
فیتیله پیچ
تا دیروز میگفت امکان ندارد تبلیغ کند، هرکس دلش خواست رأی بدهد، هرکس نخواست ندهد. گوشهایم را تیز کردم. همسرم میخواست آن طرف خط را مجاب به رأی دادن کند. صحبتش که تمام شد گفتم: «خسته نباشی، موفقیتآمیز بود؟» با افتخار گفت: «معلومه، سومین نفری که امروز راضیش کردم رأی بده. ناهار بخوریم، تا برم سروقت بقیه لیستم.» با خنده گفتم: «همه لیستی رأی میدن، تو لیستی رأی میگیری؟ تا دیروز که میگفتی رأی دادن یا ندادن هرکس به خودش مربوطه، چی شد؟» گفت: «این بار دیگه شوخیبردار نیست. ممکنه یک رأی بالا و پایین چنان دماری از روزگارمون دربیاره که روزی صد بار جای احمدینژاد رو خالی کنیم!» چهار ستون بدنم لرزید.
گفتم: «رقیبهراسی نکن!» گفت: «رقیبهراسی اصلی رو خود رقبا میکنن وقتی اسم طرفدارهاشون رو اعلام میکنن و باهاش پز میدن. » پریدم وسط حرفش که: «بذار این ستون سر سالم از انتخابات بگذرونه! چه خبر از انصرافیها، جدید نداریم؟» گفت: «نه همون قبلیان، ولی خوب شد، مدلهای کاندیداهای جدیدی کشف شدن.» گفتم: «اگه اسم نمیبری، بگو یعنی چی؟» پشت چشم نازک کرد و گفت: «یه مدل کاندیدای پوششی داشتیم که از اول هم تابلو بود اومدن تا پشت یارشون رو گرم کنن و هواشو داشته باشن. یه کاندیدای چرخشی کشف کردیم که اولش یه جوری بود، بعد طی یک چرخش 180 درجهای فازش عوض شد. یه کاندیدای پیچشی دیدیم که مثلاً میگفت سر صبح بیاین ببرمتون کنسرت، بعد یهو اتوبوسها رو میبرد سالن همایش خودش. همونطور که مردم رو پیچوند، خودش رو هم بدجوری پیچوندن و پشت و روش کردن. یه کاندیدای بوجی موجی هم شناختیم که خیلی گوگوری مگوری گفت من خودم هم به فلانی رأی میدم! کلاً این انتخابات تقابل مدلهای جدید کاندیداها بود.»
داشت کار به جاهای بودار میکشید. گفتم: «تلویزیون رو روشن کن، اون سریاله شروع شد» گفت: «بیکاری؟ میخوای بیانیه کاندیداهاشون رو به اسم خبر به خوردمون بدن؟ بذار این چند ساعت مونده تا رأیگیری رو تو آرامش بگذرونیم. سر صندوق خیلی حرفها داریم که باید بزنیم. ایشالا فیتیله پیچ میکنیم...» اینم از این!