به روز شده در: ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۰
کد خبر: ۲۵۱۳۴۵
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۵ - ۱۹ بهمن ۱۳۹۵

محمد ميلاني:روحيه ايرانيها بگونه ايست که زير بار اجنبي نميروند

دکتر سيد محمد ميلاني متولد سال 1322 در تبريز است. او در سال1338 در دانشگاه تبريز در رشته پزشکي پذيرفته شد. ايشان در دوران دانشجويي مبارزه با رژيم را آغاز کرد و در سال1350 دستگير و تا سال 1355 يعني به مدت 5 سال در زندان بود. وي در دوره اول نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي بود.

***

چرا رژيم پهلوي فروپاشيد؟ چه چيزي مردم را تحريک و باعث ناراحتي آنها شده بود؟

فقر کولاک ميکرد. هر از گاهي چند نماينده از ميان خود انتخاب ميکردند و به مجلس ميبردند، طبعا با اين جريان شما انتظار داريد که ملتي که تاريخ غني داشت و يک زماني در جهان ميدرخشيد، مينشست و کاري نميکرد؟ وقتي با اعتقادات، با دين و ايمان بازي کنند، مردم از رژيم جدا ميشوند. ايجاد ارتباطات جمعي مثل راديو و ... خيلي به رشد افکار عمومي کمک کرد. بهويژه که بعد از 28 مرداد يک عده فرار کردند به آلمان شرقي و ديگر نقاط و هر کدام يک راديو به راه انداختند، سخنان خوب و جذابي ميگفتند. همين آقاي دعايي در راديو عراق صحبتهايش به قدري گيرا بود که مردم زود به خانه باز ميگشتند تا بروند و سخنان او را گوش کنند. بعد از 28 مرداد فشارهاي خيلي شديدي روي مردم بود، چنانکه دو نفر در يک اتاق نميتوانستد با هم صحبت کنند چون هر کدام از اين ميترسيد طرف مقابل ساواکي باشد. رژيم مردم را با عدماعتماد و ترس را نگه داشته بود، وقتي آن ترس فرو ريخت ديگر سنگي روي سنگ بند نماند؛ بويژه که رهبريت امام خيلي حرکت خلاق و سازندهاي بود، هم از نظر تاکتيکي هم از نظر فکري؛ و از نظر خصوصيات شخصي هم آيتالله خميني انساني برجسته و سازنده بود. نتيجه همه اين فشارها جمع شدن کينهها بود و نتيجه کينهها اين بود که ملت پيروز شدند.

شما چه آرمانهايي داشتيد که برايشان مبارزه کرديد؟

آرمانها را خود مردم برجسته کردند. اگر خاطرتان باشد شعار انقلاب، استقلال آزادي و جمهوري اسلامي بود. هنگامي که من متولد شدم شهر ما در اشغال دشمن بود، البته من آن دوران کودک بودم و داستانهايي را از بزرگترها بويژه مادر بزرگم ميشنيدم. براي مبارزان استقلال مملکت مهم بود. من ميديدم که هر روز حکومتي روي کار ميآيد، يک روز کشور اشغال ميشد، يک روز از شرق ميآمدند، يک روز از غرب ميآمدند، دستگاه حکومتي، قدرت و سياست در دست آنها بود؛ استاندار و مدير کل تابع آنها بود؛ وقتي بيگانگان بر کشوري مسلط باشند مردم نميتوانند آنها را تحمل کنند. آرمان ما اين بود: استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي؛ خود اسلام اصل مهمي است براي تمام مردم، بهخصوص براي جوانان و کودکان که ميخواهند بهتدريج رشد کرده و در جامعه زندگي کنند.

شما چطور و با چه انگيزهاي مبارزه را آغاز کرديد؟ صرفا در تظاهرات شرکت ميکرديد يا به گروه خاصي پيوستيد؟

انگيزه را پيشتر گفتم. اما در مورد مبارزات طبعاً جريان اجتماع به سمت مبارزه ميرفت. مثلا در سال 24يا 25 در آذربايجان حزب دموکرات حاکم بود و مردم با پوست و گوشتشان درک ميکردند که دموکراتها نيروي مزدور شوروي بودند. بنابراين هيچکس نميتوانست اين سلطه را قبول کند، ايرانيها طبق استقلال و شخصيتي که دارند، حاضر نميشوند به سادگي زير بار اجنبي بروند. من هم که کودک بودم و جسته و گريخته ميشنيدم، برايم سنگين بود. پدرم شخص مبارزي بود و خيلي خدمت کرد؛ در سال 26 پس از فرار پيشهوري و دموکراتها، پدرم با چند نفر از اهالي محله، دانه دانه از مردم، مبالغ اندکي مثلا يک تومان يا بيست و پنج ريال ماهانه ميگرفت تا جمع کنند که به فقرا دهند و سپس چند نفر را جمع کرد و يک خيريه تشکيل دادند. فقر کولاک ميکرد بويژه با آغاز جريان حزب دموکرات عده زيادي از ثروتمندان شهر فرار کردند. ميدانيد تبريز يک شهر تجاري و وليعهدنشين بود.پس از اينکه اينها فرار کردند، چيزي در شهر نماند؛ فقر محض در شهر حاکم بود. به علت ناأمني، روستاييها به شهر آمده بودند، گراني و قحطي شده بود، صحنههاي غمانگيزي به چشم ميآمد. اينها همه بهعلت وجود سلطه بيگانه بود. از طرفي هم سخنان درخشان و مسائل زيبايي که از اسلام و عدالت حضرت علي و از محبت ائمه اطهار براي مردم ميزدند بسيار تأثيرگذار بود؛ درعينحال حکومت مردم را با شلاق ميراند. پس طبعا مردم راه مبارزه را در پيش ميگيرند و من هم از همين مردم بودم.

شما متولد تبريز بوديد و دانشجو بوديد در آنجا مبارزه چطور بود؟ و چه گروههايي آنجا فعاليت داشتند؟

وقتي ما وارد دانشگاه شديم گروهي وجود نداشت و جو خفقاني حاکم بود. بههيچوجه کسي صدايش در نميآمد، هر کسي با دوستش صحبت ميکرد، اگر يک کلمه سياسي هم به زبان ميآورد، سعي ميکرد آن را با مسائل ديگر توجيه و مقصد کلام را عوض کند. ولي بعد از آنکه در سال40 حرکتهايي در دانشگاه تهران به وجود آمد عدهاي مأيوسانه در دانشگاه تبريز اعتصاب به راه انداختند. در آنجا عدهاي از علماي متفکر از قم مثل آقاي خسروشاهي و بعضي هم از تبريز مثل آقاي کهنمويي که انسان مسلمان و متفکر و برجستهاي بود يا مثل آقاي دکتر معيري يا آقاي دکتر قهرماني و مرحوم حنيفنژاد جمع شدند و با احتياط زياد يک منبري که با مسئولين مملکتي در ارتباط بود را آوردند و انجمن اسلامي را تشکيل دادند. محيط دانشگاهي که ما در آن تحصيل ميکرديم يک محيط کاملا لائيک بود . حتي اسم مذهب را هم نميشد به زبان آورد، ولي ما به اين فکر ميکرديم که چگونه ميتوانيم اين محيط را دگرگون کنيم. از درس و همه چيزمان مايه گذاشتيم و جريانهايي را به راه انداختيم که شنيدني و خواندني است. به تدريج انجمن اسلامي پا گرفت و با اختلاط با سياست به يک حرکت اسلامي و انقلابي شديد تبديل شد، ولي در انجمن اسلامي عده خاصي بوديم و همه دانشگاه فعاليت نداشتند. بهتدريج که تحرک در دانشگاه زياد ميشد و برخي افراد که جذب اين جريانات ميشدند فعال و مؤثر بودند و اين مسئله ادامه داشت تا اينکه انقلاب شروع شد.

شما به چه علت بازداشت شديد؟ يعني به چه اتهامي بازداشتتان کردند؟

يکي از علل بازداشت من اين بود که وقتي من با مردم و جامعه که در تماس بودم، يکي از افراد نفوذي (که امتحان پس داده بود، و جلب اعتماد ميکرد)، به من گفت يک نامه بنويس در مورد اصلاحات ارضي که انتقادي باشد. من هم نامه را نوشتم و او که نفوذي بود، نامه را به ساواک داده بود. پس از اين اتفاق مهرداد، رئيس ساواک آذربايجان دستور بازداشت من را صادر کرد و من دستگير شدم.

آيا شما پس در پي نوشتن نامهاي درنقد اصلاحات ارضي بازداشت شديد؟

بله حتي من محتاطانه نام شاه را هم در آن نامه نبرده بودم. اين نخستين بازداشت من بود و بعد از اينکه مبارزات اوج گرفت و شديدتر شد از هر خانهاي يک نفر بازداشت شده بود که محکوميت و شکنجه را هم به دنبال داشت.

نقش زندانيان سياسي در پيروزي انقلاب چه بود شما چه طور مردم را تشويق به مبارزه ميکرديد و خودتان چه تأثيري در مبارزه داشتيد؟

وقتي يک مبارز از زندان آزاد ميشود، مردم به استقبالش ميروند و از او پرسش ميکنند و مبارزه را از او ميآموزند. چون به هر روي او زندان بوده و اعضاي گروههاي مبارز سياسي را ديده است و اهل مطالعه کرده و ايدهپردازي است. مردم ميآمدند و با زندانيان آزاد شده صحبت يا در مسائلي مشورت ميکردند. به علاوه اينکه زندانيان سياسي را ميگرفتند و مدتي نگه ميداشتند و شکنجه ميدادند؛ جو آگاهي و جو تحرک، مخالفت با رژيم را بالا ميبرد. زماني که من از زندان آزاد شدم يک طايفه حامي من بود؛ وقتي در زندان بودم يک شهر پشت و حامي من بود. پدرم که يک مبارز سياسي بود هنگام گذر از محلات شهر مورد توجه و اشاره مردم واقع ميشد. چنان شده بود که وقتي سوار تاکسي ميشد رانندهها او را ميشناختند و ميپرسيدند آيا پسر شما که در زندان بود آزاد شد. افرادي که در انجمن اسلامي فعاليت ميکردند، هر کدام اشخاص متفکري بودند؛ طبعاً جامعه از اينها الهام ميگرفت و به هر کجا که ميرفتند در آن جا تأثير ميگذاشتند. بهعلاوه، آن سطح آگاهي که در زندان ايجاد ميشد هم تأثيرگذار بود، مثلا افراد ساده و بيسوادي هم که زنداني ميشدند بعد از يک يا دو سال در جوار مبارزان کهنهکار، به افراد سياسي پختهاي تبديل ميشدند. امروز شما به هر روستاي کوچکي برويد چند شهيد آن جا دفن است . وقتي بپرسيد فرزند کيست ميگويند فرزند فلان دهقان يا فلان شخص است که در اين روستا زندگي ميکند. اين شهيد ديگر در آن روستا نورافشان ميشود، هرکس (آنجا) برود، ياد جنگ و بمبارانهاي صدام و کشتار بچهها و مسائلي ميافتد که راديو و تلوزيون آن زمان پخش ميکرد. در دوره انقلاب اين افراد تأثيرگذار اکثراً پيشکسوت انقلاب بودند مثل آقاي هاشمي و...، که وقتي از زندان بيرون آمده بودند طبعاً يکسري از مسئوليتها را به دوش گرفتند و جلو رفتند. شايد يکي از علتهايي که باعث شد انقلاب ما راه درستي را برود وجود همان افرادي است که دوره رشد سياسي خودشان را در زندانها ديده بودند و يکسري مسائل سياسي و آگاهيهاي روابط بينالمللي را
مي
شناختند.

اين افراد سرنوشت مردم و گذشته و تاريخ مردم و انقلابات دنيا را مطالعه ميکردند و کاري هم حتي با کسي نداشتند، اما آن صحبت سادهاي که در جمع ميکردند تأثيرگذار بود. پس از آنکه انقلاب شد و سدها شکست، اين افراد به عنوان اشخاصي برجسته، مسئوليت راهنمايي و اجرايي و فکري جامعه را به عهده ميگرفتند. براي نمونه، رجايي رئيسجمهور بود، يا آقاي هاشمي يا بهشتي، يا در طبقات زيرين، خود مردم عادي خيليها بودند، کساني که راه ميبردند و مسئوليتهايي هم به دوش گرفتند.

پربحث ترین روز
ویژه روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار