تعهد تشكيلاتي

با توجه به ضرورت فعاليت سياسي در جامعه و اينكه اين فعاليتها به صورت انفرادي، يا عملي نيست و يا مفيد و موثر نخواهد بود، ضرورت كار تشكيلاتي و فعاليت دستهجمعي سياسي بسيار روشن و مبرهن خواهد بود. افرادي كه ميخواهند فعاليت سياسي كنند، لزوما بايد در قالب تشكيلات تعريف شده و گروه هماهنگ و همگرا فعاليت خود را خلاصه كنند و ادامه دهند. وقتي يك فعال سياسي در يك تشكيلات حزبي يا جبهه قرار ميگيرد و از مزاياي آن حزب برخوردار ميشود، يك سلسله تعهدات هم آن حزب بر او تحميل ميكند. به همان نسبت كه در دورههاي مختلف انتخابات احزاب از كانديداهاي خود حمايت مادي و معنوي دارند و تبليغ ميكنند و موجب موفقيت آنها ميشوند متقابلا فعالان سياسي بايد هزينه تعهد حزبي خود را بپردازند. يك اصطلاحي را فقها دارند: «من له الغنم فعليه العزم»؛ كسي كه بهرهيي ميبرد هزينه آن را هم بايد بپردازد. يعني امور به صورت متقابل است. همانطور كه از احزاب برخوردار ميشود بايد در موقع لزوم و بزنگاهها بتواند هزينه لازم را بپردازد و تشكيلات سياسي و حزبي را كه در آن حضور دارد تقويت كند.همانطور كه كار تشكيلاتي لازم است يك سري لوازم و تعهداتي را بر انسان تحميل ميكند و اين تحولات يك امر اختياري است نه تحميلي.كسي كه جزو كادر حزب قرار ميگيرد از ابتدا خود پذيرفته كه به لوازم آن حزب كمك كند. يا در يك جبهه گستردهيي ثبتنام ميكند و در جرگه اصلاحطلبان قرار ميگيرد، حتما بايد به لوازم آن پايبند باشد. يكي از اين لوازم عمل كردن به تصميمات دستهجمعي و تشكيلاتي است. اينجا امر داير است بر عقل فردي و عقل جمعي. يك فرد سياسي انديشهيي دارد، ولي آن حزب يا يك جبهه كه جمعيت متنوعي را در خود جاي داده است قطعا تصميمات آنها دقيقتر و معتبرتر و با ارزشتر از آن تصميمات و انديشه فردي است. پس تعهد تشكيلاتي و پايبندي به آن يك امر عقلاني و مسلم است و ثانيا عمل كردن به تصيمات جمعي محكمتر و معتبرتر از تصميمات فردي است. ميماند اين مساله كه عمل كردن به تعهدات تشكيلاتي با دموكراسي و آزادي چه نسبتي دارد؟ بعضي مغالطه ميكنند كه عضو يك تشكيلات ميتواند آزادانه راي برخلاف تشكيلات دهد، چرا كه آزادي عمل و دموكراسي بايد لحاظ شود. اولا هيچ مغايرتي بين دموكراسي و عمل تشكيلاتي وجود ندارد .كسي كه يك حزبي را آزادانه انتخاب ميكند و اساسنامه و مرامنامه حزب را ميپذيرد، كسي كه با روشن بودن مرامنامه حزبي از مزاياي آن برخوردار ميشود چون انتخاب خود بوده بايد به لوازم آن پايبند باشد. عين دموكراسي است، كسي نميتواند مغالطه كند و بگويد كه دموكراسي اين آزادي را بيان ميكند، اگر اينگونه باشد هيچ حزبي واقعيت نمييابد. حزب به معناي يك جمعيت همگرا و هماهنگ است كه بايد با يك عقل جمعي كار كنند. وقتي عقل جمعي در ميان باشد عقل فردي بايد تحتالشعاع آن قرار بگيرد.تمام كادرهاي تشكلهاي سياسي بايد پايبند به مصوبات تشكيلات باشند، مگر آنكه اعلام كنند جزو آن نيستند و از مزاياي آن هم برخوردار نباشند و در هيچ ليستي از آن تشكيلات نبايد واقع شوند.رقباي اصلاحطلبان يكي از شگردهايشان ايجاد شكاف بين اصلاحطلبان است. هميشه تلاش داشتند كه بين آنان اختلاف ايجاد كنند. در انتخاب شهردار نيز چنين بوده است و متاسفانه موثر واقع شد. از طريق القا كردن اينكه دموكراسي و آزادي راي ايجاب ميكند كه به هر كسي خواستيد، راي دهيد.جالب اين است كه جناح رقيب كه آزادي در راي را مطرح ميكند هميشه در برابر اين دموكراسي جبههگيري كرده و دموكراسي را يك ارمغان غربي ميداند. چطور است كه اينجا منادي دموكراسي هستند؟ از طرف ديگر ميبينيم كه خودشان در تقيد حزبي چنان پافشاري ميكنند كه نمونهيي از آن را در مجلس شوراي اسلامي در زمان راي اعتماد به كابينه مشاهده كردهايم.در اتفاقي كه در جلسه شوراي شهر افتاده توسط كساني بود كه تقيد و تعبد تشكيلاتي را قبول دارند. اين اتفاق ناميموني بوده است.بعضي از اعضا در عين اينكه عضو يك تشكيلات هستند در بزنگاه به تشكيلات ضربه وارد ساختند. يك تصميم تشكيلاتي گرفته شده. وقتي انسان تعهد تشكيلاتي سپرد عقلا و شرعا و اخلاقا بايد به آن پايبند باشد. از همه گذشته وقتي به چند سال قبل برميگرديم اولين ضربهيي كه به جريان اصلاحطلبان خورد از شوراي تهران شروع شد. همان اختلافنظرهايي كه به وجود آمد و موجب شد بعد از دوم خرداد اصلاحطلبان ضربه بخورند. به دنبال اين شكست در شورا در انتخابات نهم و دهم نيز دچار شكست شدند. نبايد آن را دستكم گرفت. همه معلول اختلافنظر در بين جريان اصلاحطلب بود. بايد آن را جدي بگيريم.اصلاحطلبان هر جا كه اجماع داشتند موفق بودهاند. اميد است كه از اين به بعد اصلاحطلبان با اتحاد و بدون برخوردهاي سياسي به تعهدات تشكيلاتي خود كه از ضروريات ادامه حيات حزب است پايبند باشند.