به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۰
کد خبر: ۲۱۳۸۶
تاریخ انتشار: ۱۸:۳۴ - ۲۴ تير ۱۳۹۲

مروری بر ظهور تا خروج اسفندیار مشایی در دولت

روزنو- چشمان درشت اش رمزآلود است همانطور که کنش سیاسی اش رازآلود؛ سیاستمداران دو دسته اند آنان که بروز و ظهور میدانی عیانی دارند و می شود در یک نگاه پرونده سیاسی شان را تورق زد ودسته دوم که همواره هاله ای از ابهام پیرامون آنان و عملکردهایشان مستولی است و شاید جذابیت وادی سیاست به همین کنش های پیچیده و نامکشوف آنان باز می گردد. به گزارش روزنو به نقل از خردادنیوز، بی گمان اگر او را پدیده چند سال اخیر سپهر سیاسی ندانیم؛ وی یکی از توجه برانگیزترین سیاستمداران یک دهه اخیر بوده؛ مردی که رفقایش او را در حد یک نظریه پرداز متفکر و اسطوره اخلاق معرفی می کنند و مخالفین اش وی و حامیانش را انحرافی و گاه حتی فاسد می خوانند. برون نمایی رسانه ای پیرامون وی هم حکایت جالبی داشته؛ او در اغلب اوقات خلوت گزین پرده نشین بود و به ناگهان جلوت می یافت و همین تاکتیک ها از یکسو توجه اذهان عمومی و رسانه ها را به وی دو چندان می کرد و از سوی دیگر بر بعد رمز آلود شخصیت وی می افزود. پیرامون سوابق وی در ابتدای انقلاب تا پیش از همراهی اش با محمود احمدی نژاد چندان نکات دندان گیری ذکر نشده؛ اما هر چه هست وی در برهه ای سابقه حضور در نهادهای امنیتی را داشته و آشنایی وی با محمود احمدی نژاد از همان دوران کلید خورده است. دانش آموخته مهندسی الکترونیک که بعدها در قامت یک نظریه پرداز تئولوژیک ظاهر شد و سخنانش در حوزه های مذهبی ناخشنودی بسیاری از روحانیون را به همراه داشت، صعود بر پله های سیاست را از اوایل دهه هشتاد آغاز کرد. اسفندیار رحیم مشایی که در دهه شصت و هفتاد سمت های جزیی در نهادهای امنیتی داشت بتدریج ارتقا جایگاه یافت و پس از یک دوره مدیر کلی در وزارت کشور به صدا و سیما آمد و عهده دار مدیریت رادیو پیام شد اما مدیریت در این سطوح میانی چیزی نبود که مشایی را اقناع کند و با آمدن رفیق دیرین به شهرداری کلان شهر پایتخت برگ دیگری در زندگی سیاسی مشایی ورق خورد؛ رویدادی که صرف یک دهه وی را به یکی از نام آشناترین سیاستمداران ایرانی تبدیل کرد. مشایی ریاست سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران را به عنوان اولین حکمش از دستان احمدی نژاد گرفت و پس از آن سیلی از عناوین و مناصب به سوی وی سرازیر شد. مشایی در برهه ای چنان پیشرفت که برای ردیف کردن عناوین و مناصبش نیاز به طوماری بلند بالا بود. رییس مرکز مطالعات جهانی شدن، جانشین رئیس جمهور در شورای عالی ایرانیان خارج از کشور، ‏عضو شورای نظارت بر صداوسیما، عضو شورای فرهنگی دولت، نماینده رئیس جمهور در شورای نظارت بر ‏سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، عضو کمیسیونهای اقتصاد وفرهنگی دولت ... تنها بخشی از سمت هایی است که وی در دولت های نهم و دهم بر عهده داشته است. ریاست بر سازمان میراث فرهنگی در دولت نهم نه تنها عالی ترین منصب وی از بدو شروع به کارش بود بلکه نقطه عزیمت چالش های پر شمار هشت ساله وی نیز گردید. طرح موضوع دوستی با مردم اسرائیل! حمل قرآن مجید با حرکات موزون از جمله نکاتی بود که خشم بسیاری از نیروهای مذهبی و روحانیون سنتی را برانگیخت و مشایی را بتدریج در سیبل توجهات آورد. انتقادات پرشمار از مشایی جسته و گریخته شنیده می شد تا آنکه موضوع استعفای تنی چند از وزرا در بحبوحه انتخابات سال 88 و طرح این شائبه که نفوذ مشایی باعث این رویداد شده مضاف به موضوع معاون اولی وی همگی دست به دست هم داد تا مشایی را در دولت دهم در راس همه اخبار قرار دهد. هر چه اصولگرایان از میدان داری مشایی و اظهارات شائبه برانگیزش در خصوص هویت ایرانی و دخالت های گاه و بی گاهش در امور مذهبی گلایه کرده و وی را سر سلسله انحرافیون دولت می خواندند؛ احمدی نژاد نه تنها از محبت و حمایت خود نمی کاست که در رثای وی چکامه ها می سرود و عناوینی برای وی به کار می برد که تا آن برهه مسبوق به سابقه نبود، جمیع این نکات نشان از این می داد که میخ مشایی در جایی سفت است که هیچ طوفانی را یارای بر کندن وی نیست. احمدی نژاد حتی حاضر شد تمامی رفقای دیروز و همراهان ذینفوذش را از دست بدهد اما لحظه ای از ارادت به مرد سایه های دولت نکاهد. کما اینکه وی را به سمت ریاست دفتر خود برگزید و بعد از آن هم وی را به عنوان رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد برگزید. نام مشایی در همه جا شنیده می شد و سایه اش بر همه فعالیت های دولت مستولی بود هر چند که خود وی سه سال سکوت اختیار کرد و در انذار عمومی خودی نشان نمی داد. بتدریج شایعه ای در محافل سیاسی پیچید مبنی بر آنکه وی کاندیدای دولت در انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود. همزمان دو اتفاق دیگر موید این نکته شد. از یکسو محمود احمدی نژاد کلید واژه "بهار" را به شکلی ممتد و مداوم در همه سخنرانی های سیاسی و غیر سیاسی خود بکار می برد و از طرف دیگر رحیم مشایی پس از غیبتی چند ساله به ناگهان در برابر دوربین خبرنگاران حضور پر رنگی از خود به نمایش گذاشت اما از یکسو مشایی و احمدی نژاد مصر بودند که این فعل و انفعالات انتخاباتی نیست و از سوی دیگر رقبا باور نداشتند که مشایی به رغم مسجل بودن رد صلاحیتش پا در این گود بگذارد. اما همه این گفتارها و تحلیل ها در آخرین لحظات ثبت نام کاندیداها رنگ باخت و مشایی آمد آنهم چه آمدنی! برای اولین بار در تاریخ انقلاب رئیس جمهور مستقر دست در دست یک کاندیدای انتخاباتی به ساختمان وزارت کشور آمد تا وی برای حضور در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کند. احمدی نژاد گفت مرخصی گرفته اما این نکته ای نبود که خشم نمایندگان را فروکش دهد و آنان حتی تا پای تهدید به استیضاح هم پیش رفتند. همه به شورای نگهبان چشم دوخته بودند تا ببینند بالاخره تکلیف این حضور جنجالی چه می شود. مشایی اما با چهره ای آرام می گفت که نگرانی بابت تایید صلاحیتش ندارد اما دیدیم که اینچنین نشد و مشایی بالاخره راهی به انتخابات نیافت و احمدی نژاد هم بر خلاف تمامی انتظارات کوچکترین واکنشی حتی در حد کلامی نسبت به این موضوع نشان نداد. حال مرد سایه ها به آخرین روزهای دولت رسیده است؛ خودش می گوید می خواهد به سمت و سوی مطالعه سوق یابد و کارهای فرهنگی اش را ادامه بدهد اما بی گمان وی از تبعات اتفاقات این چند ساله بدور نخواهد بود کما اینکه روز گذشته خبر آمد که ده تن از نمایندگان مجلس طی سئوالی از وزیر امورخارجه خواستار پاسخ دهی وی پیرامون نقش معاون و رئیس دفتر سابق رئیس‌جمهور در سیاست خارجی شدند و این سئوال توسط هیئت رئیسه مجلس اعلام وصول شد. حال باید دید رئیس دبیرخانه جنبش عدم تعهد و نزدیک ترین یار رئیس دولت دهم چه سرنوشتی خواهد یافت آیا باز هم حضور در مناصب دولتی را در آینده ای دور تجربه خواهد کرد یا به سرنوشت نا معلومی دچار خواهد شد. هر چه هست او فردی است که اقداماتش از اذهان عمومی حداقل تا چند دهه پاک نخواهد شد.
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار