان ها ریختند و خود را گروهی در جامعه دیدند که کم ترین مزایا را کسب کرده اند. نکته جالب توجه آن است که بعد جدیدی در تحولات اجتماعی از نوع آن چه در تونس و ایران روی داد را می بینیم:  ائتلافی از افراد تحصیلکرده جوان است که فکر می کنند در شرایط کنونی و وضع موجود آینده ای ندارند با گروه هایی که از بودجه های دولتی کم ترین بهره را برده اند و در مقابل با  حذف کمک های اجتماعی و افزایش قیمت کالاهای اساسی مواجه بوده اند. 
برای سال ها، جوانان تحصلیکرده برای مسائل هویتی مبارزه کرده بودند. این موضوع سبب شده بود تا پل مهم ارتباط میان انان و بخش های فقیرتر جامعه از بین برود. برای مثال،‌ در جریان اعتراضات ایران در سال ۲۰۰۹ میلادی افراد محروم فاصله خود را از معترضان حفظ کردند چرا که بیش تر اعتراضات متکی بر مسائلی جون شیوه زندگی و لزوم عدالت سیاسی بود و مطالباتی که وحدت بخش تر بودند کم تر مطرح می شدند. 
اکنون اما برای اولین بار است که پس از سال ها مسئله اصلی بی عدالتی اجتماعی، عدم اطمینان از زندگی و آینده، ناامنی لحظه ای و دغدغه آینده داشتن است که معترضان را با یکدیگر متحد کرده است. 
تظاهرات در ایران و تونس هر دو با موضوع بودجه های دولتی تازه که در آن هزینه های اجتماعی کاهش یافته و کاهش سوبسید های کالاهای اساسی مانند غذا و انرژی و کاهش یارانه همراه بوده است. 
هم چنین، افزایش قیمت کالاهای اساسی چون تخم مرغ، گوشت و نان. در هر دو کشور میزان بیکاری جوانان بالاست در تونس این میزان ۳۰ درصد و در ایران ۴۰ درصد است. نرخ تورم نیز در دو کشور بالا بوده است در ایران ۱۳ درصد و در تونس ۶.۷ درصد که بر زندگی روزمره مردم تاثیر می گذارد. 
علاوه بر این کاهش ارزش پول ملی در این کشورها نیز خود را در افزایش قیمت ها نشان می دهد. برای مثال، ارزش پول ملی تونس در سال گذشته به میزان ۲۰ درصد کاهش یافته است. در نتیجه این موضوع، دستمزدها کفاف حج و مخارج زندگی شهروندان را نمی دهند. 
در چنین شرایطی مردم بایستی بیش از یک شغل برای حفظ زندگی و بقای خود داشته باشند. این امر نیز برای تضمین اینده خود و خانواده های شان کافی نیست. هیچ چیزی برای اطمینان یافتن وجود ندارد نه در لحظه حاضر و نه در اینده. 
با این حال، انان بایستی بیش تر و بیش تر کار کنند. یک معترض در ایران می گوید:«من دانشجو هستم. وقتم را تلف می کنم. چه اینده ای برای من وجود دارد؟ هیچ اینده ای برای من وجود ندارد». این همان داستانی است که در تونس نیز وجود دارد. یک معترض تونسی می گوید:«ما چیزی برای از دست دادن نداریم. احساس محرومیت، عدم اطمینان از اینده می تواند  در میان معترضان است». 
 
اوپن دموکراسی در بخش پایانی این مقاله تحلیلی می نویسد:«خطرناکترین مورد برای ما از دست رفتن مشروعیت نظام های سیاسی  است زمانی که مردم از اینده شان مطمئن نباشند و چشم انداز روشنی را نبینند. 
این حس محرومیت را در بسیاری از جوامع می توان در دانشگاه ها نیز در میان دانشجویانی دید که حس محرومیت از هرگونه آینده روشنی را دارند.  از این رو پتانسیل جوامع جوان و تحصلیکرده برای برعهده گیری رهبری جنبش های احتماعی مبتنی بر خواست عدالت احتماعی رو به گسترش است اهداف امنیت اجتماعی و اقتصادی و حس اطمینان راجع به مقابله با دشواری ها می توانند مردم را از بخش های مختلف جامعه در یکدیگر متحد کند. 
عدم قطعیت درباره آینده و احساس ناامیدی،  اضطراب  و خشم  حس مشترک در میان اعضای این ائتلاف معترض است.
 ایا می توان از شکل گیری یک طبقه جدید در تحولات اجتماعی مذکور سخن گفت: بدیهی است که ائتلاف جوانان تحصیلکرده جوان با توده های فقیر امری جالب توجه است. 

پربحث ترین روز
ویژه روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار