
شوهرم روز خواستگاری از روابط نامربوط همسر قبلی اش گفت ولی بعد متوجه شدم که !!
روزی که به خواستگاریام آمد، با حرفهای نامربوط سعی میکرد همسر قبلیاش را به هزار جور نامردی و خیانت و بیمعرفتی متهم کند.
او همسرش را طلاق داده بود و این مسئله خانوادهام را با تردید مواجه کرده بود. هنوز به او جواب نداده بودیم که پدرم سکته کرد و بعد از چند روز بستری بودن در بیمارستان، فوت کرد.
مرگ پدرم ضربه روحی سنگینی برای ما در پی داشت. مادرم که وابستگی شدیدی به پدر خدابیامرزم داشت، از آینده میترسید و میگفت معلوم نیست چه سرنوشتی بر سرمان خواهد آمد. عمو و برادرم نیز نگران من بودند و میگفتند: «بهتر است این خواستگار دستبهنقدت را رد نکنی.» نمیدانستم چهکار کنم. ریش و قیچی را دست بزرگترها سپردم. هنوز مراسم سالگرد مرگ پدرم برگزار نشده بود که خیلی بیسروصدا به عقد خواستگارم درآمدم. ما به حرفهای او درباره همسر قبلیاش نیز اعتماد کردیم. مادرم میگفت چون وضع مالیمان خوب است میتوانیم حمایت قویای از دامادمان داشته باشیم و مشکل خاصی به وجود نخواهد آمد ولی راست میگویند که پول نمیتواند همه مشکلات را حل کند. شوهرم در دوران عقدمان که حدود چند ماه به طول انجامید یکیدوبار بدجور کتکم زد. به خاطر مادرم موضوع را مخفی نگه داشتم و کوتاه آمدم ولی آخرینبار آنچنان مرا مورد ضرب و شتم قرار داد که سر و صورتم کبود شد. دیگر نمیتوانستم تحمل کنم. خانوادهام را در جریان گذاشتم. با مراجعه به کلانتری۳۸ اعلام شکایت کردیم. شوهرم خیلی خونسرد میگوید: «اگر طلاق میخواهی، مهریهات را ببخش و جانت را آزاد کن.» ما تازه فهمیدهایم همسر قبلیاش هم به علت همین کتککاریهای خشن طلاق گرفته است. همسرم تعادل روحی ندارد. نمیتوانم به این زندگی ادامه بدهم. پدر و مادرش هم مدام با هم جر و بحث میکنند. مادرشوهرم که دل پردردی از زندگی دارد، میگوید همسرم در دوران کودکی و نوجوانی از سوی پدر عصبانی و بداخلاقش بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و به اندازه موهای سرش کتک خورده است. حالا هم انگار میخواهد انتقام روزهای سخت گذشتهاش را از من بدبخت بگیرد
ركنا