به روز شده در: ۰۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۰:۳۳
کد خبر: ۲۵۰۹۸۶
تاریخ انتشار: ۰۷:۲۹ - ۱۷ بهمن ۱۳۹۵

محمدجواد حق شناس :عملگرايي هاشمي از نگاه مخالفان/هاشمي سياستمداري واقعگرا و واقعبين بود

روزنو :بررسي کارنامه سياسي آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني از بحث‌هاي جنجالي است، زيرا که ايشان در متن وقايع سياسي بوده است و زندگي وي مقارن با اتفاقات زيادي در طول تاريخ معاصر ما بوده است. بحث سياست‌هاي تعديلي که هاشمي رفسنجاني منسوب به اجراي آن و بازکردن درهاي اقتصاد کشور بود، يکي از بحث‌هايي است که مخالفان و موافقان زيادي دارد، و در همان زمان هجمه‌هاي زيادي هم از طرف اصول‌گرايان و هم از طرف اصلاح‌طلبان چپ‌گرا به ايشان مي‌شد. برخي هاشمي رفسنجاني را از جمله سياستمداران واقع‌گراي تاريخ معاصر مي‌دانند و برخي او را با ژنرال دوگل مقايسه کرده‌اند. در اين‌باره و به‌طور‌کلي درمورد کارنامه سياسي آيت‌الله رفسنجاني با دکتر محمد‌جواد حق‌شناس گفت‌وگويي انجام داديم که در ادامه مي‌خوانيد: وي باور دارد که هاشمي رفسنجاني سياستمداري است که باتوجه به واقعيات به موضع‌گيري مي‌پرداخت. مشروح گفت‌وگوي ما با ايشان را بخوانيد:

بررسي کارنامه سياسي آيتالله هاشميرفسنجاني از بحثهاي جنجالي است، زيرا که ايشان در متن وقايع سياسي بوده است و زندگي وي مقارن با اتفاقات زيادي در طول تاريخ معاصر ما بوده است. بحث سياستهاي تعديلي که هاشمي رفسنجاني منسوب به اجراي آن و بازکردن درهاي اقتصاد کشور بود، يکي از بحثهايي است که مخالفان و موافقان زيادي دارد، و در همان زمان هجمههاي زيادي هم از طرف اصولگرايان و هم از طرف اصلاحطلبان چپگرا به ايشان ميشد. برخي هاشمي رفسنجاني را از جمله سياستمداران واقعگراي تاريخ معاصر ميدانند و برخي او را با ژنرال دوگل مقايسه کردهاند. در اينباره و بهطورکلي درمورد کارنامه سياسي آيتالله رفسنجاني با دکتر محمدجواد حقشناس گفتوگويي انجام داديم که در ادامه ميخوانيد: وي باور دارد که هاشمي رفسنجاني سياستمداري است که باتوجه به واقعيات به موضعگيري ميپرداخت. مشروح گفتوگوي ما با ايشان را بخوانيد:

برخي ميگويند که سازندگي و اقتصاد بازاري که مرحوم رفسنجاني نهادينه کردند باعث بسط طبقه متوسط و روي کار آمدن اصلاحات شد و در واقع پدر اصلاحات را هاشمي رفسنجاني ميدانند نظر شما چيست؟

آقاي رفسنجاني زماني مسئوليت اداره کشور را در جايگاه رياست جمهوري عهدهدار شدند که کشور با آثار زيانبار ناشي از جنگ و همچنين اتفاقاتي که در نتيجه وقوع انقلاب رخ داده بود و بخشي از زير ساختها را آسيب زده بود، روبهرو بود. عملاً مهمترين مسئله پيش روي هاشمي همينها بود، که تمام توان و تلاش خودش را به کار بست تا بتواند کشور را به سمت اصلاح آثار و بحرانهاي بهجامانده هدايت کند. طبيعتاً کشور براي اين حوزه و بخش نيازمند منابع سنگيني بود که بايد تهيه ميشد و آماري که يک آمار مورد اتفاق قرار گرفت اين بود که خساراتي که در آن مقطع به کشور وارد شده بود نزديک به هزار ميليارد دلار ارزيابي شد که اصولا سالها زيرساختهاي کشور را هدف قرار داده بود؛ به خصوص در 6 سال پاياني جنگ شاهد يک جنگ فرسايشي بوديم که کشور عمدتاً توسط موشکبارانها و بمبارانهاي هوايي هدف قرار گرفته بود؛ حتي زندگي شهري و شهرها مورد هدف قرار داده شده بود. اين غير از آن خساراتي است که جنگ به نيروي انساني و جوان جامعه وارد کرده بود و همينطور خساراتي که در مناطق اشغالي شکل گرفته بود به خصوص در شهرهايي مثل آبادان و خرمشهر و سوسنگرد و قصر شيرين و دزفول که اين شهرها يا اشغال شده بودند يا در معرض تهاجم موشکهاي کوتاه برد نيروهاي عراقي بودند. اين خسارتها وجود داشت و بهبود آنها اولويت آقاي هاشمي بود و اين را در دستور کار خود قرار داد؛ از طرفي نگاهي که ايشان داشت اين بود که با توجه به ضرورتهايي که در دوره 8 ساله جنگ در مورد مسائل اقتصادي وجود داشت، به نوعي کشور هم با کمبود منابع روبهرو بود و هم با توجه به پايين رفتن قيمت نفت از يکسو و هم هزينههايي که بايد در حوزه جنگ پرداخت ميشد، بنابراين سيستم کوپني و سهميهبندي در کشور شکل گرفت؛ که منافع بتواند در اختيار همه قرار بگيرد. اما طبيعتا بعد از جنگ ديگر انتظار نميرفت که آن ساختار همچنان ادامه پيدا کند. جمعاً ما شاهد آزادسازيهايي بوديم در برخي از حوزهها مثل افزايش قيمت ارز و يا درواقع برداشتن برخي از اتفاقاتي که در حوزه اقتصادي شکل گرفت يا اتخاذ سياست اقتصادي که بعدها از آن به عنوان سياست تعديل ياد شد.

به نظر شما نتيجه سياستهاي تعديل چگونه بود؟

طبيعي بود که يک مقدار تورم در کشور اقشار پايين دست جامعه را به نوعي با آسيب روبه رو کرد و ما در آن مرحله شاهد شکلگيري برخي از بحرانهاي اجتماعي و شهري بوديم اما نهايتاً اتفاقي است که افتاد و به نظر من در خصوص تقويت طبقه متوسط که اين سياست شيوهاي کمزيانتر و پربازدهتري است که در دولت اصلاحات هم پي گرفته شد و يکي از سالمترين اقتصادهاي چند ساله اخير بود که ضمن اينکه رونق شکل گرفت کاهش فاصله طبقاتي را هم شاهد بوديم و رشد طبقه متوسط که علامت مثبتي هم در آن بود در ادامه همان سياستها در اين دوره هم دنبال شد؛ که در دوره آقاي احمدينژاد ميبينم با تغيير سياستها يکي ازاتفاقاتي که در حوزه اقتصادي افتاد، تا حدودي اضمحلال طبقه متوسط بود که از رياست جمهوري آقاي احمدينژاد به ارث رسيد و آثار زيانبار آن هنوز هم در جامعه هست و هنوز طبقه متوسط نتوانسته بعد از 4 سال کمر راست کند و مطمئناً ساليان سال زمان نياز خواهد بود که بشود براين مشکلات تا حدودي فائق شد.

پس شما معتقد نيستيد که آقاي هاشمي رفسنجاني با برقراري ارتباط اقتصادي و تعامل با بازارهاي جهاني واقعگرايي را نهادينه کرد؟

کشور درگير جنگ بود و مهمترين منابع محدودش را يعني ميتوان گفت بيش از 60 درصد منابع محدودي راهم که داشت بايد صرف جنگ ميکرد با توجه به اينکه ما تکمحصولي هم بوديم و قيمت نفت هم به حداقل رسيده بود و در نتيجه ادامه آن سياستها شدني و معقول نبود و بايد تغييرات رخ ميداد و نکته بعد اينکه قطعا يکي از مهمترين مباحث هرکشوري که درگير جنگ است بحث بازسازي است و طبيعي بود که در اينجا ما هم بايد در عرصه سياست و هم در اقتصاد تغيير ايجاد ميکرديم و در ارتباطات با کشورهاي منطقه و کشورهايي اروپايي تجديدنظر ميکرديم تا بتوانيم به سمتي برويم که بتوانيم با تغييرات عمده زمينه ايجاد يک رابطه متقابل و توأم با آرامش را در حوزه سياست خارجي دنبال کنيم. طبيعي است که برخي از سياستها هم ميتوانست آثار تورمي داشته باشد که اين آثار تورمي در يک سري از حوزهها غيرقابل تحمل بود و آثار خود را طبيعتا برجاي گذاشت.

به نظر شما چه صفات يا ويژگيهايي در آيتالله رفسنجاني تبلور داشت که ايشان را از سايرين جدا ميکرد يا اينکه به نظر شما وجه بارز صفات ايشان چه بود؟

آقاي هاشمي آدمي نوانديش و نوگرا بود. در دورهاي که در خانهي مذهبيهاي آنزمان وجود راديو و تلويزيون يک تابو بود، ايشان براي اينکه بتواند از دنياي بيرون با خبر باشد، حتي با کمکي که امام به ايشان ميکند در خانهشان از اين وسيلهها استفاده ذهني و حداکثري را داشت. هاشمي يک نويسنده توانا و دانشپژوه بود، ما روحانيان اهل قلم داشتيم اما روحانيت در نوع سنتي وقتي ميخواست بنويسد در حوزه شيخي يا اصولي يا در حوزههاي فلسفي يا عرفاني مينوشت و خارج از چهارچوب نميشدند؛ اما ميبينيم بعد از سال 40 ايشان مسئوليت انتشار مکتب تشيع را عهدهدار ميشود و بناي افکار امام را و افکار انقلابي را با جمعي از همراهانش مثل آيتالله بهشتي، شهيد باهنر، شهيد مطهري، آيت الله جزايري و تعدادي ديگر از روحانيون نوانديش و جوان حوزه ساماندهي ميکند. آن مقطع ايشان دو کار کاملا متفاوتي ارائه ميکند يکي ترجمه کتاب استعمار سياه يا سرگذشت فلسطين است که توجهش را به مسائل منطقهاي به شکل علمي و خارج از سخنرانيهايي که معمولا در آن قالب توسط برخي از روحانيون انجام ميشد و کاملا به صورت پژوهشمحورانه انجام ميدهد و روانه بازار ميشود، و پژوهشي که تبديل شد به کتاب امير کبير و وارد بازار شد که چهره اميرکبير را با قلمي که امروز هم اين کتاب قابل استفاده است در سطح خودش؛ در ميان روحانيان نوانديش نيز تقريبا بيسابقه است که بخواهند به موضوعي بپردازند که لزوما در مورد چهرهاي نوشته ميشود که يک چهره سياسي تاريخي معاصر مربوط به صد سال اخير است و چهرهاي مذهبي يا مرجع تقليد و يا جزء روحانيان يا چهرههاي شناخته شده ايدئولوژيک به حساب نميآيد.

اتفاق نو اين است نشان ميدهد که هاشمي خيلي در قيد و بند شيوههاي مرسوم در حوزه نيست. شايد شيوهاي ديگري که ايشان داشتند و مورد توجه امروز قرار بگيرد مسافرتهايي است که ايشان قبل از انقلاب در مدت زماني که زندان نبوده است يا فرصتي پيدا کرده است به خارج از کشور رفته است، برنامههاي او را ميبينيم که سفر به ژاپن و اروپا را داشته است و اين نشان ميدهد که سعي کرده است با کشورهاي پيشرفته و داراي تمدن ارتباط بگيرد و از نزديک آنجا را ببيند و به شدت نگاه دقيق و موشکافانهاي دارد. سفر معمولي ندارد و کاملا سعي ميکند از اين مسافرتها تجاربي را براي خودش بياندوزد. او سعي ميکند معاش خويش را از طريق کشاورزي که در رفسنجان و باغداري دارد تأمين کند و بخشي از آن سرمايه را هم در قم و هم در تهران عملا در قالب يک ساخت و فروش، تأمينکننده زندگياش مي شود و آسايش خانوادهاش را فراهم کند.

برخي معتقد به تحول يا حتي تغيير در انديشههاي آقاي هاشمي رفسنجاني هستند بهطوري که از يک فرد انقلابي که استعمار سياه را ترجمه ميکند يا کتاب امير کبير را مينويسد به يک فرد عملگرا تبديل ميشود نظر شما چيست؟

من فکر نميکنم اين گزاره، گزاره منفي در مورد هاشمي باشد؛ انقلاب و انقلابي بودن برمي گردد به نگاه اعتراضي به رژيم گذشته، به نظمي که در آن مقطع در کشور وجود داشت، و براي تغيير آن طبيعتا ايشان بايد سراغ روشهايي ميرفت که در چارچوب يک رفتار انقلابي قابل تفسير است. مبارزه و زندان رفتن او، رفتارهايي که کمک ميکرد آگاهي در جامعه زياد شود و ارتباطاتي که با انقلابيان ديگر داشت، حمايتهايي که از آنها ميکرد، رفتاري که در زندان از خود نشان ميداد کاملا منطقي است. اما وقتي که انقلاب به نتيجه ميرسد از هاشمي به عنوان انقلابي که امروز مقام مسئول شده است، وزير کشور شده است، رئيس مجلس شده است، نماينده مردم تهران شده است، فرمانده جنگ است و عضو هيئت رئيسه کشور شده است.

اين چهره نميتواند واقعيت را نبيند اين چهره نميتواند درگير برخي آرمانهايي باشد که يک سري انقلابيهاي جوان آنهارا دنبال مي کنند. از اين فرد انتظار ميرود و جامعه اين موقعيت را داده است انتخابش کرده است يا امام به او براي اداره جنگ حکم داده است.

آنجا وقتي ميخواهد دنبال کند نميتواند واقعيات را نبيند آنجا اگر ميخواهد با دشمن مقابله کند بايد بنويسد چقدر توپ و تانک و هواپيما دارد و ما چقدر داريم و چگونه ميتوانيم با کمترين تلفات بتوانيم به حداکثر توانمندي برسيم. يا براي اداره کشور چه مسيري را طي کنيم که جامعه از رنج کمتري برخوردار باشد. اين نگاه، نگاهي است که طبيعتا يک نگاه واقعگرايانه ميخواهد نگاهي که بتواند واقعيات را خوب لمس و تحليل کند و براساس آن بتواند نسخه بپيچد. به نظر من اگر اين جوري نميبود براي آقاي هاشمي عيب بود. اين نکته قوت براي آقاي هاشمي بود.

جناب دکتر اشاره کرديد که در دهه 60 و70 نقدهايي عليه هاشمي رفسنجاني ميشد مخصوصا عليه سياستهاي تعديل او موضع گيريهايي شد. خواستم ببينم اين نقدها توسط چپها در روزنامههاي مختلف سکويي براي به قدرت رسيدن آقاي احمدينژاد نشد، چون احمدينژاد از همان جنس نقدهايي استفاده ميکرد که قبلا چپها عليه هاشمي به کار ميبردند؟

در دوره رياست جمهوري، آقاي هاشمي مورد نقدهايي قرار ميگرفت .در دوره دوم از دو سو مورد نقد قرار ميگرفت هم جريان چپ بود که در دوره اول توسط آقاي هاشمي با آن برخورد شده بود و حذف شده بودند، هم جريان راستي که قدرت گرفته بود و عملا ميشود گفت آقاي هاشمي در دوره دوم کاملا در اين فضا قرار گرفت و داستان آقاي احمدينژاد مربوط به آن دوره نيست و احمدينژاد دوره بعد از دولت اصلاحات شکل گرفته است و ظهور ايشان بيربط است با دوره آقاي هاشمي.

تصویر روز
خبر های روز