به روز شده در: ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۵
کد خبر: ۱۰۵۴۶۵
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۷ - ۲۹ آبان ۱۳۹۳

دلشاد تهرانی: در سیره امام علی (ع) ، ستم و تجاوز به حقوق و حدود مردم بالاترین جرم و جنایت تلقّى می شود

 دلشاد تهرانی گفت: در اندیشه امام علی(ع) ستم و تجاوز به مردمان در حکومت، به منزله اعلام جنگ با خداوند است، و حکومتى که چنین کند، محکوم به شکست است .

به گزارش  جماران مصطفی دلشاد تهرانی در جلسه شرح نهج البلاغه که در مرکز آموزشی رشد برگزار می شود، اظهار کرد:  رعایت اصل مرزبانی، حریم داری و پروا پیشه گی در عرصه حکومتی از هر عرصه دیگری سخت تر است. چون حکومت به قدرت پیوند داشته و امکانات زیادی در اختیار دارد. همین سبب می شود زمینه مرزشکنی ، بی پروایی و حرمت شکنی خود به خود فرهم شود، مگر اینکه یک مرزبانی و حریم داری شدید از درون و بیرون وجود داشته باشد تا در تمام مراتب حکومتی این نظر جاری باشد.

وی ادامه داد: حکومت ها باید مرزدار و حریم دار باشند و معتقد به این باشند که کسی حق ندارد حرمت شکنی کند. و اعلام کند ما فرد بی پروا نمی خواهیم. این هم نیازمند فراهم شدن لوازم و شرایط بیرونی از جمله قوانین سفت و سخت و ضوابط محکم است که به محض ظهور و بروز حریم شکنی و بی پروایی جلوی آن گرفته شده و جبران شود.

این مفسر نهج البلاغه با اشاره ضرورت اهمیت آشنایی با حریم داری و پروا پیشگی در جایگاه حکومت افزود: زمامداران همواره باید در مرز حرکت کنند. از دیدگاه امام علی در نهج البلاغه، ستم و تجاوز و حرمت شکنی از جایگاه قدرت بالاترین مرز شکنی و ستم است. وقتی نهج البلاغه را مرور می کنیم حکومت امیر المومنین (ع) را یک حکومت مرزبان و حریم نگه دار می بینیم. این به این معنی نیست که در حکومت امیرالمؤمنین (ع) ظلمی نشده و حریمی شکسته نشده است. مهم این است که عمل و رفتار امام در واکنش به این اتفاقات چه بوده است.

مصطفی دلشاد تهرانی با اشاره به عهدنامه مالک اشتر افزود: امیرالمؤمنین در این عهدنامه می گوید: أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ إِیثَارِ طَاعَتِهِ، وَ اِتّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِی کِتَابِهِ؛ مِنْ فَرَائِضهِ وَ  سُنَنِهِ، الَّتِی لَا یَسْعَدُ أَحدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا، وَ لَا یَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ  إِضَاعَتِهَا (نهج‏البلاغه، نامه 53)

 امام على (ع) بر پروادارى زمامداران و مسئولان سخت تأکید کرده و کارگزاران خود را بدان خوانده و بر این امر نظارتى جدّى اِعمال داشته است. عهدنامه با این شروع می شود و نقطه محوری عهدنامه مالک اشتر است. و در دستورالعمل ها و اصول مدیریتی جلوه پیدا می کند.

وی با اشاره به حکمت های  160 و 216 نهج البلاغه افزود: در این دو حمکت دو عبارت « مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرْ» هر کس به ملک و حکومت و قدرت برسد استیثار می کند. استیثار نقطه مقابل ایثار است. اگر ایثار دیگر خواهی باشد. معنی استیثار خودگزینی، تمامیت خواهی و خودکامگی است. اگر در جایگاه قدرت، پروادارى به تمام معنا نباشد، وسوسه قدرت هر کسى را از جا به در مى‏ برد و در دام خود به ستمکارى و تجاوزگرى مى‏ کشاند. قدرت سخت ترین وسوسه آدمی است. هیچ چیزی مثل قدرت، انسان را فاسد نمی کند. قدرت انسان را فاسد می کند و قدرت مطلق، مطلقا فاسد می کند. مگر اینکه حریم داری، مرزبانی و پروا پیشگی از درون و بیرون بر انسان حکومت کند. چون انسان خیلی راحت به سمت مرز شکنی می رود.

 این استاد  دانشگاه با اشاره به گزاره « مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ » در حکمت دیگری از نهج البلاغه افزود: در این حکمت آمده است هر کس به نوایی برسد و  به امکاناتی دسترسی پیدا کند، خود را برتر دیده و برتری جویی می کند. نباید خیلی تعجب کنیم که چرا فلانی چنان است.

امیرالمؤمنین این مطالب را برای هشدار می فرمایند. در حکمت 261 نهج البلاغه آمده است: «صَاحِبُ السُّلْطَانَ کَرَاکِبِ الْأَسَدِ، یَغْبِطُ بِمَوْقِعِهِ، وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ» همدم و همراه پیوسته به سلطان مثل راکب بر شیر است. دیگران وقتی نگاه می کنند به جایگاه او غبطه می کنند. ولی خودش اگر عقل داشته باشد،  می داند کجا قرار گرفته است. واژه سلطان در اصل به معنی قدرت است و بعدها به معنی پادشاه گرفته شده است.

وی افزود: حضرت علی در این حکمت می خواهند بگویند: کسی که همنشین قدرت است مثل کسی است که سوار شیر است و هر لحظه ممکن است او را ببلعد. قدرت، شیری است که هیچ وقت رام نمی شود. این تصور که، من پشت میز ریاست نشستم و این شیر رام من است تصور درستی نیست. این شیر فقط زمانی رام است که من مرزبان و پروادار باشم. این شیر بسیار باهوش است. به محض اینکه متوجه شود پرواداری و مرزبانی من ضعیف شده است من را خواهد بلعید و چیزی از من باقی نخواهد گذاشت.

دلشاد تهرانی با اشاره به عهدنامه مالک اشتر ادامه داد: امیرالمؤمنین (ع) در این عهدنامه خطاب به مالک اشتر می گوید: به خودت خیلی سخت بگیر. حضرت علی از این شیر درنده بسیار می ترسیده است. آن انسانی که به واقع امر، در تاریخ بشر یک استثناء  است. این انسان در جایگاه قدرت به شدت نگران و بیمناک است. به قدری بیم دارد که به مردم می گوید من را مراقبت کنید. مبادا از مراقبت بر من دست بردارید. حضرت علی در اوایل عهدنامه مالک اشتر می گوید: وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ، وَ یَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ؛ فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ، إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ.  لازم است قدرت از درون و برون به شدّت مهار شود و چنان باشد که مرزشکنى و حریم‏درى و بى‏ پروایى در این جایگاه ظهور نیابد که در غیر این صورت، هرگونه ستمکارى و تجاوزگرى بر مردمان روا می ‏گردد.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه امیرالمؤمنین (ع) دو بیان سفت و سخت در این حکمت کرده اند، افزود: تعبیر «کسر نفس من الشهوات» در اصل شکستن خواسته‏ هاى نفسانى و خواهش‏هاى درونى و شهوانى است که بیانگر نهایت مهارسازى و بازدارندگى است؛ این شدّت بیان می رساند که تهدید خواهش‏هاى درونى تا چه حدّ است که لازم است این‏گونه نفى شود و مهار گردد. و تعبیر « وزع نفس عند الجمحات» بیانگر جلوگیرى و بازدارندگى نفس است آن هنگام که خواهش‏هاى آن چون اسبان سرکش، سوارکاران خود را به سوى هلاکت مى‏ برند و از دست سواران هیچ کاری برنمی ‏آید. قدرت‏ زدگى اختیار انسان را سلب می کند و قدرت بر انسان مسلط مى‏ شود و آن است که زمامدار و مدیر را راه می برد ، و به مرزشکنى و "حریم‏ درى" و بی ‏پروایى می ‏کشاند.

وی ادامه داد: قرآن کریم می فرماید: برادران یوسف، می گفتند یوسف را می کشیم و بعد توبه می کنیم. انسان اینچنین وسوسه می شود. انسان در جایی ظلم می کند و چنین توجیه می کند که این ظلم را در جایی دیگر جبران می کنم. راکفلر ها اینچنین می کردند؛ جیب هزاران نفر را خالی می کردند و بعد به عده ای جهیزیه می دادند.      امیرالمؤمنین (ع) می گوید به هیچ کدامین از این توجیهات تن ندهید. در این مورد سخت بگیرید. اگر هم در زندگی فردی خود سخت نمی گیرید، در عرصه حکومت بسیار سخت بگیرید. هر کس که در جایگاه قدرت قرار گرفت باید پیوسته و نه گاهی در مرز حرکت کند.

این مفسر نهج البلاغه با قرائت کلام 224 نهج البلاغه گفت: «وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِیتَ عَلَى حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّدًا، أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّدًا، أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِمًا لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَ غَاصِبًا لِشَی‏ءٍ مِنَ الْحُطَامِ. وَ کَیْفَ أَظْلِمُ أَحَدًا لِنَفْسٍ یُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا، وَ  یَطُولُ فِی الثَّرَى حُلُولُهَا» به خدا قسم اگر من را شب تا صبح بر روی خارهای سعدان( خارهای سه شعبه ای در منطقه ای بنام سعدان ) شکنجه کنند، بیدارم نگه دارند و آزارم دهند، یا اینکه من را به غل و زنجیر بکشند. (یعنی هر شکنجه ای را پذیرا هستم) آن را راحت قبول می کنم که خدا و رسول خدا را چنین ملاقات کنم تا اینکه به کسی ستم کنم و چیز بی ارزش دنیایی را غصب کرده باشم. چگونه به احدی ظلم کنم که وجودم به سرعت به طرف مرگ می رود. این هستی شناسی اجازه نمی دهد به بنده ای از بندگان خدا ستم کنم.  اگر کسی این چنین فهمیده و مرزبانی در جایگاه حکومت را اینگونه درک کرده باشد، ملاحظه خواهد کرد و در جایگاه قدرت با زبان، نگاه، قلم و فرمانش ظلم نکرده و اجازه حریم شکنی نخواهد داد.

 این مؤلف کتب دینی و معارف ادامه داد: در سیره امیرمؤمنان علی (ع) زمامداران باید پیوسته در مرزها حرکت کنند و حریم‏ها را پاس دارند و پروادارانه عمل نمایند. هیچ زمامدارى فرامرز نیست، و در اصل زمامدارى، حریم‏دارى و پاسداشت حقوق و حدود است. چنین مرزبانى و حریم‏دارى از جایگاه قدرت درباره مردمان و دارایى‏هاى ایشان، آن‏گاه معنا مى‏ یابد و زمامداران می توانند با پروادارى تمام، در خدمت آنان باشند، که ستم و تجاوز به حقوق و حدود مردمان بالاترین جرم و جنایت تلقّى شود و در این‏ باره قوانینى سخت و همه جانبه، زمامداران را فراگیرد و اجازه کم‏ترین مرزشکنى و       پرده‏ درى درباره مردمان را به ایشان ندهد.  حضرت علی در این مورد مثالی می آورند و می گویند: روزی در منزل بودم  فردی ( برخی شارحان نهج البلاغه از جمله ابن  ابی الحدید معتزلی  می گوید: این فردی اشعث بن قیس بوده است) با ظرفی سرپوشیده در دست  به منزل من آمد. گفتم این چیست؟ صدقه آورده ای؟ می دانی که بر ما حرام است. گفت: هدیه است. گفتم: مغزت معیوب است؟ شیطان عقل تو را فرو برده است. حضرت علی خیلی تند در این مورد می گوید که آن ظرف سربسته را استفراغ مار دیدم. امیرالمؤمنین (ع) مرز شکنی را اینچنین می بیند. واقعیت مرزشکنی هم این است و هر کسی هم باید چنین ببیند. ولی ما نمی بینیم. ما حلوای شیرین، هزاران میلیارد پول می بینیم. زدن بر سر مردم حافظ حکومت نیست، زهری است در جان حکومت. ما باید نگاهمان درست باشد. تندی با مردم سم است. بد دهنی با مردم از همین جنس استفراغ مار است. مثال معروف دیگری هم قضیه رجوع عقیل بن ابیطالب، برادر امام علی جهت درخواست امتیاز بیشتر از بیت المال بود که همگی شنیده اید. برادر حاکم است و   می گوید:  چون برادر حاکم است، نباید هیچ امتیاز ، فرصت و موقعیتی برایش باشد؟. این چه برادری است؟

وقتی مردم به جناب عثمان اعتراض کردند حرف قشنگی زد. مردم می گفتند: چرا همه خویشاوندانت را آورده ای و مسلط کرده ای؟ چرای جیب های مردم را غارت و در جیب های آنها خالی کردی؟ چرا اینقدر خویشاوند نوازی؟ گفت: اگر من در جایگاه حکومت خویشاوند نوازی نکنم، حکومت را برای چه می خواهم؟ من آمدم زحمتی می کشم تا نزدیکان، خویشاوندان و باند و گروه من به نوایی برسند. و گویا منظورش این بود که من عاقلم وشما عقل ندارید.

 دلشاد تهرانی با نقل گفتاری از امیرالمؤمنین (ع) ادامه داد: علی می گوید: وقتی کسی در جایگاه قدرت قرار گرفت و مرز شکست و ظلمی به مردم کرد، این در دستگاه الهی و نظامات عالم به منزله اعلام جنگ با خداست. حضرت علی در عهدنامه مالک اشتر بعد از اینکه مقدماتی را مطرح می کنند می فرمایند: « وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَکَ لِحَرْبِ اللَّهِ، فَإِنَّهُ لَا یَدَ لَکَ بِنِقْمَتِهِ، وَ لَا غِنَى بِکَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ... أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! ...» مبادا خودت را در جایگاه جنگ با خدا قرار دهی. تو را قدرتی در برابر خشم، عذاب و پیگیری خداوند نیست. تو را بی نیازی از رحمت و بخشش خداوند نیست.( کسی به مردم ظلم می کند که خودش را بی نیاز از بخشش و رحمت خدا می داند) داد خدا را بده و با انصاف رفتار کن. حریم خدا رو نگه دار و در مرزهای الهی حرکت کن. داد مردم را هم از سه جانب خودت، از جانب خاصانت (نزدیکان، خویشان و مسئولان خودت) و از جانب بخشی از شهروندان که تو به آنها علاقه داری و هواخواهان آنها هستی ( پیروان، واخواهان و طرفدارانت) ادا کن. اگر این اصول را رعایت نکردیم و انصاف را رعایت نکردیم. در جایگاه قدرت به مردم ظلم کردیم. حضرت می فرماید: « ... وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ کَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ  کَانَ لِلَّهِ حَرْبًا حَتَّى یَنْزِعَ وَ یَتُوبَ. وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ  تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ؛ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ، وَ  هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ » ( نهج ‏البلاغه، نامه  53 ) کلمه خصم در اینجا به معنی دادخواه و دادستان است. کسی که به مردم ظلم کند به جای بندگانش، خدا دادستان است. خداوند او را در محکمه خودش می آورد. حجتش را ابطال می کند ( بنده را می کشد پای میز محاکمه و می گوید چرا حق مردم را ندادی؟ چرا این آدم بی عرضه را سر کار گذاشتی؟ چرا این آدم ناشایسته را تحمل کردی؟ چرا در سر مردم زدی؟ چرا این پولها را حیف و میل کردی؟ و... و هر توجیهی به عنوان حجت را خداوند باطل می کند) چنین انسانی که از جایگاه قدرت به مردم ظلم کرده است، حرب الله است مگر اینکه خودش را کَنده، جدا کرده و توبه کند. اگر اینها را قبول کنیم، کمی خودمان را جمع خواهم کرد.

 وی با اشاره به  گزاره ای در شرح غررالحکم افزود: در بیرون از نهج البلاغه و در شرح غررالحکم، ج 6، ص 302 ؛ عیون ‏الحکم و المواعظ، ص  430 آمده است: « مَنْ حَارَب‏ اللَّهَ حُرِبَ » هر کس خودش را در مقام جنگ با خدا قرار دهد، شکسته شود. نظام عالم به گونه ای بنا شده است که او را می شکند. شکستش بلافاصله و از همان موقع آغاز می شود ولی ما نمی بینیم و متوجه نمی شویم. ستم و تجاوز به مردمان در حکومت، به منزله اعلام جنگ با خداوند است، و حکومتى که چنین کند، محکوم به شکست است . در اندیشه و سیره امیرالمؤمنین (ع) هیچ چیز، توجیه کننده زیر پا گذاشتن حقوق مردم  و نیز تجاوز به حریم مردم نیست. نکته ای بلاغی در این  در این گزاره امیرالمؤمنین (ع) وجود دارد که ایشان نمی فرمایند هر کس که به مردم ظلم می کند محارب است. بلکه فرمود: حَربِ. محارب کسی است که علیه حکومت شمشیر بکشد و تعدی و تجاوز کند. سخت ترین مجازات ها هم برای محارب است، اما کسانی هستند که جرمشان صد برابر بیشتر از محارب ها است . آن حرب الله یا کسانی که اعلام جنگ با خدا کرده اند.  عرب وقتی واژه ها را چنین استفاده می کند، می خواهد عینیت و پیوستگی را برساند.

این مفسر نهج البلاغه افزود: بزرگ‏ترین ستم‏ها، ستم به مردمان در حکومت و از جایگاه قدرت است، و چنین ستمى، به هر شکلى که باشد، هیچ‏گونه توجیهى ندارد و خداوند همه راه‏هاى توجیه را بسته است و هیچ دلیلى را نپذیرد؛ چنین کسان بالاتر از محاربان هستند، چنان‏که امام علی (ع) براى کسانى که از جایگاه قدرت و حکومت بر مردمان ستم روا دارند، تعبیر « حرب‏ا للَّه » به کار برده است.  امام علی (ع) درباره کسى که - از جایگاه قدرت و حکومت - به بندگان خدا ستم کند، مى‏ فرماید « وَ کَانَ لِلَّهِ حَربًا » ، یعنى چنین شخصى نه این‏که در حالت جنگ با خداست، بلکه خودش، مفهوم و مصداق جنگ با خدا، نفس حرب با خدا ، و عین جنگ و حرب است ؛ مجسمه جنگ و تجسّم جنگ با خدا است.

وی با اشاره به کلام 224 نهج ‏البلاغه « وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ» گفت:  امام علی(ع) می فرمایند: اگر زمامداران به درستى دریابند که هیچ جرمى به سنگینى ستم به مردمان نیست، و بدانند که پیامدهاى آن تا چه اندازه سخت است، هرگز بدان روى نمى‏ کنند و از پروادارى دور نمى ‏شوند. اگر پروادارى در حکومت چنین باشد، حریم‏ها و مرزها به خوبى پاسدارى مى‏ شود؛ و البته اهمیت مرزبانى و حریم‏دارى در حکومت از آن‏جاست که اگر دولت‏ها مرزشکنى و حریم‏ درى کنند، دیگر هیچ حریم و مرزى سالم باقى نمى‏ ماند و همه چیز به زوال و تباهى کشیده مى ‏شود.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه حکومت امام على(ع) ،  حکومتِ مرزبانى و حریم‏دارى بود با اشاره به نامه 25 نهج البلاغه افزود: « اِنْطَلِقْ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ. وَ لَا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِمًا، وَ لَا تَجْتَازَنَّ عَلَیْهِ کَارِهًا، وَ لَا تَأْخُذَنَّ مِنْهُ أَکْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِی مَالِهِ ...» لازم است نظام دولت به گونه ‏اى ساماندهى شود که جایى براى مرزشکنى و حریم‏درى وجود نداشته باشد. امام على(ع) در این جهت تلاش کرده و آموزه‏ هاى بسیار به یادگار گذاشته است.

از نکات اساسى که در آموزه های امام (ع) به کارگزاران گردآورى زکات آمده است، می توان به پرهیز از رفتار مبتنى بر زور با آنان، پرهیز از گرفتن چیزى بیش از حقّ مالىِ معیّن از آنان و پرهیز از به هراس انداختن مردم اشاره کرد. در قسمت دیگری از نامه 25 آمده است: « ... فَإِذَا قَدِمْتَ عَلَى الْحَیِّ فَانْزِلْ بِمَائِهِمْ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُخَالِطَ أَبْیَاتَهُمْ؛ ثُمَّ امْضِ إِلَیْهِمْ بِالسَّکِینَةِ وَ الْوَقَارِ، حَتَّى تَقُومَ بَیْنَهُمْ، فَتُسَلِّمَ عَلَیْهِمْ، وَ لَا تُخْدِجْ بِالتَّحِیَّةِ لَهُمْ » پاسداشت حرمت مردمان تا بدان‏جاست که کارگزاران حکومت در رفتارشان با آنان لازم است نهایت احترام را به جا آرند.

وی در ادامه گفت: از منظر امام على(ع) لازم است حکومت‏ها در همه امور، این‏گونه مرزبان و حریم ‏نگه‏دار باشند. فرمان ها و بخشنامه های حکومتی امام علی (ع) همه گویای این واقعیت است امیرمؤمنان على(ع) براى مسئولیت‏هاى اجرایى حکومت، تلاش مى‏ کرد مسئولانى برگزیند که اخلاق مدار و قانون‏گرا باشند، تا پروادارى کنند و مرزى را نشکنند و حرمتى را زیرپا نگذارند. مَنْ آذَى ذِمِّیًا فَکَأَنَّمَا آذَانِی، امام(ع)  پاسداشت حرمت همه را - مسلمان و غیرمسلمان - بالاترین مسئولیت حکومت مى‏ دید.  در خطبه 27 آمده است: «هذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَیْلُهُ الْأَنْبَارَ، وَ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِیَّ، وَ أَزَالَ خَیْلَلکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا؛ وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ » حتی وقتی به وى خبر رسید نیروهاى متجاوز معاویه به فرماندهى سفیان بن عوف غامدى، به سبب سستى و کوتاهى سران و در پىِ آنان مردمان در دفاع، چنان گستاخ شده‏ اند که به شهر انبار شبیخون زده ‏اند و محافظان شهر کشته شده و متجاوزان وارد خانه زنى غیرمسلمان شده ‏اند و گوشواره‏ها و گردنبند و دستنبد و خلخال او را گرفته ‏اند [ و بیش از این نیز کارى نکرده ‏اند ] و بدون درگیرى گریخته ‏اند، امام (ع) از اندوه بیمار شد ؛ و پس از آن که سپاهى را به فرماندهى سعیدبن قیس هَمْدانى به تعقیب متجاوزان فرستاد . ابن هلال ثقفى روایت کرده است که على (ع) همچنان اندوهگین بماند تا سعیدبن قیس که به تعقیب متجاوزان رفته بود، باز آمد. على(ع) در حالى که از اندوه این بى‏حرمتى به زنى بیمار شده بود و نمى‏ توانست بایستد، خطبه ‏اى نگاشت و بر درى از درهاى مسجد کوفه که باب السُّدّه ‏اش مى‏ گفتند نشست. حسن و حسین علیهماالسلام و عبداللَّه بن جعفر بن ابى‏طالب هم در کنار او بودند. آزاد شده خود، سعد را فراخواند و خطبه را به دست او داد که براى مردم بخواند، و سعد برخاست و آن خطبه را براى مردم خواند: « َامَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ، وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى، وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةِ، وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةِ؛ فَمَنْ تَرَکهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ الذُّلَّ، وَ شَمَلَهُ الْبَلَاءُ، وَ دُیِّثَ بِالصِّغَارِ، وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْیِیعِ الْجِهَادِ، وَ سِیمَ الْخَسْفِ، وَ مُنِعَ النَّصْفِ ... أَلَا وَ إِنِّی قَدْ دَعْوَتُکُمْ إِلَى قِتَالِ هؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَیْلًا وَ نَهَارًا، وَ سِرًّا وَ  إعْلَانًا؛ وَ قُلْتُ لَکُمْ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْرُوکُمْ؛ فَوَ اللَّهِ مَا غُرِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا. فَتَوَاکَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَیْکُمُ الْغَارَاتُ، وَ  مُلَِکَتْ عَلَیْکُمُ الْأَوْطَانُ ...»

دلشاد تهرانی در قسمت پایانی سخنان خود افزود: نکته بسیار مهمی که در خطبه 27 و درباره نگه داشتن حریم مردم نهفته است این است که وقتی امیر المومنین (ع) می دید مرزشکنی شده است جبران و اصلاح می کرد . بنا براین تا زمانى که حکومت‏ها درباره حریم و حرمت انسان‏ها این‏گونه حسّاس نشوند، مرزبانى و حریم‏دارى در حکومت به درستى معنا نمى‏ یابد .
پربحث ترین روز
ویژه روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار