
چشمهای با دو شهید
روزنو :قدمهایم را با احتیاط برداشتم و هنوز کنارچشمه آب نرسیده بودم که احساس کردم بوی خوشی به مشامم رسید مثل بوی گلاب. قدمهایم را آرومتر برداشتم. هرچه جلوتر میرفتم بوی خوش تندتر میشد تا اینکه...
قدمهایم را با احتیاط برداشتم و هنوز کنارچشمه آب نرسیده بودم که احساس کردم بوی خوشی به مشامم رسید مثل بوی گلاب. قدمهایم را آرومتر برداشتم. هرچه جلوتر میرفتم بوی خوش تندتر میشد تا اینکه...
به گزارش روز نو، جعفر طهماسبی از رزمندگان تخریبچی لشکر10 سیدالشهدا(ع) است. او درباره چگونگی یافتن پیکر همرزم شهیدش بعد از ۵۰ روز از اجرای عملیات «کربلای 2» روایت میکند: با یک تعداد از رزمندگان تخریب و اطلاعات به منطقه درگیری رفتیم تا پیکرهای شهدا را به عقب منتقل کنیم. یکی از میان بچههایی که همراه ما بودند شهید «محمد مرادی» بود. خود محمد برایم تعریف کرد که «سر شب راه افتادیم و از ارتفاع «کدو» پایین رفتیم. در مسیر که میرفتیم تو فکر بودم که اگر بچهها را پیدا کردیم، حسن را خودم به دوش بکشم و به بالا حمل کنم. رسیدیم به جایی که احتمال میدادیم بدنها آن جا هستند.
کنار یک برکه آب بود و اطرافش پر بود از سبزه، که ارتفاعشان تا زانوم میرسید. در تاریکی شب ممکن نبود بتوانیم کسی را پیدا کنیم. ولی پیکرهای تعدادی از شهدا را که در مسیر بودند پیدا کردیم. اما پیکرهای حسن و سعید هنوز پیدا نشده بودند. قرار شده بود قبل از نیمهشب برگردیم و همه آماده میشدند برای برگشتن. منم خیلی دلم شکست. گفتم برم سمت چشمه و آبی به صورت بزنم و از طرفی هم نگران بودیم که دشمن کنار چشمه را مینگذاری کرده باشد.
قدمهایم را با احتیاط برداشتم و هنوز کنارچشمه آب نرسیده بودم که احساس کردم بوی خوشی به مشامم رسید مثل بوی گلاب. قدمهایم را آرومتر برداشتم. هرچه جلوتر میرفتم بوی خوش تندتر میشد تا اینکه پایم به چیزی خورد و نشستم. اینجا بود که دیدم دو شهید کنار هم خوابیدهاند. شهید اصغر صادقیان در چند قدمی من بود.
اصغر را صدا کردم و گفتم: برادر صادقیان دو تا شهید این جا است و با آمدن اصغر فهمیدیم که این دو بدنی که بوی خوشی از آنها به مشام ما رسید شهیدان «حسن مقدم» و «سعید صدیق» بودند و شهید «محمد خاکفیروز» هم بعد از چند سال پیکرش توسط گروههای تفحص شهدا پیدا شد.»
اکنون پیکرهای شهید حسن و سعید هر دو در کنار هم در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) آرمیدهاند.
منبع: ایسنا