به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۰
کد خبر: ۲۴۲۵۵
تاریخ انتشار: ۰۰:۳۶ - ۲۲ مرداد ۱۳۹۲

فیلم«هیس»؛ محصول سینمایی که شرافت دارد


روزنو- کم نیستند منتقدان و مخاطبان جدی سینما که در مواجه با فیلمی، حتی اگر باب میل و ذائقه‌شان هم نباشد، در نگاهی فرادستانه آن را شریف یا آبرومند می‌نامند. مسلما در سینمایی که در کل تولیدات سالانه‌اش به اندازه انگشتان یک دست هم نتوان آثار متوسط یافت، چنین واژگانی برساخته‌های می‌شوند که خود را علیه سینمای سفارشی- دولتی بازشناسایی و تحمیل می‌کنند. سینمای سفارشی-دولتی که در ابتدا با ادعای ابتذال‌زدایی و ارزش‌سازی متولد شد و کودکی‌اش را گرفتار سوءتفاهمی به نام آثار فاخر جشنواره‌ای گذراند و مسئله‌اش روشنفکرنمایی و تصاویر غیر بومی (اگزوتیک) از کشوری شد که هزینه ساختش را می‌داد، اما خود را در خارج از ایران با ارائه آثاری کسالت‌بار و گنگ و مبهم توانست بر ذهن سوژه‌جو غربی غالب کند. سینمای ما در نوجوانی با عاریت تمام بدی‌های پیشین و حتی اغراق در پلشتی جشنواره‌ای-روشنفکری مبدل به جوانی غریب شد که یک‌سویش سینمای سوپرمارکتی مبتذل و سر دیگرش آثار فاخر ملی- مبتذل و شق سومش هم غیر بومی (اگزوتیک) مدرن و البته مبتذل؛ اما در این میان واقعیتی به نام سینمای بدنه میدان اصلی نزاع مخاطب و سینما شد. تمام گونه‌های آورده شده از دولت پولشان را می‌گرفتند و در عوض چه تحویل می‌دادند؟ بیگانه‌سازی. مخاطبی که خود را با سینمایش بیگانه می‌دانست. پرشمارند تعداد شهرستان‌هایی که درِ تنها سینمایشان هم تخته شد.6162fbea74ac325b4d13e8ba3bf4f526 مسئله چیست؟ هدف اول سینما تعهد سازندگانش است؛ تعهد به زمانه و جامعه‌ای که در آن می‌زیند. تنها کارگردان متعهد که مختصات جامعه‌اش را می‌شناسد می‌تواند از پس سرگرمی مخاطب در وهله نخست، به سینما چیزی بیفزاید و به آن عمق دهد. متداول است که دو واژه آبرومند و شریف را برای فیلم‌هایی به کار برند که از پس این وظیفه نخست (سرگرمی) بر آمده باشند. روشن‌تر آنکه فرض را بر احترام بر مخاطب بگذارند و مخاطب پیش از تولید در فیلم بگنجانند. مسخره بود که به صورت مجرد بخواهیم فیلمی را شریف بنامیم. خُب که چه؟ این واژه تنها زمانی معنا می‌یابد که در جبهه مقابل شمار زیادی از فیلم‌هایی قرار می‌گیرد، که از بودجه مردم ساخته می‌شوند، اما با وقاحتی فزاینده خشت اولشان توهین به مخاطب است. رویه هر چیزی را سرهم کردن و تحویل مخاطب دادن، اگر بازاری وجود داشت در همه این دکان‌ها تخته بود. هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند تکلیفمان با سینمایی از جنس «هیس! دخترها فریاد نمی‌زنند» روشن است. هیس در زمره فیلم‌هایی می‌گنجد که پیش از همه دغدغه مخاطب و مردمش را دارد. بی‌شک پوران درخشنده متعهد است؛ به جامعه‌اش، به زنانش، به دخترانش، به زمانه‌اش. درخشنده جسور است و جسارتش ستودنی. دغدغه‌مند است و دغدغه‌اش بسان موج‌سواری مد روزی-روشنفکری نیست. فیلمساز مختصات مسئله و عمقش را به خوبی می‌داند. سینما به مثابه امری میانجی که پیامی را بر پرده آگراندیسمان می‌کند، می‌تواند بسان هشداری بر جامعه‌ای باشد که قوانین نانوشته آدم‌هایش هرچند در ظاهری مدرن، اما سنتی آن را به محاق رهنمون می‌کند. پیام درخشنده نه به شکل مونولوگ؛ بل در قواره دیالوگی دو طرفه و از پس ارتباطی که با مخاطب برقرار می‌کند است که خوانش می‌شود. خلاصه در سال سینمایی که می‌گذرانیم، با تأسفی فزاینده مواجهیم که فیلم‌هایی از جنس هیس تنها مخدری است برای فراموشی آنچه که دارد رخ می‌دهد. در هیس آنچه که روشن است و بیش از همه برجسته می‌شود سوژه (موضوع) متهورانه است؛ اما مسئله، چگونه پرداختن این ایده با فرم است. بزرگترین ضعف هیس فرم است و اینکه زبان بازگویی ایده بکرش را بلد نیست. ایده اصلی فیلم پلاتی است چند خطی: «دختری که در دوران کودکی مورد تجاوز قرار گرفته در روز عروسی‌اش، انتقام تمام وحشت‌های خفه‌کننده کودکی‌اش را از مردی دیگر در لحظه تجاوز به دختری خردسال می‌گیرد. متجاوز اولی هم به سزای عملش می‌رسد. دختر نیز محکوم به قصاص می‌شود و گریزی برای نجات نیست.» خود ابژه‌انگاری دختر در لحظه وقوع جرم متناسب با واقعیت مورد پسند تماشاگر است. تماشاگر روی صندلی می‌تواند همزمان با حرکت تصویر روی پرده (در خلا زمانی) موقعیت را از سوژه بکرش بشناسد و در قضاوتی همدلانه با دختر، قتلش را مجازات و کیفر طبیعت علیه شر و بدی قلمداد کند. با وجود اين، مشکل فیلم که تداوم منطقی این سیر را به هم می‌زند، اختگی فرمی است. فیلمساز ادراک بصری از تخیلش ندارد و از همین روست که تلاشش در فرآيند داستان شدن، سترون می‌ماند. در سینما تنها با فرم است که می‌شود داستان گفت. زبان و ماده خام سینما فرم بصری‌اش است و پس آن چگونه بازتاباندن محتوایش. فیلم فرم ندارد؛ بايد منظور خود را از این جمله کلی که فیلم فرم ندارد، روشن کنم. در هر هنری خاصه دراماتیک و خاصه بصری، خواه ناخواه چیزی به عنوان فرم در کمینه‌ترین و جهش به صورتی میانجی محتوم یا ناخودآگاه وجود دارد. فیلم این حداقل فرم را با شلختگی و بدسلیقگی و کادرهای بد، علی‌الخصوص در تقطیع‌های بدترش، بسان یک آماتوری که می‌خواهد سینما را هم تجربه کند، به طور بدیهی دارد؛ اما آنچه که جمله «این فیلم فرم ندارد» نتیجه‌اش می‌شود، پرنسیپ و اصول و رویکرد خاص یک فیلمساز است که وجه تمایزش با دیگری نیز تلقي مي‌شود. وجه تفاوت در چنین فیلم‌هایی که مشمول «فرم ندارد» می‌شوند تنها و تنها سوژه یا ادا و اطوار متفاوت‌نمایی است؛ یعنی طبقه‌بندی فیلم‌ها بر اساس موضوعشان. (البته به غیر از ادا و اطوارهای غریب در بعضی از فیلم‌ها که می‌خواهند متفاوت بنمایند؛ اما چیزی را از جهانی دیگر، به ناکجاآباد خود وصله می‌کنند و دقیقا به خاطر همین فقدان اصالتشان مشمول «فرم ندارد» می‌شوند). جزئی‌تر، مهم‌ترین مشکل فرمی‌اش میزانسن است. در هیچ پلانی به میزانسن فکر نشده و اساسا فیلمساز میزانسن نمی‌داند. میزانسن به مثابه فردیت بارز فیلمساز است. قاب‌های اشباع و بعضا قاب‌های تهی، نگهبان زن پس‌زمینه‌ای که دلش به حال متهم می‌سوزد و گریه می‌کند، تصویرش فلو است. فلو، فوکوس‌های بی‌معنی. قابی تخت که پس‌زمینه، پیش‌زمینه در آن گام‌های پسینی است که برداشته نمی‌شود. حداقل قوت فیلم در لحظاتی است که با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. از پس همین لحظات است که فیلمساز حرفش را در بضاعت خودش به مخاطب منتقل می‌کند. هیس، حداقل چندین لحظه چنینی دارد که اصلا بد نیست و حتی خوب است. مثال پلان قبل تجاوز که نمای بسته بابک حمیدیان است. پلان کوتاه است؛ پنج تا ده ثانیه بايد بیشتر باشد. پلان سیلی زدن جمشید هاشم‌پور است و پلانی که بازپرس در مواجهه با اختگی (سکوت) قانون به فکر تغییر زندگی‌اش می‌رود. دکوپاژ بد است. زوایای بعضا عجیب و عمدتا دم‌دستی و اینکه خب همین است. مونتاژ نیز به همین شکل. گرچه تقطیع درون سکانس در قالب میزانسن می‌گنجد، اما با کات‌هایی مواجهیم که بعضا دو پلان با یک میزانسن را پس هم می‌آورد. شخصیت‌پردازی وکیل، دختر، مادر و پدر و بازپرس، ناقص و پر ایراد است. خیلی سوالات در قسمت شخصیت می‌شود پرسید که فیلم از آن می‌گذرد. شخصیت وکیل کیست؟ خانواده دارد یا نه؟ چه بر سر زن بازپرس آمده؟ تجاوز مرد به کودکان مدلول چه دالی است؟ هیس فیلم ضعیفی است و نتوانسته آنچه را که می‌خواسته درست بگوید. فیلم لکنت دارد و اما از همه این‌ها که بگذریم نباید فراموش کنیم در روزگاری که در سینما به مخاطب آشکارا توهین می‌شود و مردم را با رفتار گله‌ای مجسم می‌کنند، (شگفتا که فروشی 6 میلیاردی هم دارند)، قطعا هیس فیلم شاخصی می‌شود. علتش در احترام به مخاطب و همراهی با نبض جامعه است. گرچه تعهد نقد چنین حکم می‌کند که فرقی در میان نیست؛ اما این حداقل را مجاز می‌شمارد که حسب فرامتن، هیس را جدی قلمداد کنیم و فراموش نکنیم در مقابل جریان رایج، حداقل شرافت دارد!
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار