به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۰
کد خبر: ۱۴۶۱۱
تاریخ انتشار: ۰۱:۵۸ - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۲

تهیه‌کننده:پای«برف روی کاج‌ها» می‌ایستم


روزنو-سید جمال ساداتیان را دیگر باید یکی از واکسینه‌ترین سینماگران ایرانی در برابر بیماری مزمن "دخالت دست‌های خارج از محدوده مدیریت کلان فرهنگی کشور در تعیین سرنوشت یک فیلم" به شمار آورد. چهارشنبه‌سوری، به رنگ ارغوان، انتهای خیابان هشتم و اینک برف روی کاج‌ها سیاهه کارنامه این تهیه‌کننده باسابقه سینمای ایران در تخطی از نظرات افراد و ارگان‌هایی است که فکر می‌کنند سینما را بیش‌تر از سینماگران و خصوصا مخاطبان می‌شناسند و دلسوزش هستند. p17lcb5tsd1c1o12hu1fag1jkg164g7 بعد از انتهای خیابان هشتم و قبل از آن به رنگ ارغوان، برای اکران یکی دیگر از فیلم‌های خود دچار مشکل شده‌اید. ظاهرا این مدل دردسرها به پای ثابت تولیدات بشرافیلم تبدیل شده‌ و قصد ندارند دست از سر شما بردارند! البته ما تقریبا بر سر تمامی فیلم‌هایمان با این مشکلات روبه‌رو بوده‌ایم و به طور مثال چهارشنبه‌سوری هم مصون از این فشارها نبود. به نظر می‌رسد سینمای اجتماعی و سینمای مستقل ما عموما با این قبیل مشکلات مواجه است و این موضوع به دولت‌های اصلاح‌طلب یا اصول‌گرا هم که بر سر کار بوده‌اند برنمی‌گردد. شاید اگر بگوییم این شرایط بیش‌تر متاثر از فضای عمومی حاکم بر کشور بوده تا سیاست‌های مدون فرهنگی، به بیراهه نرفته باشیم. نمی‌دانم ما ــ یا به عبارت بهتر مسئولان ــ چه انتظاری از سینما داریم؟ اگر سینما را آینه جامعه بدانیم پس قطعا باید در خدمت مطالبات آن‌هم باشد و این تعبیر را حتی شکسپیر هم در بُعدی کلان‌تر راجع به هنر به کار برده است. سینما هم می‌تواند مانند یک عنصر پیش‌گو به پیش‌بینی آینده و معضلاتی که در راه توسعه یک کشور قرار است به وجود بیاید بپردازد و هم این توانایی را دارد تا به کالبدشکافی بزه و مشکلاتی که گریبانگیر جامعه شده‌اند مشغول شود. البته در شق دوم سینماگر یک قدم عقب‌تر از جامعه‌اش گام برمی‌دارد. ما این نقش سینما را در سینمایی فراگیر هم‌چون سینمای آمریکا به‌وضوح مشاهده می‌کنیم. نمونه‌اش فیلم‌هایی است که سینماگران آمریکایی در تقبیح جنگ ویتنام جلوی دوربین برده‌اند و حتی حادثه واترگیت که در تاریخ سیاسی این کشور از آن به عنوان یک رسوایی یاد می‌شود نیز از این نگاه مصون نبوده است. در کشوری مثل ایران با چیزی نزدیک به هشتاد میلیون نفر جمعیت و روند توسعه‌ای که در بخش‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با آن روبه‌رو است، به هر دلیلی ما با بزه‌های اجتماعی مختلفی مواجه هستیم و حالا در این بزنگا سوالی مطرح می‌شود مبنی بر این‌که آیا سینما می‌تواند و اصولا حق دارد به طرح و کالبدشکافی این نارسایی‌ها وارد شود یا خیر. حال اگر بخواهیم کف این مشکلات و معضلات را فهرست کنیم قطعا مسائل زناشویی و روابط و اختلافات بین زن و شوهر به عنوان سر فهرست انتخاب خواهد شد. رابطه‌ای که قدمتی طولانی دارد و شاید بیراه نباشد اگر بگوییم پی آن از زمان حضرات آدم و حوا ریخته شده باشد. اثبات این مطلب نیاز به عملیات عجیب‌وغریبی ندارد و تنها کافی است نگاهی کوتاه به صفحات حوادث روزنامه‌های کشور بیندازیم. حالا باز به سوال اول برمی‌گردیم؛ آیا سینما بنا بر رسالت خود این حق را دارد تا به روشن‌گری در خصوص مشکلاتی از این‌دست بپردازد یا خیر؟ جوابی که ما از متولیان فرهنگی کشور تا این لحظه دریافت کرده‌ایم آن‌قدرها مثبت نبوده و شاهد آن همین محدودیت‌هایی است که بر سر تولید و اکران فیلم‌هایی از قبیل برف روی کاج‌ها و نمونه‌های مشابه آن حادث می‌شود که ظاهرا تا اطلاع ثانوی گریزی هم از آن‌ها نیست. در سیاهه فیلم‌های تهیه‌شده توسط شما که در راه تولید و خصوصا اکران با مشکلاتی مواجه شده‌اند، به رنگ ارغوان تکلیفش از همه روشن‌تر بود، زیرا یک نهاد امنیتی مخالف اکران فیلم بود و طبیعتا بقیه مخالفت‌ها و موافقت‌ها در مقابل نگاه آن نهاد رنگ می‌باخت. انتهای خیابان هشتم فراتر از معاونت سینمایی ارشاد با مخالفتی روبه‌رو نشد یا اگر مخالفتی هم بود آن‌چنان پررنگ نشد. اما داستان برف روی کاج‌ها با ورود حوزه هنری به بحث تحریم برخی فیلم‌ها متفاوت‌تر از بقیه بود. آیا واقعا همه مشکل فیلم شما به مخالفت حوزه با آن برمی‌گشت؟ به عنوان تهیه‌کننده برف روی کاج‌ها آیا می‌توانید ادعا کنید وزارت ارشاد و سازمان سینمایی آن هیچ مشکلی با نگاه شما در این فیلم نداشتند و ندارند؟ طبیعتا وقتی فضایی سنگین برای یک موضوع ــ با بن‌مایه سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی ــ در جامعه به وجود می‌آید، این فضا با تمام توان به دستگاهی که قبال آن موضوع بخصوص مسئولیت دارد، فشار وارد می‌کند. نمی‌توان گفت ارگانی مثل وزارت ارشاد به فضاسازی‌ها و فشارهایی که برای فیلم ما و باقی فیلم‌هایی که این حرف و حدیث‌ها برایشان ساخته شد کاملا بی‌اعتنا بوده و از کنارشان گذشته است. همه این‌ها قطعا و خواه ناخواه مسئولان ارشاد و سازمان سینمایی را وادار به رعایت بعضی احتیاط‌ها می‌کند و این چیزی نیست که از نظرها پنهان بماند. شبهاتی برای دوستان مطرح بود، اما از این‌طرف هم مخاطب فیلم ما و نقطه هدف آن کاملا مشخص بود و در عرصه فرهنگ وقتی سلاح دو طرف دعوا اندیشه و منطق باشد، تنها راه منطقی گفت‌وگوی دوجانبه برای رسیدن به مرزی از تفاهم‌هاست. ما گفت‌وگوهایی مثبتی با دوستان سازمان سینمایی داشتیم و چون طرف مقابل می‌فهمید ما چه می‌گوییم و چه می‌خواهیم او هم حسن نیت نشان داد و نتیجه این‌که در خرداد 1391 برای برف روی کاج‌ها پروانه نمایش صادر شد. البته برخی فشارهای دیگر هم وجود داشت که متاسفانه دلیل و منطق خاصی پشت آن‌ها دیده نمی‌شد و به نظر می‌رسید بیش‌تر بر پایه احساسات و البته تحریکاتی که آبشخوری کاملا سیاسی داشت شکل می‌گرفت که از دید من حوزه هنری در شکل‌دهی به این‌نوع فشارها نقش بسزایی داشت. به طور مثال حساسیتی که برای کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در خصوص فیلم ما پدید آمد بی‌ارتباط با تلاش‌های دوستان و همکاران ما در حوزه هنری نبود. تحلیل شما از ورود حوزه هنری به بحث تحریم فیلم‌های سینمایی چیست؟ آیا می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که شما و آن پنج فیلم دیگر به نوعی آتش هیزم یک دعوا و تسویه‌حساب قدیمی شدید؟ مشکل در واقع از جایی شروع شد که این نهاد به دلیل جایگاه سیاسی، فرهنگی و البته اجتماعی خود و قدرتی که به پشتوان در اختیار داشتن هشتاد سالن سینما برای خود متصور بود، دست به حرکتی فراقانونی زد. البته نباید در این بحث نقش برخی دوستان و همکاران سینمایی را که بعد از وقایع خانه سینما به حوزه هنری کوچ کردند نادیده گرفت. این دوستان با استفاده از اطلاعات و اخباری که از داخل خانواده سینمای ایران در اختیار داشتند مسئولان حوزه را به سمتی هدایت کردند که نتیجه‌اش وضع کنونی شد. حتی اگر این فرض را در نظر بگیریم که این دوستان در خط‌دهی به حوزه هنری برای دست‌زدن به چنین حرکتی نقش نداشته‌اند، نمی‌توانیم از تاثیرگذاری و نقش تشویقی آن‌ها در جریان پافشاری حوزه بر موضع خود به‌راحتی بگذریم. من بحث تسویه‌حساب را نیز تا حدود زیادی قبول دارم. این داستان از موضع‌گیری‌های حوزه هنری در برابر سازمان سینمایی ارشاد کاملا مشخص بود و البته به تنها نکته‌ای که در این تسویه‌حساب توجه نشد، ضربه‌ای بود که بخش خصوصی و تهیه‌کنندگان این شش فیلم متحمل شدند. البته خروجی چنین رفتاری را در تولیدات سال 1391 و جشنواره سال گذشته به عینه مشاهده کردیم. فیلم‌های بی‌بو و خاصیتی که از رفتن به سمت موضوعات حتی کمی شبهه‌انگیز ابا داشتند. افتخار بنیاد سینمایی فارابی این است که در تولید پنجاه درصد فیلم‌های ساخته‌شده در سال 1391 دخالت و سرمایه‌گذاری مستقیم داشته است و این یعنی فرار بخش خصوصی از حوزه سرمایه‌گذاری سینما. آیا این سینمای مطلوب حوزه هنری است؟ نمی‌دانم. از حرف‌‌هایتان این‌طور بر می‌آید که نقش سینماگران به قول شما کوچ‌کرده به حوزه هنری را در اتفاقات و سیاست جدیدی که حوزه طی یک سال اخیر در محدوده سینمای ایران در پیش گرفت پررنگ می‌دانید؟ آیا واقعا این آدم‌ها قدرت این را داشتند تا فرمان سیاست‌گذاران و مدیران نهادی چون حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی را به سمت و سویی که خود به آن نظر داشتند منحرف کنند. بعد از جریان تعطیلی خانه سینما تعدادی از همکاران ما که در این قضیه زورشان به سازمان سینمایی نرسیده بود به دنبال جایی بودند که بتواند چراغی را برایشان روشن کند و از قضا این چراغ در حوزه نور گرفت. ما این توانایی را نداریم که عقبه ذهن این دوستان را خوانده و براساس آن نتیجه‌گیری کنیم، اما شواهد و قرائنی پیش روی ماست که رسیدن به جواب درست را اندکی برایمان ساده می‌کند. این شواهد نشان می‌دهد تصمیمات به زعم من عجیب‌وغریب حوزه بعد از حلول این دوستان در آن نهاد به منصه ظهور رسیدند. ما شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم متوجه شدیم حوزه هنری تصمیم گرفته است با سیاست‌های ارشاد و سازمان سینمایی آن برخورد کند. اما نکته این‌جا بود که این وسط تمام ترکش‌های این درگیری به سمت ما، یعنی بخش خصوصی آمد و ظاهرا قرار هم نیست تا رسیدن به هدف نهایی یعنی حذف امثال ما این درگیری خاتمه پیدا کند. شما ما را بگذارید کنار دوستانی که از صفر تا صد هزینه‌های آثار تولیدی‌شان را از بودجه‌های نامحدود دولتی تامین می‌کنند و در هنگام اکران نیز فیلم‌هایشان هفتاد الی هشتاد سالن سینما را در اختیار خود می‌گیرند. ما حذف می‌شویم و آن‌ها می‌مانند. نتیجه‌گرفتن از این بحث چندان کار سختی نیست. تجربه نشان داده ظرفیت محدود سینمای ایران ــ به لحاظ کمّی و اقتصادی ــ اجازه چنین ترکتازی‌هایی را حداقل برای مدت طولانی به هیچ‌کس نمی‌دهد. اگر مطالب ادعایی شما را حمل بر صحت کنیم، این رسم نامالوف در بلندمدت یقه کسانی که پایه‌گذار آن شدند را هم خواهد گرفت. در این مورد بخصوص چندان با شما موافق نیستم، چون دوستان نشان داده‌اند که کارشان را خیلی خوب بلدند. آن‌ها این توانایی را دارند که برای حفاظت از منافع‌شان به‌سرعت تغییر موضع داده و سیاستی جدید را در پیش بگیرند. شهرداری، حوزه هنری، خانه سینما. در واقع خیلی برای این دوستان فرقی نمی‌کند کجا باشند؛ مهم بودجه است. حتی شاید تا چند وقت دیگر شاهد حضور موثر این دوستان در سازمان سینمایی ارشاد هم باشیم. سینما برای این آقایان قطعا بهانه و وسیله‌ای بیش نیست. اهداف‌شان هم که قطعا نیاز به توضیح بیش‌تر و کالبدشکافی خاصی ندارد. برای تغییر ذائقه هم که شده بد نیست از ماجراهای اکران و تحریم و حوزه فاصله بگیریم و به سراغ خود فیلم برویم. ما تا قبل از برف روی کاج‌ها در کارنامه پیمان معادی تجربه ساخت فیلم بلند را نمی‌بینیم. با توجه به این‌که زمانی در یکی از مصاحبه‌های خود عنوان کرده بودید کاربلدی کارگردان برایتان بسیار مهم‌ است، می‌خواستم بدانم همکاری شما و معادی از کجا کلید خورد؟ من در همه فیلم‌هایی که تاکنون تولید کرده‌ام تمام توجه‌ام در مرحله نخست روی قصه متمرکز بوده است. در واقع قصه از هر چیزی برایم مهم‌تر است. در مرحله نخست پیمان قصه‌ای به من داد که از هر نظر برایم جذاب بود و تصمیم گرفتم آن را بسازم. حالا بحث بعدی این است که قصه فوق را چطور و به چه نحوی می‌توان جلوی دوربین برد. خب بخشی از این کار مرحله انتخاب کارگردان است که خواه ناخواه با ریسک‌هایی همراه است، اما بخش دیگری که حداقل برای من به‌شخصه خیلی اهمیت دارد، آن باوری است که من به عنوان تهیه‌کننده باید به کارگردانم پیدا کنم. این داستان حتی بر سر ساخت چهارشنبه‌سوری هم در جریان بود. آن‌موقع اصغر فرهادی یکی دو سریال تلویزیونی و دو فیلم سینمایی در کارنامه داشت و هنوز به یک اسطوره تبدیل نشده بود. شاید در فیلم‌هایی هم که کار کرده بود چیزهایی وجود داشت که من به عنوان تهیه‌کننده چندان مطابق سلیقه‌ام نبود، اما همان زمان هم حس می‌کردم این فرد چیزی در درونش هست که می‌تواند من را به هدفی که در ذهنم دارم نزدیک‌تر کند. این همان باور و اعتمادی است که صحبتش را کردم. از جواب شما می‌خواهم این‌طور برداشت کنم که شما در بحث کارگردانی برف روی کاج‌ها شاید آن یقینی که به کار یک کارگردان حرفه‌ای باید وجود داشته باشد را نداشتید، اما براساس باوری که به کار پیمان معادی داشتید به او اعتماد کردید و سکان را به دستش دادید. قطعا این اعتماد وجود داشت. من می‌دانستم که پیمان اصول کار را می‌داند، حالا نه این‌که ته خط باشد و به قول معروف همه‌چیز تمام باشد، اما به هر حال او در شروع یک مسیر قرار داشت. البته این‌طور هم نیست که من به عنوان تهیه‌کننده ندیده و نشناخته و بی‌مطالعه چنین مسئولیتی را به کسی بسپارم. مطالعه بخشی از کار است، اما باید پذیرفت که درصد بسیار بالایی از آن‌هم ریسک است. مهم این است که آدم در ادامه مسیر ضریب ریسک را پایین بیاورد. نتیجه کار هم نشان می‌دهد که چندان از هدفی که برای خود ترسیم کرده بودیم دور نیفتادیم و تقریبا به آن‌چه دنبالش بودیم تا حد بسیار زیادی دست یافتیم. ناگفته هم نماند که گروه تولید ما در برف روی کاج‌ها از بهترین عوامل موجود در سینمای ایران بودند. این میان به طور مشخص می‌توان به محمود کلاری اشاره کرد که حداقل در این تیپ فیلم‌ها ستون و پشتیبانی مستحکم برای سایر عوامل و گروه به حساب می‌آید. بحث گروه را در سینما نباید دست‌کم گرفت. قطعا پشت هر فیلم موفق و درستی سوای قصه خوب، یک گروه کارآمد و کاربلد وجود دارد و وقتی اجزای یک گروه کار خود را به‌درستی انجام می‌دهند کلیت کار در انتها درست از آب درآمده و زحمت همه به بار می‌نشیند. هنگام خواندن فیلم‌نامه یا حتی در حین فیلم‌برداری هیچ تصوری از اتفاقاتی که قرار بود بعدا بر سر فیلم حادث شود داشتید؟ در واقع چقدر احتمال می‌دادید فیلمی که جلوی دوربین می‌برید ممکن است در گذر از هفت‌خوان پروانه نمایش و رسیدن به مرحله اکران دچار مشکل شود؟ حتما به این موضوع فکر می‌کردیم و این‌طور نبود که خیال‌مان از هر جهت راحت و آسوده باشد، کما این‌که زمان ساخت و اکران چهارشنبه‌سوری نیز با این قبیل مشکلات روبه‌رو بودیم. البته باید اعتراف کنم در پیش‌بینی‌هایمان شدت و حِدَت قضایا تا این حد نبود و هیچ‌گاه فکرش را هم نمی‌کردیم که حوزه هنری چنین مسائلی را بر سر اکران فیلم به وجود بیاورد. البته دلیل جاماندن ما از این پیش‌بینی و دوراندیشی کاملا قابل قبول است، زیرا پیش‌بینی همواره براساس احتمالات معقول صورت می‌پذیرد و بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی مبتنی بر تمایلات و خواست‌های خارج از متن ــ یعنی کاری که حوزه مرتکب آن شد ــ هرگز قابل پیش‌بینی نیست. آرزو می‌کردم مخالفت حوزه با فیلم واقعا مخالفتی عقیدتی بود تا حداقل به این دلخوش باشیم که نهاد ارزشی از روی دلسوزی ــ حالا به غلط یا درست ــ سر راه‌مان مانع ایجاد کرده است، اما وقتی می‌دانیم همه این‌ها چیزی بیش از یک بازی سیاسی و منفعت‌طلبانه نیست، بیش‌تر دردمان می‌آید. هزینه تولید فیلم تا کپی صفر چقدر شد؟ تقریبا بالای پانصد میلیون تومان. و این هزینه از سوی چه کسی تامین شد؟ من علاوه بر تهیه‌کننده، سرمایه‌گذار فیلم هم بودم. شما در گفت‌وگوی مشابهی که به مناسبت اکران انتهای خیابان هشتم با هم داشتیم به این نکته اشاره داشتید که ترجیح می‌دهید خود به‌تنهایی سرمایه‌گذار فیلم‌هایتان باشید تا از دردسرهای حضور سرمایه‌گذار شریکی که احیانا با سازوکارهای سینمای ایران آشنا نیست دور بمانید. اما ظاهرا اکثر قریب به اتفاق همکاران شما با این مشی موافق نیستند. اکثر تهیه‌کنندگان سینمای ایران امروز بیش از آن‌که گرفتار پیدا کردن قصه‌ای خوب باشند در انتظار آفتابی شدن یک سر‌مایه‌گذار دست به نقد ــ دولتی یا خصوصی ــ ثانیه‌شماری می‌کنند. از دید شما به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان باسابقه سینمای ایران، تهیه‌کننده‌ای که بیش از ده سال است با پول خود فیلمی نساخته و همواره از سرمایه‌های دیگران برای ساخت آثار سینمایی بهره برده است، به لحاظ معنایی چه فرقی با یک مجری طرح در همین سینما دارد؟ این حقیقت قابل کتمان نیست که سرمایه خارج از سینما اندیشه و سلیقه‌ای را هم به دنبال خود خواهد آورد. البته شما به این نکته هم توجه داشته باشید برخی دوستان ما به نوعی از سینما امرار معاش می‌کنند. به بیان ساده‌تر این افراد به پولی که از سینما به دست می‌آورند بیش‌تر اهمیت می‌دهند تا حرف و اندیشه‌ای ــ البته اگر حرف و اندیشه‌ای وجود داشته باشد! ــ که با فیلم‌هایشان در سطح جامعه رواج پیدا می‌کند. خیلی هم برایشان مهم نیست که حرف‌شان در جامعه شنیده شود یا نشود. برای این دوستان مهم سفره‌ای است پهن‌شده و لقمه‌ای که باید از آن گرفته شود. خیلی هم مهم نیست سفره‌دار چه کسی باشد، چون این‌ها همواره بر سفره حاضر هستند و دست و دهان‌شان خالی نمی‌ماند. البته من هیچ ایرادی نسبت به این دوستان ندارم و آرزو می‌کنم حضورشان بر سر چنین سفره‌هایی مستدام باشد، اما تنها خواهشم این است که حداقل سربه‌سر امثال ماهایی که با پول خودمان کار می‌کنیم و مزاحمتی هم برای کسی نداریم نگذارند. ما چه موقع و کجا به آن‌هایی که پنج میلیارد تومان سرمایه می‌گیرند و با یک میلیارد تومان سر و ته قضیه را هم می‌آورند اعتراض کردیم؟ نوش جان‌تان. فیلم‌هایتان را می‌سازید، پز روشنفکری‌تان هم که به راه است و همیشه هم طلبکار هستید. به عنوان آخرین سوال فکر می‌کنید تا چه وقت بتوانید به این سخت‌جانی ادامه بدهید؟ واقعا خیلی سخت است. از آینده هیچ تصوری ندارم. ما فیلمی ساختیم که از دید خودمان اثری بسیار شریف بود و البته که پای آن‌هم می‌ایستیم. دیدیم که برف روی کاج‌ها سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و تندیس انجمن منتقدان را هم به دست آورد، اما آخرش چه شد؟ آیا واقعا برخوردی که با برف روی کاج‌ها شد حق ما بود؟ همین امروز هم فیلم ما اکران شود با توجه به وضعیتی که حوزه برای اکران فیلم ما رقم زده در خوشبینانه‌ترین حالت ممکن باید انتظار ضرری دویست تا سیصد میلیونی را داشته باشم. من اگر دو فیلم دیگر با این شرایط بسازم و اکران کنم باید برای همیشه این حرفه را ببوسم و کنار بگذارم. من برف روی کاج‌ها را با حدود ششصد میلیون تومان ساختم، اما اگر بخواهم همین فیلم را دوباره جلوی دوربین ببرم باید بالای یک میلیارد تومان خرج کنم. یعنی این‌طور باید تحلیل کنم که بر فرض محال اگر همه این محدودیت‌ها ــ از طرف ارشاد و حوزه و جاهای دیگر ــ هم برداشته شود باز ساخت فیلم با توجه به بالا رفتن هزینه‌ها به‌صرفه نخواهد بود. همه این شرایط باعث هرچه محتاط‌ترشدن کسانی چون من می‌شود. من تا این لحظه در هیچ‌کدام از فیلم‌هایم اسپانسر نداشته‌ام، اما حالا دارم به این موضوع فکر می‌کنم که برای ساختن فیلم بعدی‌ام شاید لازم باشد به دنبال یک اسپانسر بروم. واقعا نمی‌دانم. شرایط خیلی سخت شده و من شخصا هیچ تحلیلی از آینده ندارم.
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار