خاطرات عزت الله سحابی از دولت آیت الله هاشمی
روزنو-مرحوم عزت الله سحابی در کتاب خاطرات خود که اخیرا منتشر شده به بیان نکاتی پیرامون چگونگی انتشار ارگان نهضت آزادی در دولت سازندگی پرداخته است.
به گزارش روز نو به نقل از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی،گزیده این خاطرات به نقل از تاریخ ایرانی بدین شرح است:
هنگامی که آقای هاشمی به ریاست جمهوری رسید، در محفل دوستان ما و همچنین محافل دیگر همچون «جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملی»، صحبت از ضرورت نوشتن نامهای به ایشان و بازگو کردن اشکالات و مسایل گوناگون مملکت مطرح میشد. من نیز نامهای تنظیم کرده بودم و ارائه دادم؛ ولی از آنجایی که به شیوۀ خود بر روی مسایل اقتصادی و امپریالیسم و مساله وابستگی بیشتر تاکید کرده بودم، متن نامۀ من مورد پذیرش محافل دیگر مثل جمعیت دفاع از آزادی واقع نشد. در واقع من بر طبق گرایشات و اعتقاداتم، هم دولت و هم نیروهای کشورهای خارجی را مخاطب قرار داده بودم.
هر چند که چند بار برای رسیدن به نکات مشترک، تغییراتی در آن به وجود آوردیم و جلسات متعددی برقرار نمودیم: لکن توافقی میان جمع دوستان خودمان و آنان بر روی محورهای مشترک عملا ایجاد نشد. جمعیت دفاع از آزادی و حاکمیت ملی بر روی مسایل داخلی همچون هشت سال جنگ، خرابی کشور، عقبافتادگیها، فساد و تبعیض یا سرکوب و اینگونه مسایل تاکید مینمودند و دولت هاشمی را مورد نقد قرار میدادند. آنان نیز نامهای تهیه کرده بودند که بیشتر مضامین فوق، در آن وجود داشت و بنده در نوشتن آن دخالتی نداشتم.
در جلسهای که در منزل مرحوم زرینهباف تشکیل شد، درباره آن نامه، بحثهای زیادی مطرح گردید و من نیز عدم امضای خود را به اطلاع رساندم و از سوی جمع پذیرفته شد. ولی پس از ساعتی، مهندس بازرگان نیز وارد جلسه شد. ایشان وقتی مطلب را شنید، رنجیده شد و با لحن گلهآمیزی گفت: «آیا اعلامیههای ما را باید تنها چند بازاری امضا کنند؟» منظور ایشان آن بود که تو که خود را جوانتر و روشنفکرتر میبینی، از همراهی با ما امتناع مینمایی؟ من نیز که میدیدم ایشان امضای امثال بنده را موجب اعتبار اعلامیۀ خود میداند، هرگز به رنجاندن خاطر وی راضی نبودم و چیزی نگفتم. در واقع پذیرفتم که امضای ما نیز پای آن اعلامیه باشد و این تنها، به خاطر احترام بسیاری بود که برای مهندس بازرگان که استاد گرامی ما بود، قائل بودم.
متعاقب انتشار آن نامه که ۹۰ امضا داشت، مفاد نامه از سوی رادیوهای خارجی نیز خوانده شد و سر و صدای زیادی کرد. به همین جهت و به دلیل انتقادهایی که از دولت شده بود، ۲۳ نفر از امضاکنندگان نامه دستگیر شدند که بنده نیز از آن جمله بودم. در زندان من به عنوان تهیهکننده و نویسندۀ نامه معرفی شدم. من در بازجویی صورت مساله را توضیح دادم و اینکه نویسنده نامه من نبودهام و در واقع نامه دیگری تهیه کرده بودم که مورد توافق قرار نگرفت. در آنجا از من سوال شد که مفاد آن نامه چه بوده است؟ و من پاسخ دادم تا جایی که به یاد دارم مفاد آن تندتر از نامه منتشرشده بود ولی به هر صورت، آنان قبول نکردند و همچنان من را به عنوان نویسنده نامه میشناختند. این مطلب را نیز بیان کردم که متن نامه آنان مورد تائید من نبود؛ ولی به دلیل احترامی که برای مهندس بازرگان قائل بودم و برای نرنجاندن خاطر پدرم و ایشان، آن را امضا نمودم! شاید، بیان این موضوع در نزد آقایان بازجو نشانۀ ضعف من بود یا کار درستی نبود؛ ولی در آن زمان، بر جملاتی از نامه تاکید میشد که به هیچوجه، با مرام بنده که استقلال و حفظ هویت ملی را اصلی مقدم بر آزادیهای سیاسی میدانستم، یکی نبود و من میبایست پاسخگوی کلماتی میبودم که خود قبول نداشتم.
پس از آزادی از زندان در زمستان ۱۳۶۹، تقاضای مجوز انتشار مجله را دادم. در آن زمان، آقای خاتمی وزیر ارشاد بود. در ملاقاتی که با وی داشتم، مسایل شرکت انتشار و همچنین طرح انتشار مجله «ایران فردا» را در میان گذاشتم. او خیلی استقبال کرد و گفت که امتیاز این مجله را خواهد داد [...] در شورای نظارت بر مطبوعات نیز با تلاشهای آقای دکتر افتخار جهرمی، با نشریۀ ما موافقت شد. اتفاقا شمارۀ اول مجله بیرون آمد و سرمقالۀ آن به نام «چرخش و هشیاری»، به سیاستهای تعدیل و گشایش و توسعۀ اقتصادی آقای هاشمی انتقاد میکرد و آن برنامه را در جهت عدول از اهداف اولیه انقلاب معرفی مینمود. با این حال، هاشمی در دوران ریاست جمهوری خود از انتشار مجله حمایت کرد و انصافا در برابر حمله به مجله ایستادگی نمود.