کد خبر: ۷۵۰۰۶۷
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۵ - ۰۳ خرداد ۱۴۰۵

افشای راز آخرین شب زندگی مهسا در دالان وحشت

روزنو :ساعت۹صبح روز گذشته پرونده جنایی تکان دهنده ای روی میز قضات با تجربه شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی قرارگرفت که ماجراهای تلخ و دردناک آن،زوایای هولناکی ازآسیب های اجتماعی وسهل انگاری در مراقبت ازکودکان بی گناه را به چالش کشید.

خراسان: زوج جوانی که متهم به قتل «مهسا» دختر۱۱ساله بهزیستی هستند،صبح روزگذشته درحالی راز«دالان وحشت»درآخرین شب زندگی او را فاش کردند که درمخمصه سوالات تخصصی قضات برجسته شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی به تناقض گویی افتادند و مدعی شدند به قصد تنبیه،فرزند خواندگان خود را کتک می زدند!

ساعت۹صبح روز گذشته پرونده جنایی تکان دهنده ای روی میز قضات با تجربه شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی قرارگرفت که ماجراهای تلخ و دردناک آن،زوایای هولناکی ازآسیب های اجتماعی وسهل انگاری در مراقبت ازکودکان بی گناه را به چالش کشید.

درآغازجلسه دادگاه که به ریاست حجت الاسلام والمسلمین محمدشجاع پورفدکی و مستشاری قاضی امید عابدینی برگزار شد،زوج جوانی با۳ اتهام سنگین ازجمله مشارکت درقتل عمدی زن مسلمان(دختر۱۱ساله بهزیستی)مقابل میزعدالت ایستادند تا به سوالات تخصصی درباره این پرونده جنایی پاسخ دهند.

قاضی دادگاه که مانند همیشه برخی ازمفاد قانون مجازات اسلامی را برای برگزاری جلسه ای عادلانه واکاوی وتشریح می کرد این بارنیز به کنکاش های تخصصی پرداخت تا باورمندان به عدالت درفضایی روشن وآشکار،جلسه محاکمه را به نظاره بنشینندچرا که پرونده قتل«مهسا»از اهمیت ویژه ای برخورداربود.

ابتدا رئیس دادگاه خلاصه ای ازکیفرخواست صادره از سوی دادسرای عمومی وانقلاب کاشمررابازگو کردند و درحضور وکلای مدافع طرفین،با اشاره به آخرین شب زندگی دختر۱۱ساله(مقتول)گفت:خانم «ش-غ»درنزد بازپرس گفته است:من با آن که یک پسرداشتم ولی باردارنمی شدم و ازسوی دیگرهم خیلی دوست داشتم فرزند دیگری داشته باشم! این موضوع را با شوهرم درمیان گذاشتم و با موافقت او به بهزیستی کاشمررفتم و با خانم ...(یکی ازکارکنان بهزیستی)صحبت کردم که او هم شرایط فرزند خواندگی را برایم توضیح داد و درنهایت من با مدارک به مشهد آمدم وپس ازطی مراحل فرزند خواندگی منتظرماندم تا این که۲ماه بعد پسربچه ۵ساله ای را درشهرستان طرقبه وشاندیز به من معرفی کردند که مشکل خونی داشت. من و شوهرم نیز بعد ازدیداربا«مهدیار»او را انتخاب کردیم که به طور موقت تحویل ما دادند ولی درهمان زمان یکی ازکارکنان بهزیستی گفت:«مهدیار»خواهری هم دربهزیستی گناباد دارد آیا شما توان نگهداری ازدوکودک را دارید؟من ابتدا موافقت نکردم و گفتم:من فقط می توانم با پسرها ارتباط برقرارکنم اما شوهرم مدعی شد که آن ها گناه دارند و ما نباید خواهر و برادررا از هم جدا کنیم! 

این گونه بود که با هماهنگی بهزیستی و اصرارشوهرم «مهسا»را هم به طورموقت (سرپرستی۶ماهه)به خانه آوردیم ولی شوهرم خیلی به «مهسا»توجه می کرد و من ازاین موضوع اذیت می شدم و خیلی حساس بودم به همین خاطراگر او را کتک می زدم به خاطر«حسادت»بود و قصد کشتن نداشتم! از سوی دیگر وقتی اوضاع این گونه شد به بهزیستی رفتم و به همان خانم «ش»گفتم :این دختر(مهسا)را پس بگیرید او زندگی مرا خراب می کند!ولی کارکنان بهزیستی توجهی نمی کردند و حتی درمشهد به من گفتند:شما که عرضه نگهداری بچه را نداشتید چرا او را به فرزندخواندگی پذیرفتید؟ و ... که ما هم برگشتیم اما ازآن تاریخ به بعد رفتارهای«مهسا»خیلی بدترشد.

قاضی«شجاع پورفدکی»همچنین به ماجرای مرگ تلخ «مهسا»اشاره کرد و با بیان بخشی ازکیفرخواست ادامه داد:خانم«ش»درنزد بازپرس پرونده اظهارداشته است:روز سه شنبه ساعت ۱۱صبح بود که «مهسا»ازمن پرسید چه جوری پول درمی آورند؟من هم گفتم:با درس خواندن وتلاش پولدارمی شوی! اما او جمله زشتی از روابط غیراخلاقی را برای پولدارشدن برزبان راند که من خیلی عصبانی شدم  ودو سیلی به او زدم.سپس با شیلنگ آب ضرباتی به قفسه سینه و شانه اوفرود آوردم و با ناراحتی گفتم:«پدرت بیاید تکلیف تو را مشخص کند.»بعدازظهر وقتی شوهرم آمد هردو نفر او را با شیلنگ و چوب ومشت و لگد زدیم که پسرخودم(طاها)جلوی مرا گرفت. حدود ساعت ۷شب بود که «مهسا»را داخل«دالان»گذاشتم و گفتم دیگرتو را به خانه راه نمی دهم تا وقتی که معذرت خواهی بکنی! ...

​​​​​​​

حدود ساعت۱۰ ونیم شب زمانی که قصد رفتن به سرویس بهداشتی را داشتم «مهسا»را دیدم که دردالان(راهرو)نشسته و با انگشتانش بازی می کند!به او گفتم نمی خواهی خوب شوی وبه خانه بیایی!گفت:می خواهم خوب شوم اما به خانه نمی آیم! من هم اعصابم خرد شد و در منزل را قفل کردم که نتواند به داخل بیاید! و خودم خوابیدم. ساعت ۶صبح وقتی بیدارشدم و بیرون رفتم دیدم «مهسا»درون راهرو(دالان بین درساختمان و درخروجی) به پهلو درازکشیده بود. او را تکان دادم. بدنش گرم بود ولی صورتش یخ زده بود! شوهرم یک قابلمه آب گرم آورد و روی سرش ریخت«مهسا»ازشدت سرما شلوارش را خیس کرده بود که لباسش را عوض کردم و او را با اورژانس به بیمارستان بردیم اما بعد فهمیدیم که فوت کرده است....

درادامه رسیدگی به این پرونده جنایی هولناک ،رئیس شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی همچنین به بخش هایی ازاعترافات «ج-الف»(پدرخوانده مهسا)نیز اشاره کرد وگفت:شما در نزد بازپرس اظهار داشته اید: وقتی از سرکار به خانه آمدم بینی«مهسا»خون آلود بود. او به من گفت:با مادرلجبازی کرده ام! من هم به او غذا دادم و رفتم که قلیان بکشم! ساعت ۶شب همسرم گفت:«مهسا»را بیرون کن! ولی من نپذیرفتم و سپس برای کفتربازی به پشت بام رفتم! وقتی ازکفتربازی برگشتم،همسرم را درحال کتک زدن «مهسا»دیدم. آن ها را جدا کردم و با یک مشت به پشت «مهسا»زدم و او را هل دادم. بعد هم او را به داخل راهرو (دالان)بردم که همسرم گفت:دیگر او را به خانه راه نمی دهم! صبح به سراغ مهسا رفتم ،دیدم یخ کرده است(چون درآن شب پاییزی هوا بسیارسرد بود)ابتدا آب سرد روی او ریختم ولی به هوش نیامد! بعد به آمبولانس زنگ زدم ولی اتهام قتل را قبول ندارم. اما صدمات وارد شده به بردارش «مهدیار»را می پذیرم چون اذیت می کرد. چندباراو را با مشت و شیلنگ و لگد زدم . یک بارهم با قابلمه داغ پشت او را سوزاندم! شکستگی دست «مهدیار»را هم قبول دارم چون اذیت می کرد،دستش را کشیدم که شکست! ولی کتک کاری و ضرب و جرح او هم به خاطر تنبیه بوده است! ولی همسرم یک بار«مهسا»را با زغال داغ سوزانده بود ....

وی درباره آخرین شب زندگی «مهسا»هم گفت:آن روز همسرم «مهسا» را خیلی زده بود. وقتی او را از خانه بیرون کرد و درون راهرو بود آرام حرکت می کرد و گیج بود. به طوری که به راحتی نمی توانست بلند شود یا روی زمین بنشیند .حتی وقتی راه می رفت چندین بارتعادلش را از دست داد وشکسته شکسته حرف می زد! ...

پس ازآن که قاضی عابدینی(مستشار دادگاه)نیز به برخی از زوایای پنهان این پرونده دراعترافات متهمان اشاره کرد،متهمان پای میز عدالت ایستادند و ارتکاب قتل عمدی را انکارکردند. آن ها مدعی شدند فقط به قصد تنبیه،دختر بهزیستی و برادرش را کتک می زدند و قصد کشتن او را نداشتند!

پدرکودکان که درجلسه دادگاه حضور داشت با کسب اجازه از محضردادگاه ادعا کرد من فرزندانم را به بهزیستی نسپردم و آن زمان هیچ اعتیادی هم نداشتم اما کارکنان بهزیستی با مراجعه مکرر من،فرزندانم را به من تحویل ندادند در عین حال تقاضای صدور حکم قصاص نفس برای متهمان را دارم.

درادامه جلسه محاکمه متهمان به قتل «دختربهزیستی»،قاضی محمدشجاع پورفدکی ۳ اتهام مشارکت در قتل عمدی،مشارکت در ایرادضرب و جرح و آزار واذیت را به متهمان تفهیم کرد که جلسه سومین اتهام آنان با توجه به تصریح قانون به صورت غیرعلنی برگزار شد اما درحالی که «ش-غ»(متهم)ادعا می کرد قتل«مهسا»را قبول ندارد،رئیس دادگاه پرسیدآیا این موضوع را قبول دارید که «مهسا»به مرگ طبیعی جان خود را از دست نداده است؟

متهم:بله!قبول دارم! ولی من قصد کشتن او را نداشتم فقط می خواستم آن دختر را تنبیه کنم چون در شرایط روحی و روانی خوبی نبودم! 

آیا فرزند خودت را هم این گونه تنبیه می کردی؟

 نه!پسرخودم این کارها را انجام نمی داد!

چرا «مهدیار»را کتک می زدی؟

 او را فقط با شیلنگ آب زدم .یک بارهم وقتی بهزیستی آن ها را قبول نکرد و به خانه برگرداندم با پشت دستم  ۲بار به دهانش زدم! قراربود آن ها ۶ماه به طور موقت نزد ما باشند ولی بهزیستی قبول نکرد.

چرا درآن شب سرد که هوا فقط ۳درجه بالای صفربود و خودتان در خانه بخاری روشن کرده بودید،«مهسا»را دردالان سرد با شیشه شکسته گذاشتید؟

از دستش ناراحت بودم.

فرزند خودت را هم آن جا نگه می داشتی؟نه!

براساس این گزارش ،درحالی که متهم تلاش می کرد اعترافات و اظهارات گذشته خود را نیز انکار کند ،سوالات تخصصی قضات با تجربه دادگاه ،آنان را درمخمصه تناقض گویی می انداخت به گونه ای که اصرار می کردند تا وکلای مدافع به جای آنان پاسخ سوالات را بدهند!

در همین حال «ج-الف»(متهم دیگر)نیز با رد شکستن استخوان های «مهسا»مدعی شد که این شکستگی ها مربوط به قبل بوده و او «مهسا» را شکنجه نکرده است! و اعترافاتش نزد بازپرس را هم قبول ندارد! ولی درنهایت پذیرفت که صدمات به «مهدیار»توسط او و همسرش اتفاق افتاده است!

این متهم همچنین درباره سوزاندن «مهسا»با قابلمه داغ نیز گفت:من فقط «مهسا»را هل دادم که پشت او به قابلمه داغ برخورد کرد و سوخت! ولی تنبیهات من فقط برای تربیت آن ها بود!

وی در پاسخ به سوال مقام قضایی درخصوص آخرین وضعیت «مهسا» هم گفت:آن روز صبح وقتی درراهرو مهسا رادیدم یخ کرده بود به همین خاطر هم از درون حمام، آب گرم با قابلمه آوردم و روی سر بچه ریختم اما چون دیدم وضعیت خوبی ندارد با اورژانس تماس گرفتم!

ادامه جلسه رسیدگی به اتهامات دیگر زوج جوان درحالی به صورت غیرعلنی برگزار شد که رسیدگی به اتهامات برخی از مدیران و کارکنان بهزیستی نیز در دستگاه قضایی ادامه دارد.

درخوریادآوری است:ماجرای این پرونده جنایی از صبح نهم آبان ۴۰۳ در حالی لو رفت که گزارش مرگ کودک ۱۱ساله به بازپرس شعبه اول دادسرای عمومی وانقلاب کاشمر گزارش شد و بدین ترتیب با حضور میدانی قاضی ویژه قتل عمد درصحنه حادثه ،تحقیقات قضایی تا دستگیری متهمان و بازداشت برخی از کارکنان بهزیستی ادامه یافت. 

برچسب ها: قتل
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید