به روز شده در: ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۲۰
کد خبر: ۲۶۱۶۷
تاریخ انتشار: ۰۳:۴۵ - ۰۳ شهريور ۱۳۹۲

جنایت در نزاع ‌دسته‌جمعی زندانیان مبتلا به ایدز

روزنو-وکیل‌ بند متادون که متهم است در نزاع ‌دسته‌جمعی میان زندانیان مبتلا به ایدز با واردآوردن ضربه‌ای یکی از آنها را به قتل رسانده در حالی قتل را انکار کرد که متهمان دیگر جزییات خشونت‌های او را توضیح دادند. کرمی نماینده دادستان در ابتدای جلسه رسیدگی به این پرونده که صبح دیروز در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد با خواندن نام هفت متهم پرونده گفت: متهم ردیف اول که حامد نام دارد از سوی دادسرا به جرم مباشرت در قتل جوانی مبتلا به ایدز به‌نام صدرا بازداشت شده و سایر افراد به ضرب‌وجرح عمدی مقتول و نزاع دسته‌جمعی متهم هستند. با توجه به مدارک موجود در پرونده به‌عنوان نماینده دادستان درخواست صدور حکم قانونی را دارم. در ادامه با توجه به اینکه مادر مقتول بیمار بود وکیلش در جایگاه حاضر شد و درخواست صدور حکم قصاص کرد. در ادامه حامد، متهم ردیف اول پرونده در جایگاه حاضر شد. او که دارای سوابق متعدد درگیری است، گفت: به‌دلیل درگیری دستگیر و به شش‌ماه حبس محکوم شدم. از وقتی که بازداشت شدم در بند متادون بودم و بعد از مدتی وکیل بند شدم. از وقتی که وکیل بند شده ‌ بودم، همه‌چیز خیلی خوب شده‌ بود. چون بچه‌ها متادون مصرف می‌کردند نباید مواد مصرف می‌کردند و من هرکس که قاچاقی مواد داشت وادار کردم که مواد را بدهد. وسایل تیز را هم جمع کردم. بند خیلی خوب شده‌ بود آنقدر خوب آنجا را اداره می‌کردم که به من تشویقی دادند و هر امکاناتی می‌خواستم برایم تهیه و ماموران هم با من همکاری می‌کردند. تا اینکه یک روز قبل از حادثه صدرا در بند شلوغ کرد. او به جرم نگهداری مواد به 15سال حبس محکوم شده بود و چون به ایدز هم مبتلا شده‌ بود خیلی پرخاشگری می‌کرد. البته چند نفر دیگر از زندانیان بند متادون هم به ایدز مبتلا بودند اما صدرا با شخصی به‌نام محمد درگیری داشت و دعوا را به‌خاطر او راه انداخته‌ بود آنطور که صدرا می‌گفت قرار بود محمد در مرخصی تلویزیونی را از خانه او بگیرد و بفروشد و پولش را به حسابش بریزد. محمد تلویزیون را گرفته و فروخته‌ اما پولش را به صدرا نداده‌ بود. وقتی افسر نگهبان به من پرخاشگری کرد یک سیلی به صدرا زدم که چرا شلوغ می‌کنی. بعد صدرا را به زیر هشت (اتاق مخصوص افسرنگهبان) بردند و همه‌چیز تمام شد. فردای آن روز بعد از اینکه زحمتکشی (فرد زندانی‌ای که وظیفه نظافت را برعهده دارد) که اتاق من را تمیز می‌کرد کارش تمام شد و رفت حاج‌آقای زندان برای درس احکام آمد. من بیرون بند بودم. گفتم شما کلاس را شروع کنید تا من برگردم وقتی به بند برگشتم، دیدم درگیری شدیدی رخ داده و هر وسیله‌ای که در بند بوده، شکسته شده‌ است. دسته تی را از بچه‌ها گرفتم. اول سراغ حمید که یکی از متهمان همین پرونده است، رفتم. او داشت روی بدن صدرا بپر بپر می‌کرد. صدرا را به‌شدت کتک زده‌ بودند. حمید را زدم و به گوشه‌ای انداختم با همان دسته تی یک ضربه آرام به شانه صدرا زدم و گفتم بالاخره تو را می‌کشند. این چه کاری است می‌کنی؟ بعد دستور هواخوری صادر کردم و همه بیرون رفتند. صدرا را به حمام بردیم بعد هم برایش کمپوت بردم تا از دلش دربیاورم. سه‌روز بعد یکدفعه شبگرد سراغم آمد و گفت صدرا مرده ‌است. زندانیان می‌گفتند صدرا به مقدسات توهین کرده اما بعد فهمیدم دروغ گفته‌اند تا بتوانند او را کتک بزنند. متهم ادامه داد: پزشک زندان به من گفته‌ بود وضع چندنفر از زندانیان خیلی بد است و ایدز آنچنان در آنها پیشرفت کرده که هر لحظه ممکن است بمیرند. یکی از آنها صدرا بود. وقتی که او را به بهداری بیمارستان بردیم، دکتر به من گفت مگر نگفته‌ بودم حواستان به او باشد. اول گفتند بر اثر ایدز مرده و بعد گفتند ایست قلبی کرده و بعد هم گفتند خونریزی مغزی کرده ‌است. من را بی‌دلیل در زندان نگه ‌داشتند. همه آنچه اعتراف کردم و اینکه گفتم من صدرا را زدم، دروغ بوده و تحت‌فشار ماموران اعتراف کردم. در ادامه یک‌به‌یک متهمان دیگر در جایگاه حاضر شدند آنها همگی حامد را متهم کردند و گفتند او وضعیتی را در زندان درست کرده‌ بود که به بوکسور رینگ خون معروف شده‌ بود. یکی از متهمان گفت: حامد با خشونتی که داشت، می‌توانست بند را کنترل کند. او ما را خیلی اذیت می‌کرد و وقتی برای کتک‌زدن کسی می‌رفت دیگر نمی‌شد حریفش شد. حامد دارو استفاده می‌کرد وقتی دارو را می‌خورد حال دیگری پیدا می‌کرد آن روز هم هشت قرص خورده‌ بود و حالت دیوانه‌ها را پیدا کرده‌ بود، دسته تی را گرفت و تا جایی که می‌توانست صدرا را کتک زد. از روی تخت سه‌طبقه رویش پرید و آنقدر او را زد که بی‌حال شد. حتی ما را وادار کرد صدرا را کتک بزنیم البته هرکدام از ما یک سیلی بیشتر به او نزدیم آن‌هم چون از حامد می‌ترسیدیم. حامد وضعیتی درست کرده‌ بود که کسی از دستش در امان نبود البته به همین طریق می‌توانست بند متادون را اداره کند. من دیده‌ بودم وقتی از دست کسی عصبانی می‌شود او را کتک می‌زند. یک روز یکی از زندانیان را کتک زد و بعد آب‌جوش را روی بدنش ریخت و اینطور توانست چاقو را از او بگیرد. او راست می‌گوید که همه چاقوها را جمع کرد اما اینطوری ما را شکنجه می‌کرد. روز حادثه هم بعد از اینکه صدرا را کتک زد که چرا در بند شلوغ کردی، او را روی زمین انداخت. وقتی خواستند بلندش کنند آنهایی را که به کمکش رفته‌ بودند کتک زد. صدرا سه‌روز روی تختش بود و در این مدت با کسی حرف هم نمی‌زد. بچه‌ها برایش غذا می‌بردند، نمی‌خورد و با کسی حرف نمی‌زد. حتی دنده‌های او را هم حامد شکست. سپس متهم دیگر در جایگاه حاضر شد. او نیز اتهامش را رد کرد و گفت: من و چندین نفر دیگر از بچه‌هایی که حالا در این پرونده هستند، مبتلا به ایدز هستیم و قدرت حرکت زیادی نداریم و حالمان خوب نیست. اگر هم می‌خواستیم، نمی‌توانستیم صدرا را طوری بزنیم که بمیرد. در این هنگام قاضی عزیزمحمدی- رییس دادگاه- گفت نباید از حامد چون وکیل بند بود و به شما سخت می‌گرفت، انتقام‌گیری کنید. باید واقعیت را بگویید. متهم گفت: من واقعیت را می‌گویم او و معاونش بسیار خشن رفتار می‌کردند. بعد از اینکه متهمان یک‌به‌یک در جایگاه حاضر شدند و آخرین دفاعیات خود را هم مطرح کردند، وکیل حامد نیز دفاعیاتش را خواند و هیات قضات برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند.
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار