سفری به طرود در کویر مرکزی ایران

روزنو- سفر به محلهاي ناشناخته آنجا که تورهای طبیعتگردی کمتر میل و رغبتی برای بردن گردشگران به آنجا دارند، همیشه یکی از جذابترین تجربههاست، سفر به منطقهای در دل کویر که مردانشان در پی شتر در بیابانند و دخترانشان نقش بر قالی ميزنند.
طرود جایی است در مرز کویر مرکزی، روستایی که در آن نخل و شتر از مهمترین لوازم زندگی است. جالب است که این روستا در شهرستان شاهرود قرار گرفته، همانجا که برگهاي سوزنی جنگل ابرش نشان از سرما دارد. اگر قصد دارید برف و آفتاب سوزان را با هم تجربه کنید، ميتوانید سفری همچون ما به این شهر داشته باشید. سه روز تعطیلی آنهم زمانی که از اوج سرمای زمستان کاسته شده و به بهار رسیده بودیم، فرصتی شد تا سفری به شاهرود داشته باشیم، برنامهمان این بود که سرما و گرمای بالا را در یک سفر تجربه کنیم، از این جهت بازدید از شهر مجن و روستای طرود را در برنامهریزیمان لحاظ کردیم. ساعت 6 صبح بود که از میدان آرژانتین به سمت شاهرود راه افتادیم، در سرخه استراحتی کوتاه برای صرف صبحانه داشتیم و ساعت 12 و نیم به این شهر رسیدیم. میزبانان شاهرودی منتظرمان بودند، پس از صرف چای و معارفه، آماده خوردن ناهار- آنهم یک غذای محلی- بودیم. تهچین اسفناج از غذاهای شاهرودی است که با اسفناج و گوشت گوسفندی تهیه ميشود، آبغوره و گردغوره فراوان، آن را در زمره غذاهای ترش قرار میدهد. از این رو برای کسانی که ذائقه شیرینپسند دارند، گزینه خوبی محسوب نميشود. اولین برنامه ما بازدید از مجن بود، شهری که به ماسوله کویر مشهور شده و آبشار آن هر هفته پذیرای گردشگران بیشمار است. از شاهرود تا مجن حدود نیم ساعت زمان لازم دارید و از آنجا تا پای آبشار نیز همین قدر زمان ميبرد، از مجن تا آبشار جادهای مسطح اما خاکی کشیده شده بود و این امر سرعت ما را ميگرفت. از ماشین که پیاده شدیم، صدای جیغ کسانی که زیر آبشار رفته بودند به گوش ميرسید، کنار دیوارهها هنوز برف زمستان باقی مانده بود، از آب گذشتیم و وارد تنگه آبشار شدیم. آب با شتاب پایین ميریخت و کمر کسانی را که زیر آن ميرفتند خم ميکرد. چهل و پنج دقیقه را در آنجا گذراندیم و عکس گرفتیم تا پس از آن عازم بازدید از روستا شویم. کشاورزان در دو سوی جاده مشغول کار بودند و برایمان دست تکان ميدادند. از سر جاده عازم روستای قلعه نو خرقان شدیم تا گشتی در کوچه باغ این روستا زده و همچنین زیارتی از آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی داشته باشیم. بر سر در آرامگاه جملهای از شیخ به چشم ميخورد «هرکس بدین سرای درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید، که هر که به نزد خدای تعالی به جان ارزد، به نزد بوالحسن به نان ارزد.» از هر قومی در آرامگاه پیدا ميشد، بلوچهایی که از پاکستان و زاهدان آمده بودند، تا علاقهمندان عرفان که از تهران و آذربایجان خود را به این محل رسانده بودند. همراه شاهرودی ما ميگفت تا چند سال پیش در این محل سماع درویشان نیز برگزار ميشد و کسانی نیز بودند که ساز خود اعم از تار و سه تار را به محل آرامگاه ميآورند و با شور وجود شیخ ميزدند، اما پس از آن ورود ساز به محوطه ممنوع شد و سماع نیز از آن زمان برگزار نميشود. سرپرست ما را به کوچه باغ اطراف آرامگاه برد، کمی که ميرفتیم، به دشتی وسیع رسیدیم که با عبور از آن به جنگل ابر ميتوانستیم برسیم. پس از خرقان به شهر گردشگری بسطام رفتیم، همانجا که مدفن بایزدید بسطامی است و قرنی پیش از شیخ ابوالحسن از حضور او خبر داده بود. زیارت از مقبره تاریخی امامزاده محمد ، گشتی در شهر و بازدید از آثار تاریخی آن، از دیگر برنامههاي اولین روز سفر بود تا دوباره به خانه آشنای شاهرودیمان بازگردیم، آنجا که زیر درخت گردو و در حیاط ردیفی از آتش بر پا بود تا برای شام جوجه صرف کنیم. بنا بر برنامهریزی اعلام شده، صبح زود باید از شاهرود به سمت چاه جم باید حرکت ميکردیم. از این رو بود که شب را زود خوابیدیم و ساعت 7 برخاستیم. برای صبحانه پنیر و تخممرغ محلی مهیا بود، پس از آن سوار میدلباس شده و از مسیر جنوب شاهرود به سمت چاه جم رهسپار شدیم. کویر آرام آرام خود را نشان ميداد، آقای ربیعی راهنمای محلی با موتور خود را به ما رساند، به جاده خاکی چاه جم رفتیم و ساعتی نگذشت که در کنار حوضچه آبی از ماشین پیاده شدیم، خانههایی در اطراف به چشم ميخورد که آقای ربیعی آن را اقامتگاههاي موقت ساربانان شتر معرفی کرد. گروه دیگری نیز در اطراف حوضچه به چشم ميخورد، قلاب و تور ماهیگیری با خود آورده بودند، پدیده عجیبی است ماهیگیری در دل کویر. در نزدیکی حوضچه ردیفی چاه به چشم ميخورد، آقای ربیعی ميگفت این چاهها بسیار قدیمی هستند و در افسانههاي محلی از قدمتی هزاران ساله برخوردارند. مسیر خاکی را ادامه دادیم هرم کویر همه را تشنه کرده بود. گاه رد پای حیوانی به چشم ميخورد و گاه ردی از عقربی که از آنجا گذشته بود. ربع ساعت که راه رفتیم درختچههاي کوچک خود را نشان دادند. گیاهان کوچکی نیز به شکل تنک زمین روییده بودند، آقای ربیعی گفت حال به جنگل تاغ رسیدهاید. همراهان ما حتی تصور هم نميکردند انبوهی از بوتهها و درختچههاي کوچک نام جنگل داشته باشند، اما در دل کویر تفتیده گویا جنگل تعریف دیگری دارد و حیواناتش هم به جای پرنده و... مار است و مارمولک و عقرب. به ماشین بازگشتیم تا به روستای طرود برویم. روستایی که زنانش سالهاست به بافت فرش نائین مشغولند و مردانش ساربانان شتر و گلههاي گوسفندند.
روستا به واسطه زلزلههاي پی در پی (در زلزله 5/7 ریشتری سال 1331 روستا با خاک یکسان شده بود.) فاقد هر گونه جاذبه تاریخی و حتی بافت قدیمی است و خانهها به شکل نامنظم ساخته شدهاند، گفته ميشود نام طرود از طرد به معنای دورافتاده آمده است. برخی نیز آن را ته رود معنا کردهاند (در قدیم دو رود بزرگ به این منطقه ختم ميشدند.) درخت بهندرت به چشم ميخورد، اما تنها یک کیلومتر که از آن دور شدیم، نخلستان و مزارع خود را نشان دادند. در سایهسار نخلها ناهارمان را خوردیم و پس از آن به اتفاق سرپرست به بازدید از مناطق ساخت سریال مختارنامه رفتیم، قرار دادن پاها در برکه و قدم زدن در اطراف محل اقامت دیگر برنامههاي ما برای این روز بود. سرپرست برنامه بعدی را رفتن به سمت امامزاده پیرمردان و اقامت در خانههاي محلی عنوان کرد. این امامزاده در 20 کیلومتری جاده طرود- معلمان قرار گرفته است و محل زیارت اهالی محلی و شهرهای اطراف است. در گذشته مردم روستا در تابستان و زمان گرمای هوا به واسطه هوای خوش این محل، آنجا را به عنوان اقامتگاه خود برمیگزیدند. جاده پرپیچ و خم و خاکی طولانی تا رسیدن به آرامگاه در پیش رو داشتیم، ضمن اینکه ماشینهاي زائرانی که بازمیگشتند نیز بر سختی راه ميافزوند. بلافاصله پس از رسیدن به آرامگاه وسایل خود را در خانهها مستقر کرده و اقدام به تمیز کرده محل اقامت شبانهمان کردیم. در گفتوگو با زائران محلی درمییافتیم که این محل چه ارزشی برای آنها دارد، گروهی از زائران از شاهرود آمده بودند و مشغول تمیز کردن و تعمیر سرویسهاي بهداشتی به هزینه خود بودند. محوطه نیز با اینکه متولی خاصی وجود نداشت، تمیز بود، گویا جمع حاضر بر اساس اعتقادشان تلاش کرده بودند همه جا را پاکیزه نگه داشته و کمترین صدمه را به محیط بزنند. شب که فرا رسید، آسمان شب کویر با انبوه ستارگانش جلوهای خاص به این منطقه بخشید. سرپرست تذکر ميدهد که هنگام شب به سمت امامزاده در قله کوه نرویم و آن را به صبح زود موکول کنیم.
از محوطه تا آرامگاه یک کوهیپیمایی سبک ميطلبد، ربع ساعتی که شیب را بالا ميرویم به امامزاده ميرسیم، درها از دو سو باز هستند و باد در میان محوطه ميپیچد. از سقف لوستری از تسبیح و دانههاي اسفند آویزان است. از بالکن ميتوان سرتاسر دشت را دید، اتاقکی نیز در گوشه به چشم ميخورد که ميتوان در آن با آوردن آب به بالا بساط چای را به راه انداخت و یا استراحت کرد. هیچ متولی خاصی وجود ندارد و همه چیز به زائران بازمی گردد و جالب است که هیچ بی نظمی به چشم نميخورد. همه چیز به نظم چیده شده و زائرانی که برای رسیدن به پیر خود، از کوه بالا ميروند ميدانند خود باید حرمت امامزاده را نگه دارند. همراهانی که در پایین مانده اند در سماور نفتی بزرگ اتاق چای را مهیا کرده اند. صبحانه را ميخوریم و عازم رشم به عنوان بخش دیگر سفر سه روزه مان ميشویم. رشم یکی از زیباترین روستاهای شمال کویر ایران است و در دامنه کوه انار قرار گرفته است. اهالی روستا پذیرای ما هستند و از کوچه باغها ما را به بازدید از چشمه روستایشان ميبرند. مناطق قدیمی روستا در حال تخریب است و روستاییان خانههاي آجری را به جای خانههاي کاهگلی پیشین ميسازند. از گورستان قدیمی نیز بازدید ميکنیم هر چند که از گورهای پیش از اسلام آن نشانی هم باقی نمانده است. سفر آرام آرام به انتهای خود ميرسد، قرار است که در دامغان نیز بازدید از مسجد تاریخانه به عنوان آخرین بخش سفر داشته باشیم. دو ساعت پس از روستای رشم به دامغان ميرسیم، ناهار را به یکی از رستورانهاي قدیمی به نام حاج حیدر سفارش ميدهیم و پس از آن سراغ مسجد تاریخانه ميرویم که ستونهاي آن به سبک بناهای ساسانی است. گرفتن عکس یادگاری پایان خوشی برای سفر ماست. از آنجا عازم تهران ميشویم با دوربینی پر از تصویر برف و آفتاب، کوه و صخره و تاغ هایی که در بیابان، جنگلی ساخته بودند.
پیشنهادها
این سفر به کسانی که علاقه مند به دیدن مکانهاي ناشناخته و علاقه مند به کویر توصیه ميشود.
مسیر جاده خاکی (از مجن تا آبشار، از ابتدای جاده تا چاه جم، از ابتدای جاده تا آرامگاه پیرمردان) زیادی دارد، از این رو سعی کنید با ماشین شاسی بلند به این سفر بروید و یا راننده را نسبت به این موضوع آگاه کنید.
اگر حوصله سفر سه روزه را ندارید ميتوانید برنامه مجن، خرقان و بسطام را حذف کرده و تنها سفری دو روزه در دل کویر داشته باشید.
در محل آرامگاه پیرمردان جایی برای تهیه مواد غذایی نیست، از این رو آنچه نیاز دارید حتما به همراه داشته باشید.
در طرود، چند مغازه در میدان گاهی وجود دارند اما نان و کنسرو و آب معدنی را از شهر تهیه کنید، ممکن است آنها را در روستا پیدا نکنید.
در محل آرامگاه پیرمردان امکان استحمام برای خانمها وجود دارد.
بازدید از کارگاه قالی بافی دختران طرود ميتواند یکی از گزینههاي سفر شما باشد.