ارتباط کشف جسدي در زبالهها با خانه خيابان هاشمي؟
روزنو-كارآگاهان جنايي پايتخت پس از 142 روز از زماني كه جسد مردي 30 ساله در شورآباد كشف شده بود از جنايتي رمزگشايي كردند كه در آن مردي قرباني اعتياد و درگيريهاي خانوادگي شده بود. سرهنگ كارآگاه آريا حاجي زاده، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران درباره اين پرونده گفت: كارآگاهان پليس بيش از 4 ماه درباره چگونگي قتل اين مرد تحقيق كردند و سرانجام پس از آنكه دريافتند مقتول با دو برادر و پدرش بر سر تقسيم ارث اختلافاتي داشته جستوجوهاي خود را بر اين خانواده متمركز كردند. براساس گزارش مركز اطلاعرساني پليس آگاهي پايتخت، راز قتل «رسول» وقتي فاش شد كه پليس دريافت اين مرد از 9 ماه قبل نيز به دليل اعتياد بدون همسرش زندگي ميكرده و بيشتر به خانواده خود نزديك شده بوده است.
جسدي در محل بازيافت
معماي جنايي كه در آن راز مرگ رسول نهفته بود وقتي پيش روي كارآگاهان پليس قرار گرفت كه حدود دو ساعت و نيم از بامداد ششمين روز ارديبهشت ماه امسال سپري شده بود. ماموران پليس كلانتري 170 كهريزك نخستين تيمي بودند كه در محدوده بازيافت شورآباد بر سر جسد كشف شده حاضر شدند. نورهاي چراغ خودروهاي پليس جسد را نشانه رفته بودند تا ساير تيمهاي جنايي از جمله اكيپ بررسي صحنه جرم در محل حاضر شوند. نخستين بررسيها نشان داد كه جسد كشف شده كه متعلق به مردي 30 ساله بود آثار ضرب و جرح و همينطور آثار مصرف مواد مخدر دارد. ماموران پليس در حالي اين جسد را كشف كردند كه دست و پاي مقتول بسته و داخل يك پتو پيچيده شده بود. با بررسيهاي اوليه به دستور بازپرس كشيك قتل پايتخت جسد براي بررسيهاي بيشتر به پزشكي قانوني انتقال يافت و اكيپ بررسي صحنه جرم نيز اطلاعات خود براي شناسايي مقتول را در اختيار كارآگاهان ويژه رسيدگي به پروندههاي قتل قرار داد. گامهاي كارآگاهان براي رمزگشايي از اين جنايت وقتي پشت هم قرار گرفت و رمزگشايي آغاز شد كه ماموران توانستند در بانك اطلاعات تصاوير معتادان هويت جسد را شناسايي كنند. صاحب جسد كسي نبود جز يكي از افرادي كه چندبار دستگير شده بود و «رسول» نام داشت.
سرنخ اوليه چگونه به دست كارآگاهان افتاد؟
به گفته سرهنگ آريا حاجيزاده، معاون مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي تهران وقتي تيم جنايي براي تحقيق از خانواده مقتول سراغ آنها رفت با بيتفاوتي پدر و برادران او دربرابر خبر كشف جسد «رسول» مواجه شد.
كارآگاهان كه در خيابان هاشمي تهران خانه پدر مقتول را يافته بودند از آنها شروع به تحقيقات كردند اما در پاسخ با اين جمله پدر «رسول» مواجه شدند كه «ميخواهم پرونده بسته شود. من از كسي شاكي نيستم زيرا پسرم معتاد بود و مدتها بود كه به خانه نميآمد و به همين دليل هم شكايتي از گم شدن او نداشتم». سرهنگ حاجيزاده در تشريح چگونگي ادامه عمليات پليس گفت: با توجه به اين پاسخ و مبهم بودن واكنش خانواده مقتول كارآگاهان به سراغ همسر «رسول» رفتند. پيدا كردن همسر «رسول» نيز بر ابهامات پيش روي كارآگاهان افزود زيرا او نيز در تحقيقات به پليس گفت: همسرم اعتياد شديدي داشت و در اين مدت اوضاع ما به هم ريخته بود. من هم حدود 9 ماهي بود كه از او بيخبر بودم و به خانه پدرم رفته بودم. از رسول خبري نداشتم و شما مرگ او را به من اطلاع داديد. با اين واكنش بود كه كارآگاهان براي يافتن سرنخ به سراغ همسايگان و هممحلهييهاي خانواده «رسول» رفتند. همين سوال و جوابها در ميان همسايگان بود كه سرنخي مهم به دست ماموران داد. يكي از اهالي محل به كارآگاهان گفت مدتي قبل متوجه درگيري و بحثهاي «رسول» و خانوادهاش بر سر تقسيم ارثيه شده بودند. اين اطلاعات به كارآگاهان كمك كرد تا علاوه بر طرح فرضيه قرباني شدن «رسول» به دليل ارتباطاتي كه معتادان با توزيعكنندگان خرد مواد مخدر دارند يك فرضيه ديگر يعني قتل در پي اختلافات خانوادگي نيز پررنگ شود. در گام بعدي تحقيقات مشخص شد كه گويا «رسول» از پدرش خواسته بود تا سهمالارث او را بدهد ولي پدر و دوبرادرش به او تاكيد كرده بودند حاضر نيستند پول به او بدهند كه دود شده و مصرف موادمخدر شود. با اين سرنخها و وقتي روز 19 شهريورماه گزارش مشروح پزشكي قانوني به كارآگاهان تحويل شد موضوع قتل «رسول» برجستهتر شده زيرا در اين گزارش تصريح شده بود كه « مقتول براثر خفگي ناشي از فشار بر عناصر حياتي گردن جان باخته است». در اين مرحله كارآگاهان با هماهنگي با بازپرس پرونده براي ادامه رسيدگي به اين جنايت بر خانواده «رسول» متمركز شدند. كارآگاهان كه ميدانستند خانواده «رسول» منكر هرگونه اطلاع از مرگ برادرشان هستند، ترفندي به كار بستند و با بازداشت پدر و دو برادر «رسول» سعي در استفاده از روش به تناقض انداختن اطلاعات در بازجوييها كردند.
راز قتل در سينه برادر
كارآگاهان با كسب دستور قضايي پدر و دو برادر «رسول» را به محل پليس آگاهي تهران فراخواندند و
به طور جداگانه از آنها بازجويي كردند تا بتوانند اطلاعات ضد و نقيض آنها را استخراج كنند و در اين ميان اجازه ندادند آنها همديگر را ببينند تا بتوانند با هم هماهنگي كنند. همين كار بود كه سبب شد يكي از دو برادر «رسول» در اعترافاتش به كارآگاهان گفت: «رسول پس از چند روز صبح روز دوم ارديبهشتماه به خانه آمد. او معتاد بود و مصرف موادش خيلي شدت گرفته بود. با او درگير شدم كه از منزل بيرون رفت. برادر رسول همچنين توضيح داد: اما همان روز ساعت پنج بعدازظهر دوباره به خانه آمد و اينبار پدرم او را به خانه راه نداد. سرانجام شب از نيمه گذشته بود كه به خانه آمد و اينبار او با من درگير شد. من نيز با كمك پدر و برادرم با او درگير شده و در يك لحظه دست هايم را روي گردنش فشار دادم كه باعث خفه شدن او شد. برادر رسول كه مركز اطلاعرساني پليس نام او را ذكر نكرده، در اعترافاتش توضيح داده است: با كمك پدر و برادر ديگرم , دست و پاهايش را بسته و جسد را داخل يك پتو گذاشته و براي اينكه كسي از همسايگان متوجه جسد نشود , او را داخل كارتن يخچال گذاشته و با چرخ دستي به خيابان دامپزشكي برده و در داخل سطل زباله مكانيزه رها كرديم.