
دبیرکلحزبموتلفه:موسویبهعسگراولادیگفتکهمن نهبه شوراینگهبان اعتماد دارم ونه بهدولت،بنابراینچطوریبه اینهابگویم رسیدگیکنید؟
روزنو :محمدنبی حبیبی دبیرکل حزب مؤتلفه گفت: به آقای هاشمی گفتم ما شنیدهایم گفتهاید من برای برخی از موضوعات با کسی معامله نمیکنم، یکی نظام اسلامی و یکی ولایت فقیه که آقای هاشمی اصلاح کرد و گفت: من فقط آن دو تا را نگفتم، سومی شخص آیتالله خامنهای است.

محمدنبی
حبیبی دبیرکل حزب مؤتلفه گفت: به آقای هاشمی گفتم ما شنیدهایم گفتهاید
من برای برخی از موضوعات با کسی معامله نمیکنم، یکی نظام اسلامی و یکی
ولایت فقیه که آقای هاشمی اصلاح کرد و گفت: من فقط آن دو تا را نگفتم، سومی
شخص آیتالله خامنهای است.
گزیده گفتگو با حبیبی به نقل از تسنیم در زیر می آید:
در جلسهای تصمیم گرفته شد، مرحوم استاد عسگر اولادی، آقای میر سلیم، آقای کوهکن، آقای باهنر و آقای آل اسحاق با میر حسین موسوی ملاقات کنند، این ملاقات زمانی تصمیمگیری شد که ما متوجه شدیم مقام معظم رهبری در هفته دوم انتخابات، هم با مسئولین ستادها رقبای انتخاباتی جلسه گذاشتند و هم ایشان با شخص میر حسین موسوی ملاقات کردند، البته مشخص نیست که میرحسین موسوی تقاضای ملاقات کرده باشد اما ملاقات خصوصی با مقام معظم رهبری داشتند و تذکر دادند که آقای موسوی مواظب باشند کشور و انقلاب در خطر است و سوءاستفاده منافقین و دیگران از راهپیماییها را تذکر دهند.
از زمانی که فهمیدیم سیاست مقام معظم رهبری این است که حتیالمقدور با مذاکره با مدعیان سعی کنند این آتش فروکش کند، این را وظیفه خود دانستیم و این 5 نفر با آقای میر حسین موسوی در دفتری که ایشان تعیین کرده بودند، ملاقات کردند.
در بدو ورود آقای موسوی از اینکه شخصیتی مثل آقای عسگر اولادی به دیدنش رفته خیلی اظهار تواضع کرده بود و مرحوم عسگراولادی هم گفته بود ما نظر خیر داریم، بنابراین اگر ما بیاییم یا شما بیایید هیچ فرقی نمیکند.
در این ملاقات یک هدفی پیشبینی شده بود و آن هدف این بود؛ حالا که آقای موسوی میگوید من قانونمدار هستم, منظورش قانون کشورهای دیگر که نیست و منظورش همین قانون اساسی، قانون انتخابات و سایر قوانین است. قرار شد که به او بگویند حالا که ادعای قانونمداری میکنید ما پیشنهاد میکنیم بر اساس همین قانون اعتراض خود را اعلام کنید، نه اینکه دائما بیانیه دهید و مردم را به خیابانها بکشید و کارهای دیگر کنید.
من از قول مرحوم عسگر اولادی میگویم که ایشان در آن جلسه بود، آقای موسوی به آقای عسگراولادی گفته بود که من نه به شورای نگهبان اعتماد دارم و نه به دولت، بنابراین چطوری به اینها بگویم رسیدگی کنید؟ گفتیم که درقانون این آمده که اگر شما به نتیجه انتخابات اعتراض داشته باشید و مدعی تقلب باشید میتوانید هر تعداد صندوقی که مایل هستید را با دلایلی اشاره کنید و بگویید من معتقدم در آرای این صندوقها تقلب شده و شورای نگهبان هم موظف است که به خواست شما تن در بدهد.
کسانی که کار نظارت و اجرایی کردند، میدانند که صندوقها بعد از شمارش مُهر و پلمپ میشود و به انباری در وزارت کشور فرستاده میشود. حالا وقتی کسی معترض است با صندوقی که تخلف یا تقلبی در آن شده است را بگوید تا آن صندوق را بیاورند و با حضور خود معترض، نمایندگان شورای نگهبان و دستگاههای اجرایی انتخابات پلمپ را بشکنند و صندوق را باز کنند و آرا را بشمارند.
زمانی که بنده مسئول نظارت انتخابات تهران بودم، یادم هست که چندین بار معترضینی در انتخابات مجلس داشتیم و از آنها دعوت کردیم و این کار انجام شد، بنابراین به آقای موسوی گفته شد از این طریق وارد شوید و بگویید من به این مقدار صندوق اعتراض دارم.
آقای میرحسین موسوی وقتی میشنود که میتوان با حضور خودش یا نمایندگانش پلمپ صندوقها را شکست و بازشماری کرد، قبول میکند. بعد از اینکه تیم ما از این ملاقات برگشتند، ما از این خبر خیلی خوشحال شدیم و گفتیم الحمدلله مؤتلفه اسلامی و بقیه اصولگرایان سران خود را فرستادند و با آقای موسوی ملاقات کردند و همین که آقای موسوی موافقت کرد صندوقها بازشماری شود، پیشرفت است و توقع داشتیم که یکی دو روز بعد آقای میرحسین موسوی اعلام میکند که من با بازشماری صندوق ها موافقم ولی یکی دو روز بعد اطلاعیهای به مراتب تندتر از اطلاعیههای قبلی صادر کرد. مثل اینکه اصلاً آن شب هیچ قولی نداده بود، بعداً متوجه شدیم عدهای از اصحاب آقای موسوی همان شب با وی ملاقات کردند و نظر او را تغییر دادند.
در ماه مبارک رمضان بعد از انتخابات در سال 88، در جلسات مؤتلفه تصمیم گرفته شد ملاقاتی با آقای کروبی انجام شود. قبل از اینکه من مأمور شوم به این ملاقات بروم، هفته سوم یا اواخر هفته دوم بعد انتخابات بود که مرحوم آیتالله مهدویکنی به آقای عسگر اولادی زنگ میزنند و میگویند از آقای کروبی چه خبر دارید، آقای عسگراولادی میگوید خبری ندارم، آقای کروبی کارهایی میکند که اصلاً من رغبت به تماس با او ندارم. این فرمایشات مرحوم عسگراولادی است.
آیت الله مهدویکنی میگوید شما همین امروز با آقای کروبی تماس بگیرید و با وی دیدار کنید. آقای عسگراولادی میگوید من واقعا رغبتی ندارم، زیرا اینها موضعگیریهای تندی علیه نظام کردند اما چون شما دستور میدهید حتما این کار را میکنم. بعد از تماس آقای عسگراولادی با آیتالله مهدویکنی، آقای عسگراولادی با آقای کروبی تماس میگیرند و بالاخره برای ساعت 10 شب همان روز قرار میگذارند و آقای عسگراولادی و آقای کروبی با هم دیدار میکنند.
آقای عسگراولادی میگفت اولین سئوالی که از آقای کروبی پرسیدم این بود که آقای موسوی چه کار میکند؟ آقای کروبی میگوید:"والا من هم نمیدانم هر کاری دلش میخواهد میکند و با من هم مشورت نمیکند". بعد به آقای کروبی میگوید: میدانی چرا برای دیدن شما آمدهام؟ امروز صبح آیتالله مهدویکنی بر من تکلیف کردند.
آقای کروبی خیلی تعجب میکند و بعد تقدیر میکند و میگویند واقعاً آقای مهدوی گفتند به دیدن من بیایید؟ آقای عسگراولادی میگوید:آقای کروبی آمدهام بگویم که چه کارهایی انجام میکنید؟ میدانید که امام (ره)همین الان هم به کارهای انقلاب نظارت میکند؟، آقای کروبی میگوید بله من اعتقاد دارم که امام (ره) الان هم که از دنیا رفتهاند ناظر ما هستند.
آقای عسگر اولادی میگوید: اگر به این اعتقاد دارید، به کارهای خود نگاه کنید، امام (ره) به این کارهایی که در نظام میکنید راضی است؟. بعد آقای عسگراولادی برای اینکه به کروبی ثابت کند امام (ره) هنوز هم بر کارها نظارت میکند، بیاد بگویم که چند وقت پیش، قبل از فتنه امام (ره) را در خواب دیدم که امام (ره) من را شناختند و به من خطاب کردند که آقای عسگراولادی شما برای این محرومین و مستضعفین چه میکنید؟ توضیح دادیم که در کمیته امداد این کار را میکنیم و دفتر من برای اینها همیشه باز است. امام (ره) در خواب میفرمایند که اینها کارهای خوبی است، حالا اگر یک نفر در منزل شما آمد، آدم نیازمندی هم بود چه میکنید؟ من هم به امام (ره) گفتم اگر خودم باشم، بالاخره یک کاری میکنم و نمیگذارم مأیوس برود اما اگر هم نباشم به همسرم سپردم با امکاناتی که خود ایشان دارد و من در اختیارشان میگذارم، کسی به در منزل آمد و ثابت شد که واقعاً نیازمند است، باید حتما به او کمک کنید. امام (ره) میگوید خیلی کار خوبی میکنید، پس اگر کسی در منزل شما بیاید محروم نمیشود.
آقای عسگراولادی این را دو بار در جمعی تعریف کرد که خود من حضور داشتم و اینها را از زبان خود ایشان شنیدم. آقای عسگراولادی به آقای کروبی میگوید فقط امام (ره) به این کلیها اکتفا نکرد، از من پرسید از فلان شخص خبری داری؟ در خواب مقداری فکر کردم و دیدم آن آقایی که امام (ره) فرمودند از دوستان سابق من هستند ولی چند سال است با او رابطه نداشتم.
آقای عسگراولادی به امام (ره) عرض میکند بله، از دوستانم بودند ولی چند سال است از او خبر ندارم. امام فرمودند که نه، از او خبر بگیرید، ایشان وضعش به هم خورده، این کسی که امام (ره) گفته خودش کانون رسیدگی به نیازمندان داشت ولی الان خودش جزء نیازمندان شده و چند وقت پیش رفته از بانک وام گرفته که بتواند زندگیاش را سر و سامان دهد و ماهی 100 هزار تومان قرار قسط داشته ولی 5 ماه قسطش را نداد.
آقای عسگر اولادی گفت من بعد از اینکه از خواب بیدار شدم، پیش خودم گفتم عجب خوابی بود! من چندین سال است که طرف را ندیدم و از او خبر ندارم. به هر حال آقای عسگراولادی پیگیری میکنند و شخص را پیدا میکنند و به او زنگ میزنند.آن شخص میگوید چه عجب بعد از چند سال سراغ ما را گرفتید؟ آقای عسگراولادی گفت عذرخواهی میکنم الان تصمیم گرفتم با شما تماس بگیرم ولی هیچ اشارهای به آن خواب و توصیههای امام نکردند.
آقای عسگراولادی گفته بود وضعیت شما چطور است؟ آن شخص میگوید وضع من به هم خورده و من که خودم کانون حمایت از نیازمندان داشتم، الان خودم جزء نیازمندان شدم. برای رفع برخی از مشکلات هم چند وقت پیش از بانک وام گرفتم و ماهی 100 هزار تومان قسط داشتم که 5 ماه است ندادهام. انطباق کامل بین مطالبی که شخص میگوید با مطالب امام (ره) در خواب وجود داشت. البته آقای عسگر اولادی گفت بعدا او را خواستم و با او ملاقات کردم و کارهایی برای او کردم که مشکلاتش حل شود.
این جریان را آقای عسگر اولادی به آقای کروبی میگوید و تأکید میکند امام (ره) بعد از رحلت هم بر ما نظارت میکنند. فرض کنید امام (ره) روبروی ما ایستادهاند و از ما توقع دارند. آقای کروبی اول از اینکه آقای مهدویکنی چنین خواستهای داشتهاند و دوم اینکه آقای عسگر اولادی آمدند، خیلی اظهار تشکر میکند.
*** دیدار جبیبی و کروبی بعد از انتخابات
بعد از این ملاقات در ماه مبارک رمضان 88، در جلسهای که در محضر مرحوم عسگر اولادی بودیم که ایشان گفت اگرچه من ملاقاتی کردم و نتیجهای نداشت ولی من پیشنهاد میکنم که آقای حبیبی حتی با همسرشان ملاقاتی خصوصی با آقای کروبی و همسرشان داشته باشند. ما هم آقای عسگر اولادی را به عنوان معلم و کسی که حق دارند به ما دستور بدهند، قبول داشتیم، برای همین گفتم چشم، اگر شما تشخیص دادهاید که من باید بروم، هیچ حرفی ندارم.
با آقای کروبی تماس گرفتم و وقت ملاقات گرفتیم ولی قبل از آن من ملاقاتی با مرحوم آیتالله مهدویکنی کردم، گفتم من قصد دارم ظرف چند روز آینده با این ترتیب ملاقات آقای کروبی بروم، اگر شما موافقید یکی از خواستهای من این باشد که آقای کروبی به شما زنگ بزنند و شما ملاقاتی با وی داشته باشید، بلکه انشاءلله رفتار آقای کروبی با ملاقات با شما یا اقدامات شما که مصلحت میدانید اصلاح شود.
آیتالله مهدویکنی گفت من حرفی ندارم، شما در ملاقات بگویید که اگر آقای کروبی خواستند ملاقات کنند، هیچ منعی نیست، همه این حرفها بعد از انتخابات و راهپیماییهای خیابانی و موضعگیری های آقای کروبی است.
عرض کنم که روز ملاقات فرا رسید و ما به منزل آقای کروبی رفتیم. اولین مطلبی که من مطرح کردم این بود که آقای کروبی شما حاضر هستید با آقای مهدویکنی تماس بگیرید و به ملاقات ایشان بروید، آقای کروبی گفت با کمال میل و آمادگی دارم. آقای مهدویکنی بارها در غیاب آقای کروبی خیلی از ایشان تمجید کرده بود که بتواند او را از آن راههایی که بعداً انتخاب کرد، نجات دهد.
ملاقات من با آقای کروبی بیش از دو ساعت طول کشید، یکی از مطالبی که در آن جلسه به آقای کروبی گفتم این بود که شما که معتقد به ولایت فقیه بودید، الان از اعتقاد خود عدول کردهاید، عذرخواهی هم کردم که جسورانه حرف میزنم. آقای کروبی گفت خیر، اگر من از اعتقاد به ولایت فقیه عدول کنم، به یک انسان معلق تبدیل میشوم و تمام اعتقادات گذشته خودم را زیر سئوال میبرم.
گفتم این پاسخ شما سر جای خود، اما من یادم است در مجلس ششم وقتی که یک عضو حزب مشارکت حرفهایی را راجع به موضوعات هستهای میزد، شما به عنوان رئیس مجلس گفتید این حرفها چیست، اینها حرفهای رادیو اسرائیل است. اعضای حزب مشارکت رابطه صمیمانه و نزدیک با شما داشتند، اما وقتی شما دیدید که حرفهای پرتوپلا زده شد گفتید که این حرفها که برای رادیو اسرائیل است!
دوم اینکه یک روز که مقام معظم رهبری برای قانون مطبوعات حکم حکومتی صادر کردند و حکم را به شما دادند، بعد شما موضوع حکم رهبر معظم انقلاب را در رابطه با قانون مطبوعات اعلام کردید، یک نفر از همین هم فکرهای خود شما داد زد و با لحنی تمسخر آمیز و توهینآمیز گفت آقای کروبی حکم حکومتی چه صیغهای است؟ شما به عنوان رئیس مجلس گفتید که تو نمیدانی که حکم حکومتی چیست؟! همان صیغهای است که تو در انتخابات صلاحیتت رد شده بود و با حکم حکومتی به مجلس آمدی.
گفتم ما این سابقه را از شما داریم ولی الان شما عدول کردهاید.گفت که نه، من عدول نکردهام، گفتم پس این کارها چیست؟ گفت مثلا چه کار کردم؟ گفتم که چند وقت پیش گفتید گزارشاتی از بخشی از زندانیها برای شما آوردهاند که خیلی شما را ناراحت کرده و حالا صحت و سقم آن را کاری ندارم ولی شما گفتید من نامهای به آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان نوشتم و شرح آن را دادم و درواقع شکایت کردم.
تا اینجای که چنین نامهای را به رئیس مجلس خبرگان بنویسد اشکالی ندارد، بالاخره گزارشی به شما دادهاند و شما بهعنوان شخصیتی در کشور ناراحت شدید و اگر صحت داشته باشد، حتی سقم هم داشته باشد، بالاخره برای شما مسئولیت میآورد و تصمیم گرفتید به مقام رده مهم کشور نامه بنویسید که این موضوع را مطرح کنید. تا اینجای آن را اشکالی وارد نمیبینم اما اشکال من اینجاست که شما قبل از اینکه این نامه به روال بیفتد و کارهایی روی آن انجام شود، نامه را منتشر کردید.
ما از شما که منبری هستید، پای منبرها یاد گرفتیم که اگر کسی متهم هست و تا زمانی که مورد اتهام است، هیچ کسی حق ندارد راجع به موضوع اتهام او در بیرون شایعه کند تا زمانی که قضاوت در مورد او انجام شود. شما در این نامه اتهاماتی به نظام داشتید، نه به یک فرد، نامهای هم به رئیس خبرگان نوشتید که اشکالی ندارد اما چرا نامه را منتشر کردید؟ فعلا که در مرحله اتهام است و ثابت نشده است.
آقای کروبی هم در مقابل این سئوال که مستدل هم بود، مدتی مکث کردند و جوابی نداد ولی در آخر گفت آقای حبیبی من نامه نوشتم و چند روزی صبر کردم و دیدم جواب نیامد، من هم آن را منتشر کردم. گفتم که این نامه شما را تلویزیونهای ضد انقلاب از این نامه شما استقبال کردند و زمانی که داشتند برنامه دیگری را پخش میکردند خبر نامه شما را منعکس کردند. به هر حال او در این رابطه استدلالی نداشت و بعداً متوجه شدم آقای رفسنجانی این نامه را به یادداشت رسمی به رئیس قوه قضائیه داده بودند و از او خواسته بودند که رسیدگی شود و این طور نبود که هیچ اقدامی نشده باشد.
ما از آقای کروبی هم قول گرفتیم که شما به آیتالله مهدوی زنگ بزنید. این کار هم انجام نشد. یعنی همان کسانی که با آقای موسوی بعد از ملاقات آن 5 نفر صحبت کردند و رای او تغییر دادند، کسانی نظیر آنها که نمیدانم چه کسانی بودند به آقای کروبی گفتند که اصلاً زنگ نزنند. من معتقد بودم که اگر آقای کروبی ملاقاتی با آیتالله مهدویکنی میکردند، احتمالا سرنوشت سیاسی خودش هم عوض میشد.
بعداً یکی از نزدیکان آقای کروبی که در جریان ملاقات من و او بود، بر اساس گزارشی که خود آقای کروبی دادند به صورت تلفنی به من گفت آقای حبیبی شما را به خدا بیشتر بیایید با اقای کروبی ملاقات کنید، او را عدهای محاصره کردند و هر چه که تلاش میشود که آقای کروبی در همان موضع انقلابی سابق خودش قرار داشته باشد آن را خنثی میکنند.
به هر حال همین طور هم شد، یعنی آن شیاطینی که خودشان را به عنوان اصحاب دلسوز کروبی و موسوی تلقی میکردند، کارهای خیرخواهانه ما را که برای فروکش کردن موضوعات فتنه بود را خنثی میکردند.
به گزارش روز نو، حبیبی در مورد درخواست آیتالله مهدویکنی از عسگراولادی برای
دیدار با کروبی نیز گفت: هفته سوم یا اواخر هفته دوم بعد انتخابات بود که
مرحوم آیتالله مهدویکنی به آقای عسگر اولادی زنگ میزنند و میگویند از
آقای کروبی چه خبر دارید، آقای عسگراولادی میگوید خبری ندارم، آقای کروبی
کارهایی میکند که اصلاً من رغبت به تماس با او ندارم. این فرمایشات مرحوم
عسگراولادی است.
گزیده گفتگو با حبیبی به نقل از تسنیم در زیر می آید:
در جلسهای تصمیم گرفته شد، مرحوم استاد عسگر اولادی، آقای میر سلیم، آقای کوهکن، آقای باهنر و آقای آل اسحاق با میر حسین موسوی ملاقات کنند، این ملاقات زمانی تصمیمگیری شد که ما متوجه شدیم مقام معظم رهبری در هفته دوم انتخابات، هم با مسئولین ستادها رقبای انتخاباتی جلسه گذاشتند و هم ایشان با شخص میر حسین موسوی ملاقات کردند، البته مشخص نیست که میرحسین موسوی تقاضای ملاقات کرده باشد اما ملاقات خصوصی با مقام معظم رهبری داشتند و تذکر دادند که آقای موسوی مواظب باشند کشور و انقلاب در خطر است و سوءاستفاده منافقین و دیگران از راهپیماییها را تذکر دهند.
از زمانی که فهمیدیم سیاست مقام معظم رهبری این است که حتیالمقدور با مذاکره با مدعیان سعی کنند این آتش فروکش کند، این را وظیفه خود دانستیم و این 5 نفر با آقای میر حسین موسوی در دفتری که ایشان تعیین کرده بودند، ملاقات کردند.
در بدو ورود آقای موسوی از اینکه شخصیتی مثل آقای عسگر اولادی به دیدنش رفته خیلی اظهار تواضع کرده بود و مرحوم عسگراولادی هم گفته بود ما نظر خیر داریم، بنابراین اگر ما بیاییم یا شما بیایید هیچ فرقی نمیکند.
در این ملاقات یک هدفی پیشبینی شده بود و آن هدف این بود؛ حالا که آقای موسوی میگوید من قانونمدار هستم, منظورش قانون کشورهای دیگر که نیست و منظورش همین قانون اساسی، قانون انتخابات و سایر قوانین است. قرار شد که به او بگویند حالا که ادعای قانونمداری میکنید ما پیشنهاد میکنیم بر اساس همین قانون اعتراض خود را اعلام کنید، نه اینکه دائما بیانیه دهید و مردم را به خیابانها بکشید و کارهای دیگر کنید.
من از قول مرحوم عسگر اولادی میگویم که ایشان در آن جلسه بود، آقای موسوی به آقای عسگراولادی گفته بود که من نه به شورای نگهبان اعتماد دارم و نه به دولت، بنابراین چطوری به اینها بگویم رسیدگی کنید؟ گفتیم که درقانون این آمده که اگر شما به نتیجه انتخابات اعتراض داشته باشید و مدعی تقلب باشید میتوانید هر تعداد صندوقی که مایل هستید را با دلایلی اشاره کنید و بگویید من معتقدم در آرای این صندوقها تقلب شده و شورای نگهبان هم موظف است که به خواست شما تن در بدهد.
کسانی که کار نظارت و اجرایی کردند، میدانند که صندوقها بعد از شمارش مُهر و پلمپ میشود و به انباری در وزارت کشور فرستاده میشود. حالا وقتی کسی معترض است با صندوقی که تخلف یا تقلبی در آن شده است را بگوید تا آن صندوق را بیاورند و با حضور خود معترض، نمایندگان شورای نگهبان و دستگاههای اجرایی انتخابات پلمپ را بشکنند و صندوق را باز کنند و آرا را بشمارند.
زمانی که بنده مسئول نظارت انتخابات تهران بودم، یادم هست که چندین بار معترضینی در انتخابات مجلس داشتیم و از آنها دعوت کردیم و این کار انجام شد، بنابراین به آقای موسوی گفته شد از این طریق وارد شوید و بگویید من به این مقدار صندوق اعتراض دارم.
آقای میرحسین موسوی وقتی میشنود که میتوان با حضور خودش یا نمایندگانش پلمپ صندوقها را شکست و بازشماری کرد، قبول میکند. بعد از اینکه تیم ما از این ملاقات برگشتند، ما از این خبر خیلی خوشحال شدیم و گفتیم الحمدلله مؤتلفه اسلامی و بقیه اصولگرایان سران خود را فرستادند و با آقای موسوی ملاقات کردند و همین که آقای موسوی موافقت کرد صندوقها بازشماری شود، پیشرفت است و توقع داشتیم که یکی دو روز بعد آقای میرحسین موسوی اعلام میکند که من با بازشماری صندوق ها موافقم ولی یکی دو روز بعد اطلاعیهای به مراتب تندتر از اطلاعیههای قبلی صادر کرد. مثل اینکه اصلاً آن شب هیچ قولی نداده بود، بعداً متوجه شدیم عدهای از اصحاب آقای موسوی همان شب با وی ملاقات کردند و نظر او را تغییر دادند.
در ماه مبارک رمضان بعد از انتخابات در سال 88، در جلسات مؤتلفه تصمیم گرفته شد ملاقاتی با آقای کروبی انجام شود. قبل از اینکه من مأمور شوم به این ملاقات بروم، هفته سوم یا اواخر هفته دوم بعد انتخابات بود که مرحوم آیتالله مهدویکنی به آقای عسگر اولادی زنگ میزنند و میگویند از آقای کروبی چه خبر دارید، آقای عسگراولادی میگوید خبری ندارم، آقای کروبی کارهایی میکند که اصلاً من رغبت به تماس با او ندارم. این فرمایشات مرحوم عسگراولادی است.
آیت الله مهدویکنی میگوید شما همین امروز با آقای کروبی تماس بگیرید و با وی دیدار کنید. آقای عسگراولادی میگوید من واقعا رغبتی ندارم، زیرا اینها موضعگیریهای تندی علیه نظام کردند اما چون شما دستور میدهید حتما این کار را میکنم. بعد از تماس آقای عسگراولادی با آیتالله مهدویکنی، آقای عسگراولادی با آقای کروبی تماس میگیرند و بالاخره برای ساعت 10 شب همان روز قرار میگذارند و آقای عسگراولادی و آقای کروبی با هم دیدار میکنند.
آقای عسگراولادی میگفت اولین سئوالی که از آقای کروبی پرسیدم این بود که آقای موسوی چه کار میکند؟ آقای کروبی میگوید:"والا من هم نمیدانم هر کاری دلش میخواهد میکند و با من هم مشورت نمیکند". بعد به آقای کروبی میگوید: میدانی چرا برای دیدن شما آمدهام؟ امروز صبح آیتالله مهدویکنی بر من تکلیف کردند.
آقای کروبی خیلی تعجب میکند و بعد تقدیر میکند و میگویند واقعاً آقای مهدوی گفتند به دیدن من بیایید؟ آقای عسگراولادی میگوید:آقای کروبی آمدهام بگویم که چه کارهایی انجام میکنید؟ میدانید که امام (ره)همین الان هم به کارهای انقلاب نظارت میکند؟، آقای کروبی میگوید بله من اعتقاد دارم که امام (ره) الان هم که از دنیا رفتهاند ناظر ما هستند.
آقای عسگر اولادی میگوید: اگر به این اعتقاد دارید، به کارهای خود نگاه کنید، امام (ره) به این کارهایی که در نظام میکنید راضی است؟. بعد آقای عسگراولادی برای اینکه به کروبی ثابت کند امام (ره) هنوز هم بر کارها نظارت میکند، بیاد بگویم که چند وقت پیش، قبل از فتنه امام (ره) را در خواب دیدم که امام (ره) من را شناختند و به من خطاب کردند که آقای عسگراولادی شما برای این محرومین و مستضعفین چه میکنید؟ توضیح دادیم که در کمیته امداد این کار را میکنیم و دفتر من برای اینها همیشه باز است. امام (ره) در خواب میفرمایند که اینها کارهای خوبی است، حالا اگر یک نفر در منزل شما آمد، آدم نیازمندی هم بود چه میکنید؟ من هم به امام (ره) گفتم اگر خودم باشم، بالاخره یک کاری میکنم و نمیگذارم مأیوس برود اما اگر هم نباشم به همسرم سپردم با امکاناتی که خود ایشان دارد و من در اختیارشان میگذارم، کسی به در منزل آمد و ثابت شد که واقعاً نیازمند است، باید حتما به او کمک کنید. امام (ره) میگوید خیلی کار خوبی میکنید، پس اگر کسی در منزل شما بیاید محروم نمیشود.
آقای عسگراولادی این را دو بار در جمعی تعریف کرد که خود من حضور داشتم و اینها را از زبان خود ایشان شنیدم. آقای عسگراولادی به آقای کروبی میگوید فقط امام (ره) به این کلیها اکتفا نکرد، از من پرسید از فلان شخص خبری داری؟ در خواب مقداری فکر کردم و دیدم آن آقایی که امام (ره) فرمودند از دوستان سابق من هستند ولی چند سال است با او رابطه نداشتم.
آقای عسگراولادی به امام (ره) عرض میکند بله، از دوستانم بودند ولی چند سال است از او خبر ندارم. امام فرمودند که نه، از او خبر بگیرید، ایشان وضعش به هم خورده، این کسی که امام (ره) گفته خودش کانون رسیدگی به نیازمندان داشت ولی الان خودش جزء نیازمندان شده و چند وقت پیش رفته از بانک وام گرفته که بتواند زندگیاش را سر و سامان دهد و ماهی 100 هزار تومان قرار قسط داشته ولی 5 ماه قسطش را نداد.
آقای عسگر اولادی گفت من بعد از اینکه از خواب بیدار شدم، پیش خودم گفتم عجب خوابی بود! من چندین سال است که طرف را ندیدم و از او خبر ندارم. به هر حال آقای عسگراولادی پیگیری میکنند و شخص را پیدا میکنند و به او زنگ میزنند.آن شخص میگوید چه عجب بعد از چند سال سراغ ما را گرفتید؟ آقای عسگراولادی گفت عذرخواهی میکنم الان تصمیم گرفتم با شما تماس بگیرم ولی هیچ اشارهای به آن خواب و توصیههای امام نکردند.
آقای عسگراولادی گفته بود وضعیت شما چطور است؟ آن شخص میگوید وضع من به هم خورده و من که خودم کانون حمایت از نیازمندان داشتم، الان خودم جزء نیازمندان شدم. برای رفع برخی از مشکلات هم چند وقت پیش از بانک وام گرفتم و ماهی 100 هزار تومان قسط داشتم که 5 ماه است ندادهام. انطباق کامل بین مطالبی که شخص میگوید با مطالب امام (ره) در خواب وجود داشت. البته آقای عسگر اولادی گفت بعدا او را خواستم و با او ملاقات کردم و کارهایی برای او کردم که مشکلاتش حل شود.
این جریان را آقای عسگر اولادی به آقای کروبی میگوید و تأکید میکند امام (ره) بعد از رحلت هم بر ما نظارت میکنند. فرض کنید امام (ره) روبروی ما ایستادهاند و از ما توقع دارند. آقای کروبی اول از اینکه آقای مهدویکنی چنین خواستهای داشتهاند و دوم اینکه آقای عسگر اولادی آمدند، خیلی اظهار تشکر میکند.
*** دیدار جبیبی و کروبی بعد از انتخابات
بعد از این ملاقات در ماه مبارک رمضان 88، در جلسهای که در محضر مرحوم عسگر اولادی بودیم که ایشان گفت اگرچه من ملاقاتی کردم و نتیجهای نداشت ولی من پیشنهاد میکنم که آقای حبیبی حتی با همسرشان ملاقاتی خصوصی با آقای کروبی و همسرشان داشته باشند. ما هم آقای عسگر اولادی را به عنوان معلم و کسی که حق دارند به ما دستور بدهند، قبول داشتیم، برای همین گفتم چشم، اگر شما تشخیص دادهاید که من باید بروم، هیچ حرفی ندارم.
با آقای کروبی تماس گرفتم و وقت ملاقات گرفتیم ولی قبل از آن من ملاقاتی با مرحوم آیتالله مهدویکنی کردم، گفتم من قصد دارم ظرف چند روز آینده با این ترتیب ملاقات آقای کروبی بروم، اگر شما موافقید یکی از خواستهای من این باشد که آقای کروبی به شما زنگ بزنند و شما ملاقاتی با وی داشته باشید، بلکه انشاءلله رفتار آقای کروبی با ملاقات با شما یا اقدامات شما که مصلحت میدانید اصلاح شود.
آیتالله مهدویکنی گفت من حرفی ندارم، شما در ملاقات بگویید که اگر آقای کروبی خواستند ملاقات کنند، هیچ منعی نیست، همه این حرفها بعد از انتخابات و راهپیماییهای خیابانی و موضعگیری های آقای کروبی است.
عرض کنم که روز ملاقات فرا رسید و ما به منزل آقای کروبی رفتیم. اولین مطلبی که من مطرح کردم این بود که آقای کروبی شما حاضر هستید با آقای مهدویکنی تماس بگیرید و به ملاقات ایشان بروید، آقای کروبی گفت با کمال میل و آمادگی دارم. آقای مهدویکنی بارها در غیاب آقای کروبی خیلی از ایشان تمجید کرده بود که بتواند او را از آن راههایی که بعداً انتخاب کرد، نجات دهد.
ملاقات من با آقای کروبی بیش از دو ساعت طول کشید، یکی از مطالبی که در آن جلسه به آقای کروبی گفتم این بود که شما که معتقد به ولایت فقیه بودید، الان از اعتقاد خود عدول کردهاید، عذرخواهی هم کردم که جسورانه حرف میزنم. آقای کروبی گفت خیر، اگر من از اعتقاد به ولایت فقیه عدول کنم، به یک انسان معلق تبدیل میشوم و تمام اعتقادات گذشته خودم را زیر سئوال میبرم.
گفتم این پاسخ شما سر جای خود، اما من یادم است در مجلس ششم وقتی که یک عضو حزب مشارکت حرفهایی را راجع به موضوعات هستهای میزد، شما به عنوان رئیس مجلس گفتید این حرفها چیست، اینها حرفهای رادیو اسرائیل است. اعضای حزب مشارکت رابطه صمیمانه و نزدیک با شما داشتند، اما وقتی شما دیدید که حرفهای پرتوپلا زده شد گفتید که این حرفها که برای رادیو اسرائیل است!
دوم اینکه یک روز که مقام معظم رهبری برای قانون مطبوعات حکم حکومتی صادر کردند و حکم را به شما دادند، بعد شما موضوع حکم رهبر معظم انقلاب را در رابطه با قانون مطبوعات اعلام کردید، یک نفر از همین هم فکرهای خود شما داد زد و با لحنی تمسخر آمیز و توهینآمیز گفت آقای کروبی حکم حکومتی چه صیغهای است؟ شما به عنوان رئیس مجلس گفتید که تو نمیدانی که حکم حکومتی چیست؟! همان صیغهای است که تو در انتخابات صلاحیتت رد شده بود و با حکم حکومتی به مجلس آمدی.
گفتم ما این سابقه را از شما داریم ولی الان شما عدول کردهاید.گفت که نه، من عدول نکردهام، گفتم پس این کارها چیست؟ گفت مثلا چه کار کردم؟ گفتم که چند وقت پیش گفتید گزارشاتی از بخشی از زندانیها برای شما آوردهاند که خیلی شما را ناراحت کرده و حالا صحت و سقم آن را کاری ندارم ولی شما گفتید من نامهای به آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان نوشتم و شرح آن را دادم و درواقع شکایت کردم.
تا اینجای که چنین نامهای را به رئیس مجلس خبرگان بنویسد اشکالی ندارد، بالاخره گزارشی به شما دادهاند و شما بهعنوان شخصیتی در کشور ناراحت شدید و اگر صحت داشته باشد، حتی سقم هم داشته باشد، بالاخره برای شما مسئولیت میآورد و تصمیم گرفتید به مقام رده مهم کشور نامه بنویسید که این موضوع را مطرح کنید. تا اینجای آن را اشکالی وارد نمیبینم اما اشکال من اینجاست که شما قبل از اینکه این نامه به روال بیفتد و کارهایی روی آن انجام شود، نامه را منتشر کردید.
ما از شما که منبری هستید، پای منبرها یاد گرفتیم که اگر کسی متهم هست و تا زمانی که مورد اتهام است، هیچ کسی حق ندارد راجع به موضوع اتهام او در بیرون شایعه کند تا زمانی که قضاوت در مورد او انجام شود. شما در این نامه اتهاماتی به نظام داشتید، نه به یک فرد، نامهای هم به رئیس خبرگان نوشتید که اشکالی ندارد اما چرا نامه را منتشر کردید؟ فعلا که در مرحله اتهام است و ثابت نشده است.
آقای کروبی هم در مقابل این سئوال که مستدل هم بود، مدتی مکث کردند و جوابی نداد ولی در آخر گفت آقای حبیبی من نامه نوشتم و چند روزی صبر کردم و دیدم جواب نیامد، من هم آن را منتشر کردم. گفتم که این نامه شما را تلویزیونهای ضد انقلاب از این نامه شما استقبال کردند و زمانی که داشتند برنامه دیگری را پخش میکردند خبر نامه شما را منعکس کردند. به هر حال او در این رابطه استدلالی نداشت و بعداً متوجه شدم آقای رفسنجانی این نامه را به یادداشت رسمی به رئیس قوه قضائیه داده بودند و از او خواسته بودند که رسیدگی شود و این طور نبود که هیچ اقدامی نشده باشد.
ما از آقای کروبی هم قول گرفتیم که شما به آیتالله مهدوی زنگ بزنید. این کار هم انجام نشد. یعنی همان کسانی که با آقای موسوی بعد از ملاقات آن 5 نفر صحبت کردند و رای او تغییر دادند، کسانی نظیر آنها که نمیدانم چه کسانی بودند به آقای کروبی گفتند که اصلاً زنگ نزنند. من معتقد بودم که اگر آقای کروبی ملاقاتی با آیتالله مهدویکنی میکردند، احتمالا سرنوشت سیاسی خودش هم عوض میشد.
بعداً یکی از نزدیکان آقای کروبی که در جریان ملاقات من و او بود، بر اساس گزارشی که خود آقای کروبی دادند به صورت تلفنی به من گفت آقای حبیبی شما را به خدا بیشتر بیایید با اقای کروبی ملاقات کنید، او را عدهای محاصره کردند و هر چه که تلاش میشود که آقای کروبی در همان موضع انقلابی سابق خودش قرار داشته باشد آن را خنثی میکنند.
به هر حال همین طور هم شد، یعنی آن شیاطینی که خودشان را به عنوان اصحاب دلسوز کروبی و موسوی تلقی میکردند، کارهای خیرخواهانه ما را که برای فروکش کردن موضوعات فتنه بود را خنثی میکردند.