نیاز وزارت ورزش و جوانان

بیشک استقلال و پرسپولیس محبوبترین، پرافتخارترین و باسابقهترین تیمهای فوتبال ایرانی هستند اما من بهتبع گیلانی بودنم همیشه جزو منتقدان حمایت بیحد و حصر از تیمهای تهرانی و بهخصوص استقلال و پرسپولیس بودم. در حالی که ملوان محبوب گیلانیها همیشه هشتش گرو نهاش بود، استقلال و پرسپولیس و بقیه تیمهای تهرانی خیلی راحت بازیکنان خوب تیمهای شهرستانی را بعد از گل کردن در تیمهایشان شکار میکردند و میبردند و تیمهایی مثل ملوان که زحمت کشف استعدادهای بومی و شکوفاسازی آنها را کشیده بودند در آغاز فصل بعد میماندند و بازیکنانی صفرکیلومتر. اما به نظر میرسد که حالا اوضاع عوض شده باشد؛ باشگاههای پولدارتر از استقلال و پرسپولیس هم از راه رسیدهاند و بعضی از تیمهای شهرستانی برای خودشان یکپا شکارچی شدهاند و این باعثشده که صدای هواداران باشگاههای تهرانی از یک سو و مدیران این باشگاهها از سوی دیگر در بیاید. البته اگر کمی دقیقتر و از بیرون به قضیه نگاه کنیم، میبینیم که در یک نگاه کلی در باز هم روی همان پاشنه سابق میچرخد. هر تیمی که پولش بیشتر است بازیکنان و مربیان بهتری را میتواند در اختیار داشته باشد. این قانونی است که در همه جای دنیا حاکم است و ایران هم نمیتواند از آن مستثنی باشد و اصلا هم مساله بدی نیست. مسالهای که آزاردهنده است، تهرانی یا شهرستانی بودن باشگاهها نیست بلکه این است که تیمهای ورزشی ما و بهخصوص تیمهای فوتبال کشور ما دستشان در جیب مردم است و از کیسه مردم خرج میکنند. اگر باشگاههای ما خصوصی بودند و از درآمد خودشان خرج میکردند هیچ اشکالی متوجه این موضوع نبود. اما زمانی که از کیسه مردم قرار است خرج شود معلوم است که مردم شهرهایی که جمعیت بیشتری دارند و تیمهای پرطرفدارتر، حق دارند مدعی باشند که منصفانه نیست شهری که هم جمعیت کمتری از تهران دارد و غیر از این بسیاری از عاشقان فوتبال آن شهر هم، یا طرفدار استقلالاند یا پرسپولیس، بودجه بیشتری از تیمهای تهرانی داشته باشد. یادمان نرود که تهران هم یکی از شهرستانهای ایران است؛ بزرگترین آنها. آنقدر بزرگ که خانه و وطن دوم خیلی از ایرانیها شده است. تیمهای پرطرفدار تهرانی هم مثل خود شهر تهران هستند و اهل هر کجای ایران که باشی و هرچهقدر که روی تیم شهرت تعصب داشته باشی، باز هم در طول فصل نیمنگاهی هم به نتایج استقلال و پرسپولیس میاندازی و نمیتوانی بیتفاوت از کنار تحلیل رفتنشان بگذری. البته به این زودیها نمیتوان به حرفهای شدن فوتبال ایران امیدوار بود. وقتی هنوز بر سر حق پخش تلویزیونی رقابتهای ورزشی توافقی حاصل نشده و وقتی که خصوصیسازی در کشور ما هنوز در آغاز راه است و زمانی که هنوز جای بخش خصوصی توانمند و قدرتمندی که بتواند از پس همه مخارج یک تیم فوتبال بزرگ مثل استقلال یا پرسپولیس بر بیاید، خالی است و دولتها هم به جای ارتقای سطح سلامت و نشاط جامعه با تقویت ورزش همگانی، به دنبال استفاده ابزاری از ورزش قهرمانی در جهت بهرهبرداریهای تبلیغاتی و سیاسی کوتاهمدت هستند، مسلم است که نفع خیلیها باید در این باشد که ورزش و بهخصوص فوتبال همچنان دولتی بماند و از کیسه ملت خرج کند. در چنین وضعیتی هرچند راهکار اصلی و بلندمدت باید تغییر سیاستهای موجود و تلاش برای حرفهای کردن واقعی فوتبال کشور باشد اما در کوتاهمدت نیز باید با فاصله گرفتن از سیاستهای اشتباه گذشته، با تعریف معیارهایی مناسب، شفاف و عادلانه، از هزینه کردن بیضابطه و ناعادلانه از جیب مردم جلوگیری شود. این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که گسترش فوتبال در استانهای مختلف کشور با دستور و بخشنامه ممکن نیست. اصولا ورزش نیز در نگاهی کلان فعالیتی اجتماعی است که نگاه آمرانه در آن جواب نمیدهد. تجربه ناموفق انتقال برخی تیمهای تهرانی به شهرستانها یا سرمایهگذاریهای عظیم بعضی از شرکتهای دولتی در فوتبال در برخی از استانهایی که بهطور سنتی فوتبالی نبودهاند، شاهدی بر صدق این مدعاست. به نظر میرسد در چنین شرایطی سپردن سکان مدیریت ورزش کشور به شخصیتی که علاوهبر آشنایی با مسائل، مشکلات و دغدغههای ورزش و ورزشکاران کشور، از یک نگاه عمیق و استراتژیک جامعهشناسانه به مسائل فرهنگی- اجتماعی نیز برخوردار است، میتواند قدم اول برای دور شدن از شرایط نامناسب فعلی و حرکت به سوی آیندهای روشنتر در عرصه ورزش باشد. انشاءالله.