مانیفست نواصلاحطلبی در راه است
سعید سیف: اندیشمندان علوم سیاسی بر این باورند، تحزب در ایران همیشه ناکارآمد بوده است. آنان احزاب ایرانی را به لحاظ ایدئولوژیک دیگ در هم جوشی میدانند که در طول تاریخ کشتی آرزوی هر ایرانی را به سوی ساحل توسعه رهنمون نکردهاند. برخی از این تحلیلگران دلیل شکل نگرفتن احزاب را ویژگیهای تاریخی، فرهنگی و شخصیتی جامعه ایرانی میدانند. همین امر سبب شده است تا اندیشمندان سیاسی و جامعهشناسان در مقالات، کتابها و گفتوگوهای خود دلیل شکست تحزب را به دلیل ویژگیهای جامعه ایرانی به بحث بگذارند، اما در میان نقدها به فرهنگ ایرانی کسی راهحلی ارائه نداده است. پا نگرفتن تحزب در ایران ذهن دکتر محمدرضا تاجیک را به خود مشغول کرده است که بالاخره ما باید به چه نوع تشکیلاتی بیاندیشیم؟ یا اصلا چه تشکیلاتی نیاز جامعه ایرانی است؟ اگر بپذیریم که تحزب مفهومی مدرن است پا نگذاشتن جامعه ایرانی دوره مدرنیسم را میتوانیم یکی از دلایل ناکارآمدی احزاب برشماریم. تحزب در دنیای امروز به شکلی که ما میشناسیم کم کم دارد به موزههای تاریخ سیاسی و کتابهای تاریخ میپیوندد. اگر بپذیریم که جامعه ایرانی در حالگذار است و سالهاست که میان سنت و مدرنیته گرفتار شده، باید به دنبال راههای جدیدی از تحزب بگردیم؛ پست مدرنیسم مثبت؛ به دنبال تعبیر و تفسیر دوباره پدیدههاست، شاید این تفسیر در اندیشه «نو اصلاحطلبی»، دکتر محمدرضا تاجیک معنا پیدا میکند. نسخه محمدرضا تاجیک برای پروژه همیشه ناکام تحزب در ایران در نو اصلاحطلبی این است، «اگر هرم حزبی را به هم بریزید میتوانید تشکیلات خود را دایرهای شکل کنید. به تعبیر ژیل دلوز به یک تشکیلات ریشهای «Rhizome» بیاندیشیم به یک تشکیلات شبکهای که هر شبکهای خودش را تکثیر میکند.» «وقایع اتفاقیه» در گفتوگو با محمد رضا تاجیک از این استاد دانشگاه میخواهد ایده جدید را خود را تشریح کند؛ مشروح این گفتوگو را میخوانید :
بسیاری از اساتید دانشگاه و تحلیلگران معتقدند تحزب، پاشنهآشیل سیاست ایرانی و گرتهبرداری کاریکاتوری از دانش و منش غربی سیاستورزی است که ما را گرفتار گرداب مصائب کرده است، این ادعا را قبول دارید؟
احزاب در جامعه ما به صورت غیرپایا و غیرپویا جلوه میکنند. نخستین موردی که من بارها اشاره کردم این بوده است که ما به اصطلاح مقدم بر ایجاد و رسوب یک فرهنگ سیاسی بالغ، تلاش کردیم که بازی سیاسی از نوع حزبی را تجربه کنیم. جوامع غربی نخست در فرایند پیچیدهشدن، تکامل خود و مدرنشدن فرهنگ سیاسی را شکل دادند این فرهنگ را نشر و رسوب دادند ودر لایههای مختلف جامعه نهادینه کردند تا به صورت رفتار اولیه جوامع مدرن درآمد و بعد وارد بازی سیاسی شدند. بارها گفتهام که بازی سیاسی حزبی پیچیدهترین بازیای است که انسان تاکنون تجربه کرده است، بنابراین بازی حزبی، خاص انسانهای پیچیده و خاص انسانهای جوامع پیچیده و به بلوغرسیده است و همینطور خاص جوامعی است که به تعبیر کانت از نابالغی خود خارج شدهاند.
جامعه ما چنین فرصتی را به خود نداده است یا به اصطلاح حوصله چنین فرصتی را نداشته است، من معتقدم حوصله تاریخی جامعه ما به اصطلاح زود سر میآید و بنابراین مقدم بر اینکه آهسته و پیوسته شاکله یک فرهنگ سیاسی بالغ و غنی و پیچیده را ایجاد کند و آهسته و پیوسته این را در لایههای مختلف جامعه نشر و رسوب دهد به تأسی و تقلید از انسانهای غربی در نسیم مدرنیتهای که بر جامعه ما میوزد به اصطلاح میخواهد بازی حزبی را تجربه کند. این انسان و این آدم برای چنین کنش پیچیدهای تربیت نشده و فرهنگ چنین کنشی را ندارد. میتوانم ادعا کنم، ادب و آداب چنین کنشی را ندارد، تجربه چنین کنشی را ندارد، بازی حزبی نه در زیست جهان او و نه در تجربه زیستی او معنا پیدا میکند. بیتردید نه در تجربه زیستی او چیزی به عنوان بازی حزبی وجود دارد و نه در زیست جهان و نه در نظم نمادین انسان ایرانی. به تعبیر لکام نظم زبانی او چیزی به نام حزب در معنای مدرن وجود دارد؛ تأکید میکنم در معنای مدرن او وجود دارد. بنابراین انسان ایرانی هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی با بازی حزبی بیگانه است.
دومین مسئلهای که به نظر من اتفاق میافتد، این است که ما مفهوم حزب و بازی حزبی را هم ایدئولوژیک درک میکنیم یعنی؛ بازی حزبی یک بازی دموکراتیک است. لازمهاش احترامگذاشتن و به رسمیت شناختن یکدیگر است، لازمهاش و به اصطلاح مقدمهاش پذیرش تکثر است، پذیرش صداهای مختلف و پذیرش یک رقابت مسالمتآمیز میان هویتهای متفاوت است، لازمهاش پذیرش چند صدایی است، اما از آنجایی که ما این مفهومها را ایدئولوژیک درک میکنیم، بنابراین بازی حزبی ما هم چهرهای ایدئولوژیک به خود میگیرد؛ چهره آنتاگونیستی به خودش میگیرد نه آگونیستی آنچه که در غرب اتفاق میافتد بازی حزبی چهره آگونیسمی دارد اما آنچه که در بین ما اتفاق میافتد بازی حزبی با چهره آنتاگونیستی است، «خصومتآمیز» است و به اصطلاح فارسی بسیار ستیهنده و به سرعت موجب حذف و طرد میشود یعنی؛ احزاب حزبهای دیگر را دگر خودشان میدانند دگر رنگیکال خودشان تعریف میکنند. هیچکس برای اینکه پذیرای یک رقابت سالم با دیگران باشد و دیگران را بهعنوان یک صدا و بهعنوان یک هویت متفاوت و بهعنوان یک گفتمان متفاوت که باید به رسمیت شناخته شود قبول نمیکند و بنابراین بازی تحزب ما به بازی تضاد و تزاحم تبدیل میشود و این یکی از فضاهایی است که موجب میشود در جامعه ما بازی حزبی خیلی مورد اقبال قرار نگیرد و به اصطلاح متولد نشده سر زا میرود و بنابراین، این فضا هم هست البته در کنار این موارد بارها گفتهام عوامل دیگر هم تأثیرگذار هستند از فرهنگ عمومی انسان ایرانی و جامعه ایرانی که فرهنگ عمومیاش فرهنگ فردی است و نه جمعی به قول مولانا فرهنگ جمعیت شدگی و جمعیت کدگی در میان ما به طور ضعیف عمل میکند، اما فرهنگ فردی بسیار غنی عمل میکند در کنار این فرهنگ عمومی ما نظامهای بسته سیاسی هم داشتیم نظامهای استبدادی که بالاخره بازی حزبی را برنمیتابیدند، بنابراین مجالی برای رشد و بلوغ آنها فراهم نمیکردند. میشود گفت تحزب را مورد هجمه قرار میدادند و اجازه نمیدادند که تحزب در عرصه اجتماعی پیچیده و پیچیدهتر، رشید و رشیدتر و بسیط و بسیطتر شود و ما بتوانیم امروز یک بازی حزبی رشد یافته را شاهد باشیم. بنابراین علل و عوامل گوناگونی به نظر من عمل میکنند که این عوامل و علل گوناگون همه در کنار هم باید جمع شود تا ما بفهمیم که چرا تحزب و حزب در جامعه ما از خصلتی ناپایا و ناپویا برخوردار است. تلاش دارم در مانیفستی از «نو اصلاحطلبی» که در آینده به عنوان یک کتاب منتشر خواهد شد یک فصل کامل از آن کتاب را ارائه نوع جدیدی از تشکیلات برای جامعه ایرانی اختصاص دهم. این نوع تشکیلات قرار است که قالب مناسب کار تشکیلاتی و کار سازمانی را در جامعه ایرانی ارائه دهد. من سعی کردهام به این سؤال پاسخ دهم که آیا لزوما همین قاب یا قالب حزبی است یا نه ما میتوانیم به اشکال جدیدتر و پست مدرنتری حتی به یک نوع شکل تشکیلاتی بیندیشیم که با روحیه، مزاج، مذاق و ذائقه انسان ایرانی همخوانی بیشتری دارد که آن بحث جدائی است، بههر حال این نقیصه وجود دارد و این نقد کماکان با ماست که ما آنچه که به نام بازی حزبی انجام میدهیم، بیشتر یک نام است تا به اصطلاح یک محتوا.
این مانیفست «نو اصلاحطلبی» چه زمانی انتشار مییابد؟ شمهای از آن بیان کنید و بفرمایید در همین بحث تحزب دقیقا چه نوع تشکیلاتی مدنظر شماست و چه نوع تشکیلاتی قرار است جایگزین تحزب شود؟ تنها چیزی که درباره تشکیلات سیاسی حزبی در ذهن ماست همین تعریفی است که امروز رواج دارد.
در مانیفست نواصلاحطلبی من تلاش دارم که اصلاحطلبی را در«context» زمینه خودش بگنجانم و به «context» زمینه یا ظرف تاریخی اکنون بیاورم و ببینم میتوانیم تکملهای بزنیم که با نسل کنونی، نیازها و اقتضاهای زمانمان هماهنگ کنیم و بتوانیم مفاهیم جدیدتری را وارد آن کنیم، روح جدیدی به آن بدمیم و آن را به صورت یک فلسفه در عرصه کنونی جامعه خود در بیاوریم. بنابراین دغدغههای جدید من درباره نو اصلاحطلبی این است که به چه شکلی میتوانیم اصلاحطلبی را تاریخمند کنیم چگونه میتوانیم اصلاحطلبی را نونو کنیم و این هم بحث من است که چون تاریخ میرود و هم الزاماتش عوض میشود این گفتمان نمیتواند بماند؛ اگر بماند با تاریخ و زمانه خودش رابطه برقرار نمیکند، گفتمان باید روح زمانه باشد. به تعبیری دیگر باید بتواند با نسل خودش صحبت کند، بنابراین گفتمانها هم مثل رود خروشندهای میمانند که باید هر لحظه نوشوند، در غیراینصورت تبدبل به مرداب میشوند، این کل بحثی است که به صورت تئوریک میکنم و باید یادآور شوم که اگر چنین چیزی قبول است الان من چه نوع تصویری از نوع گفتمان «نو اصلاحطلبی» درک میکنم بعد کنارش بگوییم که چه تشکیلاتی پیشنهاد میکنم. یک نوع تشکیلات، تشکیلات Centralist (مرکزگرا) است که در بازی حزبی امروز وجود دارد. آیا میتوان به یک نوع تشکیلات خوشهای اندیشید؟ حتما ما باید به یک نوع تشکیلات هرمی بیندیشیم! اگر ما به یک تشکیلات بینالشکل، بیندیشیم چه اتفاقی میفتد؟ اگر به یک تشکیلات زنجیرهای بیاندیشیم؟ به یک تشکیلات فدرالی بیاندیشیم؟ یا به تعبیر ژیل دلوز «فیلسوف فرانسوی و زیست شناس» به یک تشکیلات ریشهای «Rhizome» بیندیشیم، به یک تشکیلات شبکهای که هر شبکهای خودش خود تکثیرکننده است چه میشود؟ اگر ما به تعبیر فوکو به یک نظم بینظمی بیندیشیم لزوما باید هویتها را در هم مستحیل کنیم و از تفرد انسانها برای تشکیلات جلوگیری کنیم و تشخص انسانها جلوگیری کنیم یا نمیتوانیم با حفظ تفرد انسانها که با یک انسان ایرانی بیشتر سازگار است با حفظ آن تشخص انسانی آنها را به صورت جمع هم داشته باشیم، سؤال این است؟ دو نوع جمع میتوانیم داشته باشیم یک جمع که از رهگذر مستحیلشدن، هویتهای فردی در جمع حاصل میشود فرد مستحیل و محو میشود تا یک جمع شکل بگیرد، بنابراین وقتی وارد حزب میشوید باید فردیت خود را ترک کنید از فردیت و تشخص خود عبور کنید تا پژواک صدای جمع شوید. این به نظر من نه ممکن است نه مطلوب و نه با روحیه ایرانی و فرهنگ ایرانی همخوانی ندارد حالا چگونه میشود کاری کرد که این انسان تشخص و تفرد خود را داشته باشد، اما جمع هم باشد و کنش جمعی از خود نشان بدهد این دغدغه من است. به نظرم لزومی ندارد ما به یک تشکیلات یا سازمان هرمی بیندیشیم که صدای اعضا گروه صدای رهبری آن باشد که در رأس هرم ایستاده است. اگر هرم حزبی را به هم بریزید میتوانید تشکیلات خود را دایرهای شکل کنید چه لزومی دارد که سلسله مراتب تشکیلاتی داشته باشیم و همه آن بگویند که یک فرد خاص میگوید و چون آن فرد از میان برخیزد حزب هم از میان برمیخیزد صدای او ایدئولوژی، مالکیت و استراتژی حزب شود و بقیه عمله او شوند. این مشکلی است که ما ایرانیها داریم حتی در قالب حزب، فرد را در وسط میگذاریم و طواف میکنیم، اگر آن فرد از میان برداشته شود ما هم از میان میرویم. این مشکل ماست چرا باید این فرهنگ را باز تولید کنیم؟ به قول مرحوم بازرگان که در دفاعیات سال 1342 میگفت: «مردم ایران در بسیاری از واژگانشان پسوند و پیشوند شاه میآورند. شاه کلید، شاه بیت». چه لزومی دارد این کار را انجام بدهیم باید از این فرهنگ عبور کنیم تا از این فرهنگ عبور نکنیم. بازی حزبی هم نشان دهنده بلوغ مانخواهد بود.زمانی بازی حزبی نشانه نداشتنبلوغ یک جامعه است که انسانها با حزب به تشخص و تفرد خودشان به جمع اعتنا میکنند، حقوق جمعی را به حقوق فردی خود ترجیح میدهند، این بدان معنا نیست که حقوق فردی خود را فراموش میکنند یا عقیدهای از خودشان ندارند یا تحلیلی از خودشان ندارند صدایی از خودشان ندارند صدای اینها صدای آن فرد است و این که نمیشود.
این تشکیلات خوشهای که بیان کردید چگونه میتواند نظم خود را حفظ کند؟ چه طور میشود که پراکنده نشود؟ ما ایرانیها معمولا اگر دو یا سه بشویم سریع از هم جدا میشویم
حزبی که من پیشنهاد میدهم از نوع تشکیلات خوشهای است. باید مطالبه محور باشد میتواند پیرامون یک نیاز شکل بگیرد این مطالبه میتواند ایجابی یا میتواند سلبی باشد. چون ما اکنون در این شرایط میخواهیم چیزی را صرف کنیم یعنی؛ ما میخواهیم که در فضای سیاست این گروه خاص وارد فضا نشود. همه ما در این مسئله که این گروه نباشد مشترک هستیم با تمام تفاوت مان در این فضا مشترک هستیم مانند انقلاب. در انقلاب گروههای مختلف با هم گره میخورند پیرامون یک نقطه سلبی دور یک دیگر جمع میشوند. به نام شاه به نام رژیم پهلوی، ناسیونالیست، سوسیالیست، مارکسیست و مسلمان همه با هم گره میخوردند، چون چیزی برای رسیدن میان همه مشترک است، اما در تحزب پیشنهادی من همه برای رسیدن به یک هدف مشخص
متحد میشوند.
کمپینها دقیقا این کار را میکنند. منظور شما چیزی شبیه به کمپینها است؟
دقیقاً همین کار را میکنند به قول باخی یک نوع جنبش کارنوالیستی است در جنبش کارنوالیستی هر کسی یک ماسکی بر چهرهاش زده هیچکس او را تست ایدئولوژیکی نمیکند یا از او سؤال نمیکند که مرامت چیست؟ فکرت چیست؟ ولی همه میدانند که دارند در یک مسیر حرکت میکنند. همه دست در دست هم با ماسکی بر چهره همه شادان و پایکوبان در یک مسیری حرکت میکنند قبل از حرکت همه نگاه ایدئولوژیک ندارند. در کمپین همین اتفاق میافتد هیچکس نمیگوید فضای سیاسی تو هم مثل من است پس بیا با هم وارد یک کمپین شویم، نه انسانهای مختلف با انگیزهها و انگیختههای مختلف با هم در یک مورد با هم مشترک میشوند و حرکت جمعی و وسیع (بسیط) شکل میگیرد و همین حرکت جمعی وسیع (بسیط) اراده خود را تحمیل میکند حرکتی رو به جلو آغاز میکند و بعد میداند که میتواند روی یک چیز دیگری جمع بودگی خود را حفظ کند این مرحله و این اراده را که تحمیل کرد آن خواسته را به دست آورد میتواند این را روی یک موضوع دیگری شیفت کند، بنابراین شما یک جمعبودگی از یک زنجیره انسانی دارید درست مانند زنجیرهای که مثلا از را هآهن شکل میگیرد تا تجریش.
انسانهایی که دستشان در دست هم است حس ایدئولوژیک ندارند که همه شبیه هم باشند انگیزه و انگیخته دستها را به هم گره میزند و یک زنجیره شکل میگیرد اگر توانستید در این شرایط مختلف این زنجیره را شکل بدهید شما جمع زدید و تفرق ندارید، ضمنا به تشخص انسانها هم احترام گذاشتهاید و ازاینجهت من فکر میکنم میشود به چیزهای دیگری اندیشید مضاف بر اینکه کاملا به این تحلیل معتقد هستم که مورد نخست نیز ممکن است، یعنی استحالهکردن انسانها هویت و تشخص انسانها غیرممکن است نه تنها در ایران در هیچ جای جهان شما نمیتوانید کاری بکنید که درون یک حزب یک صدا باشد این امکانپذیر نیست. اگر اجازه ندهید که تشخص خود را داشته باشد درون یک حزب شروع میکند به انشعاب. این سرنوشت احزاب ما بوده است چون ایدئولوژیک برخورد کردند فکر میکردند همه باید در بیانشان، زبانشان، در نحوه لباس پوشیدن و آرایششان در لحن کلامشان در نوع تفسیر و نوع نگاهشان همه شبیه هم باشند.
فکر نمیکنید در میان اصلاحطلبان و فعالان سیاسی نسبت به تعریف نو اصلاحطلبی مخالفت شود؟ اصلاحطلبان قاعدتا سوسیال دموکرات هستند دارای پیشینه سوسیالیستی هستند یعنی به اصطلاح چپ بودهاند یا چپ خط امامی بودهاند. اینها برایشان سخت است که بخواهند از آن قالب سوسیال دموکراتیک که الان هستند به تفکری دیگر توجه داشته باشند. «اگر نظر سنجی کنید اکثر اصلاحطلبان در وادی سوسیال دموکراسی عمــل میکنـنـد،برای شان سخت است. ایدئولوژیک اندیشیدن را کنار بگذارند و به گفتمان برسند قبول دارید؟
من میپذیرم برخی از اصلاحطلبان یک نوع پیشینه سوسیال دموکراسی دارند، اما فضای اصلاحطلبی یک طیف است که به تعبیر اشتاین، بازیهای زبانی گوناگونی درون آن حکمفرما است، بعضی از این بازیهای زبانی کاملا چهرهای مذهبی دارند و فضای مذهبی آبشخور فکریشان است . بعضی دیگر نه کاملا به سمت طیف سکولار کشیده شدهاند و از دین فاصله گرفتهاند و تلاش میکنند عقلانیت محض را جایگزین دین کنند و یک نوع منش لیبرالیستی اتخاذ کردهاند؛ بعضیها مانند چپ دهه اول انقلاب کماکان یک روحیه سوسیالیستی را دارند و این روحیه سوسیالیستی را با نوعی دموکراسی صیقل دادهاند و تلاش میکنند هم گرایشات عدالتمحورانه خود را در سطح اجتماعی داشته باشند و هم نظرات دموکراتیک خودشان را در عرصه سیاست با هم جمع کنند. بخش اعظمی از اصلاحطلبان میخواهند اقتصاد عادلانه، توزیع ثروت عادلانه را در سطح جامعه با یک نوع دموکراسی و گرایش دینی جمع کنند. این تقسیمبندیهای فکری متفاوت در فضای اصلاحطلبی است و همین امر بازیهای زبانی گوناگون در اصلاحطلبی پدید آورده است. باید ببینیم جریان اصلاحطلبی و چیزی که به نام رهبری فکری اصلاحطلبی مطرح شده بیشتر چه گرایشی دارد. بعید میدانم تمام جریان اصلاحطلبی بخواهد خودش را در قالب سوسیال دموکراسی تعریف کند. اصلاحطلبان تلاش دارند که تمایلات و گرایشات و اعتقادات دینی و مذهبی خود را پاس بدارند. جامعه ما یک جامعه دینی است و حداقل بخشی ازجریان اصلاحطلبی معتقد است که دین از چنان غنایی برخوردار است که از جوشش آن بتوانیم برای نسل کنونی سخن داشته باشیم سبک و راهکار داشته باشیم، سیاست و روابط اجتماعی داشته باشیم و بتوانیم گفتمان جدیدی را در عرصه جامعه کنونی در بیندازیم، بنابراین این فضا نیز وجود دارد و باید ببینیم که در آینده کدام یک از این بازیهای زبانی فضای اصلاحطلبی غالب میشود. آن زمان میتوانیم درباره نو اصلاحطلبی به بحث بنشینیم.