روزنو

به روز شده در: ۲۵ مهر ۱۳۹۸ - ۱۶:۵۸
کد خبر: ۳۸۷۶۳۹
تاریخ انتشار: ۱۵:۰۰ - ۱۳ شهريور ۱۳۹۸
ناصر مهدوی :
دکتر ناصر مهدوی اندیشمند و پژوهشگری است که نسبت به موضوعات متفاوت نگاه جدیدی دارد. او واقعه عاشورا را نیز از نگاه جدیدی مورد بررسی قرار می دهد و قرائتی انسانی و عقلانی از این واقعه دارد، در بررسی اهداف و سیره امام حسین(ع) از نگاه ناصر مهدوی، رد پای عرفان اسلامی را نیز می توان دید. «اینک حسین آیینه زندگی» عنوان کتابی است که ناصر مهدوی در آن ابعاد مختلف و جدیدی از اهداف امام حسین(ع) در نهضت عاشورا را به تصویر می کش
دکتر ناصر مهدوی اندیشمند و پژوهشگری است که نسبت به موضوعات متفاوت نگاه جدیدی دارد. او واقعه عاشورا را نیز از نگاه جدیدی مورد بررسی قرار می دهد و قرائتی انسانی و عقلانی از این واقعه دارد، در بررسی اهداف و سیره امام حسین(ع) از نگاه ناصر مهدوی، رد پای عرفان اسلامی را نیز می توان دید. «اینک حسین آیینه زندگی» عنوان کتابی است که ناصر مهدوی در آن ابعاد مختلف و جدیدی از اهداف امام حسین(ع) در نهضت عاشورا را به تصویر می کشد.
 
به گزارش روز نو :ناصر مهدوی معتقد است: با رفتارها و اعمال خود هر روز امام حسین(ع) را تنها می گذاریم، اصحاب امام حسین(ع) در سرزمین کربلا به اطمینان رسیده بودند و از اینکه امام حسین(ع) در شب عاشورا مجدداً از آنان خواست که مطمئن شوند به این دلیل بود که حضرت می خواست به شیعیان بعدی درس دهد و آنان را متوجه کند که اصحاب شان با اینکه جانشان در خطر بود، ماندند، اما شما هر روز می روید و صدای مرا نمی شنوید!
 
او می گوید: آنچه می بایست در چشم ما شیعیان عزیز می شد و با هوشمندی و زیرکی و دقت کوشش می کردیم تا او را بیابیم این بود که امام حسین(ع) را به عنوان سرمشق انسانیت، رشد یافتگی، شکوفایی، فرزانگی و فرهیختگی قرار می دادیم و به عنوان یک الگو و پیشآهنگ و راهبرد مطرح می کردیم؛ اما هزار دریغ که از این قصه دور افتادیم.
 
امام حسین(ع) در سرزمین کربلا همه اضلاع کرامت را می سازد و این پازل را به یک تصویر بسیار زیبا و درخشان تبدیل می کند و با دادن آزادی کامل به اصحاب خود به انسان ها گوشزد می کند که در هر شرایطی حتی در اگر به ورطه های ترسناک گرفتار باشیم، باز حق نداریم دیگران را وادار به کاری کنیم، چرا که آزادی و حرمت انسان ها چنان است که حتی اگر اشتباه انتخاب کردند نیز کسی نمی تواند آنان را به زور به جهنم و بهشت ببرد.
 
متن گفت وگوی شفقنا با دکتر ناصر مهدوی را می خوانید:
 
 * در کتاب «اینک حسین آیینه زندگی» شما برای بیان اندیشه امام حسین(ع) بُعد انسانی را بسیار مورد توجه قرار می دهید و در واقع نگاه و قرائت شما از حادثه عاشورا، قرائتی انسانی و عقلانی است. در این قرائت چه اصولی را مهم می دانید و نسبت به آن تأکید دارید؟   
 
این حادثه رویدادی است که هر کسی با ظرفیت ذهنی خود به آن می نگرد و سپس سعی می کند به اندازه اطلاعاتی که به دست آورده از آن درکی ارایه دهد بنابراین آنچه بیان می کنم با اسنادی که به دست آوردم به نظرم درک روشنی از  حادثه عاشوراست و اگر تفاوت ها و ایراداتی داشته باشد با نقد و نظر دوستان عزیز تصحیح می شود.
 
به نظر من وقتی کسی به حادثه عاشورا توجه می کند، قبل از اینکه انسان هدفی را بیابد و سپس به حاشیه و جزئیات آن بپردازد، بیشترین حقیقتی که چشم انسان را خیره می کند و ذهن انسان را متوجه خود می کند، شخصیت یک انسان فرزانه و گرانبهایی است که از کلماتی که به کار برده و سلوکی که ارایه می دهد، مشخص است که این انسان فرزانه از اندیشه های بسیار بلند و ناب برخوردار است.
 
معتقدم کمی در حادثه عاشورا از این شخصیت غفلت کردیم، مرتب به مسایل بیرونی توجه کردیم که مثلاً «او می رفت برای اینکه ملتی را از خواب بیدار کند»، «او می رفت برای اینکه مردم را اصلاح کند»، «او می رفت برای اینکه با ظلم، جور و ستم مبارزه کند» ولی «او» برای ما شناخته شده نیست، وقتی می گوییم «او» یعنی چه شخصیت و انسانی است!؟
 
بسیاری ممکن است که بخواهند در برابر ظلم ایستادگی کنند و در جامعه نقش یک اصلاح گر را بازی کنند، اما ممکن است که آنها در عین اینکه این نقش را ایفا می کنند از ارتفاع بلند روحی و یک جان درخشان برخوردار نباشند. جنبه ای که به نظر من و برای من بیش از همه چیز جلوه کرده وجود درخشان امام حسین(ع) و هستی گسترده و بالای اوست. شما وقتی می گویید حسین(ع) یعنی یک فرهیخته در عرصه های بلند انسانی یعنی یک فرزانه در سطوح بالای اخلاقی و معنوی و یک شخصیتی که واقعاً تربیت شده است. شخصیتی که از نفس خود مراقبت کرده و بسیاری از تیرگی ها از دل او بیرون رفته و واقعاً روشنی و گرمی فرا گرفته است. این نکات را در ستایش امام حسین(ع) نمی گویم بلکه این نکات را می گویم که بدانیم چه ارزش هایی را گم کرده ایم. ما اصلاً به این موارد توجه نکردیم و پنجره های روح امام حسین(ع) را باز نکردیم و از این اوصاف بلندی که او برخوردار است، اصلاً دم نزدیم. به نظر من بیش از هر چیزی و قبل از هر چیزی، آنچه می بایست در چشم ما شیعیان عزیز می شد و با هوشمندی و زیرکی و دقت کوشش می کردیم تا او را بیابیم این بود که امام حسین(ع) را به عنوان سرمشق انسانیت، رشد یافتگی، شکوفایی، فرزانگی و فرهیختگی قرار می دادیم و به عنوان یک الگو و پیشآهنگ و راهبرد مطرح می کردیم؛ اما هزار دریغ که از این قصه دور افتادیم.
 
بنابراین آنچه به آن توجه کردم و حواس من را به خود جلب کرد، این بود که پیش از این هیاهو، جنگ، دعوا، نیزه، خون، قربانی، شهادت، اصلاح، امر به معروف و نهی از منکر، ظلم و ستم یزید و معاویه، احساس می کنم که این شخصیت جلوی چشمان من ایستاده و واقعاً شیدای آن شدم. نمی خواهم شعاری و کلیشه ای مانند برخی مداحی ها و روضه خوانی های افراطی سخن بگویم بلکه معتقدم امام حسین(ع) یک جان شریف و گران قیمت و اصیل است که در تاریخ می توان نمونه های آن را بسیار کم پیدا کرد. من چنین رویکردی داشتم و معتقدم باید دل را به صدا در آورد، باید این جان را تماشا کرد و باید این شخصیت را بیش از هر چیزی مورد ارزیابی، توجه و دقت قرار داد، پس از آن باقی مسایل برای انسان حل و روشن می شود.
 
* بنابراین نگاه شما به شخصیت و حرکت امام حسین(ع) این چنین است که ایشان کرامت انسانی خاصی را به تصویر کشیدند در صورتی که برخی معتقدند امام حسین(ع) برای حفظ اسلام و عدم پذیرش ظلم و زور قیام کرد و قطعاً هر دو نگاه منطقی است؛ اما شما به چه دلیل امام حسین(ع) را ترازو و میزان انسانیت نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همه بشریت می دانید؟ ملاک فرزانگی امام حسین(ع) چیست که خیره کننده است؟
 
سوال بسیار خوبی است. من در تمام مسیر عاشورا می بینم که گرچه او تربیت یافته قرآن است و گرچه او در مکتب پیامبر(ص) رشد کرده و بزرگ شده و گرچه او علاوه بر نسبت خویشی و فرزندی با امام علی(ع) نزدیک ترین و صادق ترین پیرو امام علی(ع) است، اما همه آنها کمک کردند تا این انسان به شکوفایی جان برسد. این انسان به جایی برسد که باور کرده که هیچ موهبتی به قیمت و ارزش نفس انسان نیست گویا از قرآن این درس بزرگ را گرفتند که مهم ترین هدیه ای که خداوند به انسان می داده همین کرامت، قلب، نفس و وجود انسان است. خداوند وجود انسان را شریف آفریده، خداوند در این انسان دمیده و با دستان خود این انسان را آفریده است. وقتی موجودی به این مرتبه از شرافت روحی می رسد دیگر حاضر نمی شود آن را ارزان و آسان بفروشد و تخریب کند و لذاست که امام حسین(ع) از هر نوع طمع ورزی، تعلقات روح و شکافی که زندگی را تباه می کند، مبرّاست. امام حسین(ع) از تعلقاتی که بسیای از انسان ها به آن گرفتار شدند، از وابستگی های مالی و نام و ننگ و گرفتاری های نفسانی کاملاً آزاد هست برای اینکه این وجود برای ایشان شریف است. کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من / خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من / تا نه ردی کردمی و نی تردد نی قبول بودمی بی‌دام و بی‌خاشاک در عمان من / غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود/ هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
 
وقتی نفس، کریم شد، آنچه به کرامت این نفس کمک می کند برای حسین(ع) مهم است، آنچه به شرافت این نفس کمک می کند برای او ارزشمند است و نفس خود را برای به دست آوردن جاه، قدرت و ثروت بیشتر هدر و تلف نمی کند و اجازه نمی دهد کسی با جان او بازی کند چون گوهر گرانبها در وجود اوست لذا سعی می کند به عواملی روی آورد که آنها در گرانبها کردن و روشن کردن و فرهیخته کردن و منبسط کردن روح تأثیر دارند به همین دلیل امام حسین(ع) مثلاً شفقت بر انسان ها را دوست دارد. عاشق انسان هاست و عاشق آسودگی زندگی انسان هاست و می گوید که من می روم برای اصلاح امت جدم، نمی فرماید که چون آنها من را خواستند، قیام می کنم. بلکه می فرماید من عاشق انسانها هستم وقتی انسان به انسان ها عشق می ورزد و وقتی انسان ها به یکدیگر کمک می کنند این روح فرزانه، فرازنه تر و این روح زلال با صفاتر و شیرین تر می شود. به همین دلیل امام حسین(ع) به معرفت، تأمل و تفکر اهمیت می دهد.
 
وقتی دشمن از امام حسین(ع) می خواهد که با یکدیگر جنگ کنند، حضرت می فرماید که بیایید «گفت وگو» و «مذاکره» کنیم و حرف بزنیم. وقتی انسان عقل دارد چرا باید به شمشیر، خشونت و پرخاش دست بزند. انسان های فرزانه این چنین هستند و معتقدند که نفس من شریف تر از این است که تیر پرتاب کنم، نفس من شریف تر از این است که بخواهم با خشونت و جنگ جلو بروم. چون نفس شریف است، عَلَم اندیشه به دست دارد. از سوی دیگر نفس قوی و شریف و گرانبهای امام حسین(ع) از او یک موجود اخلاقی ساخته است و وقتی انسان اخلاقی زندگی می کند در زندگی مرز، حد و چارچوب دارد، انسان هایی که چارچوب دارند شرافت و قیمت و ارزش نفس شان بالاتر است. بی مراقبتی و بی پروایی و گستاخی همیشه با خود تیرگی می آورد و امام حسین(ع) گستاخ، بی پروا و بی ملاحظه نیست و ملاحظه می کند و من نام این ملاحظه کردن را زندگی اخلاقی می گذارم. به عنوان مثال دشمن از حضرت آب طلب می کند و امام حسین(ع) حتی به دشمن خود آب  می دهد برای اینکه آن خشم و احساسات منفی سرکشی نکنند چون خشم و احساسات منفی و کینه توزی نفس شریف انسان را کم ارزش می کند. بنابراین حضرت در شب عاشورا وقتی یاران خود را جمع می کنند به آنها می فرماید که شما می توانید بروید و من شما را می بخشم و برای شما دعا می کنم،  در واقع به آنان حق انتخاب می دهد چرا که اگر ما بخواهیم بگوییم که حرف حرف من است و هر چه من گفته ام درست است، در واقع به نوعی به نفس شرور اجازه دادیم که خودنمایی کند یا به این نفس گستاخ اجازه دادیم که فرعون صفتی کند. امام همه این موارد را سرکوب می کند و به مردم در شب عاشورا می گوید که بروید و من قسم یاد می کنم که در قیامت با افتخار از شما نام خواهم برد. شما بهترین یاران من هستید. وقتی یاران می گویند که ما نمی رویم و حاضر هستیم شهید شوید و در کنار تو بمانیم حضرت می فرماید به شرطی که از کسی دینی بر دوش شما نمانده باشد و حق کسی را پایمال نکرده باشید. در واقع از یک سو، مردم دار است و عشق می ورزد و از یک طرف یک موجود اخلاقی است و از سوی دیگر یک موجود فکور و اندیشمند است که به جای جنگ و دعوا می گوید که حرف بزنید. اینها همان نشانه های کرامت نفس، سرفرازی، ارزشمندی، والایی و اصالت جان و خصوصیات یک انسان اخلاقی است.
 
قرآن از امام حسین(ع) یک انسان اصیل ساخته و در عاشورا این اصالت را به رخ می کشد. از نظر من رویداد عاشورا ظاهرشدن اصالت نفس امام حسین(ع) و یاران ایشان است. عاشورا نشان داد که شهیدان آن تربیت یافته درست مکتب پیامبر(ص) هستند و به انسان های کاملاً فرهخیته و فرزانه تبدیل شدند و با چشمانی باز زندگی می کنند و هر آنچه موجب کدورت نفس و تاریکی جان و بی بها شدن ارزش انسان است را پس می زنند و از هر آنچه به نفس آدمی قیمت می دهد و والایی، زیبایی و درخشش او را پر فروغ تر و گسترده تر می کند، اقبال می ورزند به همین دلیل بیعت نمی کنند چون با یک موجود منفور مضحکی مانند یزید بیعت کردن شرافت نفس را از بین می برد لذا مرگ را می پذیرند به دلیل اینکه مرگ های بزرگ و باشکوه نشان می دهد که این جان ها چقدر پر عظمت، دوست داشتنی، خرم و سبز هستند.
 
* امام حسین(ع) در شب عاشورا به کسانی که در اطرافشان بودند می گوید اگر می خواهید بروید چون فردا حتما کشته می شوید. از آنها خواست درباره ماندن و رفتن خود فکر کنند؛ و دقیقاً این موضوع نگاه انسان محور امام حسین(ع) را به تصویر می کشد. در حقیقت امام به دنبال این بود که اصحاب به اطمینان برسند، این اطمینان که امام حسین(ع) به دنبال آن بود از چه جنسی است؟
 
سوال بسیار عالی و پخته ای است که دو نکته دارد. خداوند در قرآن می فرماید: تو پیامبر شدی و به یک چراغ روشن، فرزانه و فرهیخته زمانه تبدیل گردیدی و باید نشان دهی که این فرهیختگی واقعی است و مهم ترین نشانه رشد باطنی، فرزانگی و فرهیختگی این است که انسان، انسان های دیگر را در انسانیت مساوی ببیند و با خود یکسان بداند. معنی آن این است که به کسی سلطه نورزد و معتقد نباشد که چون من یک انسان برتر و بالاتر معنوی هستم، شما حتما باید راه من را بروید. در این باره ها آیات بسیار زیبایی داریم، به عنوان مثال قرآن می فرماید: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ؛ نباید سلطه بورزید.»، «مَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ؛ مانند جباران نباید رفتار کنی»، «وَ مَا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ؛ تو قیم و وکیل دیگران نیستی»، تو پیشنهاد ده و راه درست خود را به زیبایی بیان کن و کلمات صحیح به کار ببر و با بصیرت و دقت و عمق سخن بگو، باقی دلها به دنبال تو راه می افتند، ولی سلطه نورز. قرآن حتی به حضرت عیسی(ع) و دیگر پیامبران در این باره هشدار تند می دهد.
 
به عنوان مثال وقتی فرعون به حضرت موسی(ع) می گوید که تو گهنکاری چرا که یک نفر را کشتی؛ حضرت موسی نمی گوید که من چون پیامبر هستم پس هر گناهی مجاز هستم بلکه در سوره شعری آمده که حضرت می فرماید: من آن زمان از گمراهان بودم ولی خداوند مرا بخشید و به من نور داد. امام حسین(ع) نیز تحت تأثیر این فضای زیباست و به همین دلیل در شب عاشورا در آن لحظات سخت، هراس و دلهره که کودکان احساس می کنند پدرشان تنهاست و زنان احساس می کنند حادثه بدی در حال وقوع است، حضرت این آیات قرآن را به یاد می آورند که شما حق انتخاب دارید، گرچه من امام و برترین شخصیت معنوی زمان و فرزانه ترین انسان دوران هستم، گرچه در میان این همه گرگ، دیو و انسان های تاریخ تنها ماندم، اما این بدین معنا نیست که شما حتماً راه من را بیایید. حضرت آنجا هم به انسان ها شخصیت می بخشد و به آزادی آنان احترام می گذارد و می گوید که شما حق انتخاب دارید.
 
امام حسین(ع) همه اضلاع کرامت را می سازد و این پازل را به یک تصویر بسیار زیبا و درخشان تبدیل می کند. وقتی گفتند که من حر، آزاد و کریم هستم و با شما بیعت نمی کنم چون ظالم هستید و به کرامت من لطمه می زنید، حال نوبت حضرت می رسد که خداوند ایشان را آزمون کند. شب است و تاریک و تعداد اندکی یار برای ایشان باقی مانده، چه بمانند و چه بروند همه قربانی خواهند شد، اما امام حسین(ع) تمام آیات قرآن را تفسیر می کند و نشان می دهد که حتی اگر در چنین موقعیت سخت و دشواری باشیم و به چنین عقبات و ورطه های ترسناک گرفتار باشیم طوری که در یک بیابان ظلمانی با کودکان و همسرانمان تنها بمانیم، باز حق نداریم دیگران را وادار به کاری کنیم.
 
آزادی و حرمت انسان ها چنان است که حتی اگر اشتباه انتخاب کردند نیز کسی نمی تواند آنان را به زور به جهنم و بهشت ببرند؛ نمی توانند بگویند که خانه و ماشین و… را می گردیم، بنده از شما بسیار بالاتر و فرهیخته تر و پاکیزه تر هستم و حال می خواهم ببینم که شما ایمان دارید یا ندارید. برای اشتغال گزینش بگذاریم و در مورد واجبات بپرسیم، هیچ کدام از این موارد با مشی و روش امام حسین(ع) سازگار نیست، امام حسین(ع) در شب عاشورا می فرماید: بروید، دلم از شما نمی شکند و گله ای از شما ندارم و فردا شما را نفرین نخواهم کرد بلکه قسم یاد می کند که در قیامت خواهم گفت که خداوندا اینان بهترین انسان هایی بودند که در تمام عمرم دیدم.
 
به نظرم اگر تا پایان عمر به این سخن امام حسین(ع) فکر کنید، نه لذت آن کم می شود و نه از معرفت آن سیر می شوید. این موضوع از ارزش های گمشده ای است که در تاریخ می بینیم. ما دستور و فرمان دادیم و گفتیم که راه و سعادت این است که ما می گوییم و غیر از این مسیر بروید شقاوت و ذلات است، اما امام حسین(ع) چنین نگفت.
 
اصحاب امام حسین(ع) به یقین و اطمینان رسیده بودند، اما اینکه حضرت اجازه می دهند و تأکید می کنند که دوباره فکر کنند و به یقین برسند به این دلیل بود که ما انسان ها بعدها به یقین و اطمینان برسیم. بر طبق تاریخ بسیاری از اصحاب گفتند که ما می مانیم و شاید یک یا دو نفر به دلیلی از امام جدا شدند، آنها به معرفت و شعور و آگاهی رسیدند و ماندند، امام خواست از آن طریق ما نیز به این معرفت برسیم چون امام گفتند که فردا شما را تیر باران می کنند، پیکرتان را قطعه قطعه می کنند و ممکن است همسران شما را آواره و اسیر کنند، گفتند همه اینها را می پذیریم، اما از حقیقت، فضیلت، چراغ روشن و فرزانه دست نمی کشیم، امام خواست به ما درس دهد که اگر شیعه و پیرو من هستید، یاد بگیرید و اگر می خواهید عزاداری کنید یاد بگیرید. به قول مولانا «تو به یک خواری گریزانی ز عشق/ تو به جز نامی چه می‌دانی ز عشق» ما فقط نامی از امام حسین را می ببینیم و در غار خود گرفتار هستیم و آن فرزانه تنها می آید و می رود. ما ارزش ها را گم کردیم، چه بلایی بر سر این جامعه آوردیم، درست در روزی که مردم گرسنه هستند و حتی توان مالی برای درمان بیماران خود ندارند، شاهد صدها پرونده فساد هستیم.
 
این نظام با نام نظام اسلامی و به اسم ولایت علی(ع) به میدان آمد و مردم به آن اعتماد کردند و اینکه انواع فسادهای وحشتناک وجود دارد، اینکه یکدیگر را متهم به جاسوس، مفسد، آقازاده و اختلاس گر می کنیم همه نشان از این دارد که امام حسین(ع) چقدر غریب است. من نمی گویم که ما باید به مرز زهیر، عباس، اکبر و امثالهم برسیم بلکه می گویم باید بیاموزیم که برای باورهای خود قدری از منفعت ها و خواسته ها دست بکشیم و قربانی دهیم، قدری نفس پرخاشگر خود را کنترل کنیم و قدری هوس های تند و تیز خود را رام کنیم و قدری پاکیزه زندگی کنیم. لازم نیست که در این مسیر مانند امام حسین(ع) سرمان بالای نیزه برود، اما لااقل به بخشی از شرارت ها، خشم ها و منفعت ها و سودجویی های خود «نه» بگوییم.
 
با رفتارها و اعمال خود هر روز امام حسین(ع) را تنها می گذاریم، اصحاب امام حسین(ع) در سرزمین کربلا به اطمینان رسیده بودند و از اینکه امام حسین(ع) در شب عاشورا مجدداً از آنان خواست که مطمئن شوند به این دلیل بود که حضرت می خواست به شیعیان بعدی درس دهد و آنان را متوجه کند که اصحاب شان با اینکه جانشان در خطر بود، ماندند، اما شما هر روز می روید و صدای مرا نمی شنوید!
 
* بنابراین معتقدید که بین ما و اهداف امام حسین(ع) بسیار فاصله وجود دارد و این فاصله هر روز در حال بیشتر شدن است؟
 
نا امید نیستم. متأسفانه اکثریت ما از اهداف امام حسین(ع) بسیار فاصله گرفتیم، ولی در تاریخ بسیاری از امام حسین(ع) آموختند. معتقدم که روزگاری شده که اندیشه های بی محتوا از تن عاشورا برکَنده می شود. تلقی های اشتباه و نادرست و ناصواب یکی یکی در حال سوخته شدن است. معتقدم که نسل آینده، نسلی است که امام حسین(ع) را بهتر می شناسد و از روضه خوانی و مداحی های بی محتوا خسته و سیر می شود.
 
من معتقدم که نسل بعدی نور درخشان امام(ع) را تجربه و باور خواهد کرد که او چقدر انسان اصیل، گرانبها و پر مایه ای بوده و هست و البته از وجود او بهره های و درس های بسیاری خواهد گرفت و آموخت. دوره خرافات گرایی و قرائت های جبری و مطالب بی محتوا به سر رسیده است، این در حالی است که در گذشته اکثریت با همین تلقی ها، قرائت ها، مناسک و مراسم خرافی، امام حسین(ع) سوز بودند، اما در حال حاضر اندیشه های امام حسین ساز و انسان ساز ذره ذره در حال بالنده شدن است و بذرهایی که پاشیده شده جوانه می زند، شکوفا، غنی و قوی می شود و پیش می رود. ۱۰ سال دیگر امام حسین(ع) مشتاقان بسیاری در حوزه انسانی، معنوی و فضیلت های بزرگ اخلاقی خواهد داشت. معتقدم که آینده به عاشورا با دقت بیشتری نگاه خواهد کرد. بسیاری از نویسندگان معتبر خواهند نوشت، شعر خواهند گفت و در عرصه هنر از او یاد خواهد شد و اسرار مهمی فاش خواهد گشت.
 
 * شما معتقدید «بدون پشت سر گذاشتن زندگی و حیاتی گران بها، نمی توان مرگی با شکوه داشت» در واقع معتقدید که سکب زیستن آدمی می گوید که نحوه مردن او چگونه است. امام حسین(ع) چگونه زیست که شهادتی با شکوه داشت؟
 
بسیار سوال مهمی است. بسیاری از بزرگان این سخن را گفتند و این سخن امام حسین(ع) نیز می باشد که آدم ها به گونه ای می میرند که زیستند، ما انواع مرگ داریم و مرگ ها به گونه ای هستند که شخص وقتی فوت می کند به سرعت فراموش می شود. برخی از مرگ ها به گونه ای هستند که وقتی شخص می میرد جهانی را شادمان می کند در واقع چنان بد زندگی می کنند و نسبت به دیگران آسیب می رسانند و لطفه و ضربه می زنند و وجودشان آکنده از شر هست که وقتی می میرند جهانی را خرسند و خوشحال می کنند. برخی هم وقتی می میرند خیلی زود فراموش می شوند. اما برخی وقتی می میرند تازه زنده می شوند یعنی معلوم می شود که اینان چه قیمتی داشتند و ما از آنها غافل بودیم لذا پس از فوت آنان تازه می فهمیم که این افراد چقدر گرانبها بوده است. در اطراف ما انسان ها زیبایی، لطف، رحمت و برکت بسیار است، ولی اصلاً این زیبایی ها و ویژگی ها را نمی بینیم و وقتی از میان ما می روند، تازه می فهمیم که چقدر جای خالی آنان پر ناشدنی است.
 
حتی برخی از اشیا، مثلاً «قلم» همیشه با ماست و حواسمان نیست که چقدر ارزش دارد و وقتی لازم داریم و گم می شود می فهمیم که چه خللی دارد. بسیاری از انسان ها این چنین هستند و پس از مرگشان تازه می فهمیم که چه گوهری بودند و چه انسان های بزرگ و شریف بودند. مرگ در واقع به نوعی شخصیت آدمی را معرفی می کند. مرگ های بزرگ همیشه خبر می دهند، آنهایی که وقتی می روند و جهانی را اندوه ناک می کنند، گروهی هستند که با رفتنشان جهانی را اندوهناک می کنند و جهانی در فراغشان غمناک می شود و آن نه به دلیل سوزناکی مرگشان بلکه به خاطر فقدان وجودشان است، اینکه دیگر برای این انسان امکان زیستن در این جهان غیر ممکن شده است چون پس از مرگ مشخص می شود که آنان چه گوهر گرانبهای یبودند به عبارت دیگر مرگ پرده برمی دارد از آن خلل و نقصان را بر ما نمایان می کند.
 
گویی وجود آنان سردی را گرم می کرد و نقصان را درمان می کرد و وجود آنان به زندگی اعتبار می بخشید به همین دلیل مرگ و زندگی با هم یک رابطه مستقیم دارند و وقتی خوب زندگی کنید مرگ خوبی خواهید داشت البته خوب مُردن بدین معنا نیست که حتماً در میدان جنگ به شهادت خواهید رسید، وقتی می میرید جهانی اندوهناک تو خواهد شد چون نمی توانند فقدان تو را تحمل کنند. نبودن و عدم حضور شما کاملاً آشکار می شود و بی صبری برای انسان می آورد گرچه وقتی با تو زندگی می کردیم تو را نمی دیدیم.
 
ما امروز فرزند، همسر، دوست، آشنا و گل و گیاره را هم نمی بینیم، اما اگر فردا یکی از آنها بیمار شوند، تازه می فهمیم که چه خلل بزرگی در زندگی داریم و می فهمیم که اطراف ما چقدر زشت و تاریک شده است. رفتن امام حسین(ع) از جلمه رفتن هایی  بود که وقتی از دنیا رفت بسیاری اندوهناک شدند و دیدند که چه وجود فرزانه، عزیز، شریف و پر قیمتی از میان آنان رفته است و کسی نمی تواند جای خالی او را پُر کند؛ لذا معتقدم که اگر بد زندگی کنیم، بد خواهیم مُرد. اگر خوب زندگی کنیم مرگ ما زیبا خواهد بود یعنی اندوهی که در دلهاست خواهد گفت که این انسان چقدر پُر مایه و عمیق بوده است. امام حسین(ع) در دعای عرفه می فرمایند: نفس های قوی وقتی می روند، گویی این کشتی زندگی کج می رود و به صخره می خورد. و به بیان خودم می گویم که «بگو زیستند چگونه است تا بگویم مرگت چگونه است» زیستن امام حسین(ع) اخلاقی و پر از عزت و آزادی خواهی و لبریز از شفقت انسان ها بوده و مرگش هم بسیار بزرگ، باشکوه و فراموش نشدنی است.
 
* شما بیان می کنید که با محور شدن اشک و اندوه، افراد از حقیقت عاشورا دور شدند. این جمله شاید اینگونه برداشت شود که شما مخالف سوگواری و عزاداری برای امام حسین(ع) هستید. از نظر شما سوگواری ها اگر چگونه باشند آسیب زاست و هدف اصلی از سوگواری امام حسین(ع) باید چه باشد و امروز چقدر این هدف محقق شده است؟
 
بسیار ممنونم که مسایل روز را مطرح می کنید. امیدوارم که این پرسش ها در ذهن بسیاری مطرح شود.
 
واقعه عاشورا یک واقعه بی نظیری است که حیف هست انسان از این درخت پر ثمر، میوه های شیرین نگیرد. مولانا می گوید:
 
«روز عاشورا نمی‌دانی که هست. ماتم جانی که از قرنی بهست» مصیبت امام حسین(ع) و رنج هایی که ایشان تحمل کرد، چنان سنگین و دردآور است که اگر یک قرن انسان بی گناه را بُکشند به اندازه سنگینی این مصیبت نیست لذا طبیعی است که وقتی چنین مصیبت بزرگی را می بینید کاملاً بی قرار و بی تاب می شوید و دلتان می شکند و قلبتان می سوزد؛ وقتی می بینید که یک جامعه ناآگاه، بالاترین انسان را دعوت می کنند و این همه مصیبت بر سر او می آورند، یکی یکی فرزندان را قربانی می کنند و فرزندان باقی مانده را به اسارت می برند و آب را در روز عاشورا می بندند و بی وفایی می کنند و معلوم است که دل انسان را می شکند و وقتی چنین حادثه ای را می بیند غمگین می شود، اتفاقاً این غم ها، غم سبز و بیدار کننده است. مولانا می گوید «نالم ایرا ناله‌ها خوش آیدش/ از دو عالم ناله و غم بایدش» این غم ها، غم های سبز است و شما غمی می بینید که یک انسانی توسط عده ای بی خِرد و بی فرهنگ و حقیر که لباس مسلمانی و دیانت به تن کردند، در نهایت بی وفایی قربانی می کنند و مگر می شود که دلت تو نشکند. از سوی دیگر وقتی شکوه امام حسین(ع) را می بینند و شاهد هستند که حضرت با چه عظمتی در مقابل ظلم ایستادگی می کند، هر دوی اینها سبب می شود اشک از چشمان آدمی جاری شود، این اشک جزو پدیده های انسانی است و خداوند این اشک را نصیب ما کرده است تا بپرسیم که این مصائب از برای چه بوده است؟!
 
بدون تردید من معتقد به این آیین عزاداری هستم و معتقدم که از طریق این آیین و برپا کردن جلسات، درس های بسیار بزرگی می توانیم بیاموریم؛ مشکل من این است که ما تنها مصایب و آن هم به شکل غلط و خرافی مطرح می کنیم و مردم را می گریانیم و قصه تمام می شود. آنجایی که نوبت خودمان است، انجام می دهیم و اندهناک می شویم ولی وقتی به امام حسین(ع) می رسد، کره کره ها را پایین می کشیم، ما به امام حسین یک فرصت نمی دهیم که با ما رو به رو شود و با ما حرف بزند، به عنوان مثال مداحان تنها احساسات خود را بروز می دهند و از نیزه، خیمه، سوختن، آتش گرفتن و سر بریده می گویند و احساسات را جریحه دار می کنند گرچه بسیاری از اینها واقعیت ندارد، خرافی، غیر منطقی و ناصواب است، اما فرض کنید که از مصائب امام حسین به درستی گفتیم، بعد از آن باید بپرسیم و بیاندیشیم که این مصائب برای چه بوده است؟ در این زمان است که پای امام حسین(ع) به میان می آید.
 
تمام صحبت من این است که چرا به آن بخش توجه نمی کنیم. چرا نمی گوییم که این مصائب برای شکوه، آزادی، حفظ کرامت و عزت انسان، سالم سازی جامعه و ستیز با بی عدالتی و زندگی اخلاقی و عقلانی بوده است. امام حسین(ع) به حضرت زینب(س) می فرمایند: گریه نکنید. آنهایی که انصاف دارند همه خبر دارند که امام حسین(ع) در منابر اعلام کرد که اگر می توانید صبوری کنید با اینکه سخت است تا بگویید که برای چه حسین قربانی شد. بحث من این نیست که عزاداری نباشد من می گویم که به اسم عزاداری کاسبی راه انداختیم، میتینگ های ساختگی راه انداختیم، عواطف را تحریک کردیم و عقل ها را به خواب عمیق و مرخصی طولانی فرستادیم. ۶۰ روز محرم و صفر داد می زنیم که امام حسین(ع) شافی شما گنهکاران خواهد شد یعنی دوستان من دزدی کنید و خطاهای اخلاقی و بی نظمی اجتماعی مرتکب شوید و نگران نباشید تنها چند لحظه گریه کنید و مجلس را داغ کنید و سهمیه مالی را به عرش برسانید که در نهایت امام حسین(ع) شما را شفاعت خواهد کرد! من معتقدم که مصیبت این حادثه از یک قرن مصیبت کشته شدن انسان های بی گناه بالاتر است. از حادثه ای که برای امام حسین(ع) پیش آمد، قلب آدمی جریحه دار می شود و دل آدمی می شکند و اشک می ریزد، اما این اشک باید راه را نشان دهد، این اشک باید میان ما و امام حسین(ع) عشق بیافریند و گوش من را به سخنان حضرت نزدیک کند، دل من را برای ورود امام حسین(ع) به جانم نرم کند و از من یک شخصیتی بسازد که کمی به اندیشه های او نزدیک شود و در عمل پیاده کنم. معتقدم اشکی که تغییر ایجاد نکند، عزاداری که آدمی را به نغمه ها، آوازها، پیام ها و بصریت های امام حسین(ع) نزدیک نکند، هیچ ارزشی ندارد.
 
من نگفته ام که با عزاداری مخالفم بلک برعکس به این آیین کاملاً معتقدم و بیان می کنم که این جلسات و هیأت ها یک فرصت بسیار مهم فرهنگی است در صورتی که این اشک برای عشق و پیروی و این عزاداری برای آشنایی با جهت دگرگونی اخلاقی باشد.
 
درباره کتاب اینک حسین آینه زندگی
 
کتاب «اینک حسین آیینه زندگی» نوشته دکتر ناصر مهدوی است که نگاهی دیگر به واقعه عاشورا دارد و در سال ۱۳۹۳ به چاپ رسید.
 
این کتاب کوششی است تا ضمن بیان گزارشی مختصر از واقعه عاشورا، و نیز یادآوری اندیشه، اندیشه ورزان بزرگ و توانایی که پیرامون عاشورای امام حسین (ع) مطالب ارزنده‌ای عنوان کرده‌اند، به این مسئله مهم بپردازد که امام حسین(ع) الگویی است برای همه آن‌هایی که مایلند سرافراز و آزاد زندگی کنند.
 
الگویی است برای کسانی که در پی زندگی مطلوب و شرافتمندانه بی‌قراری می‌کنند و حاضرند سختی و مرارت بسیار تحمل کنند ولی حاضر نیستند با ذلت و فرومایگی زندگی کنند. آدمیانی که بر گرد خدا حلقه می‌زنند و به دور او می‌چرخند و به حرمت انسانی و زندگی عادلانه احترام می‌گذارند و اهتمام می‌ورزند.
 
درباره کتاب «اینک حسین آیینه زندگی» آمده است:
 
حادثه‌ای در سال ۶۱ هجری قمری و در سرزمینی به‌نام کربلا رخ داد، که بی‌اغراق یکی از نادرترین رویدادهای بشری را می‌توان به آن نسبت داد. در این حادثه، مردی فقط به جرم آن‌که می‌خواهد آزاد زندگی کند و از فردیت و حقوق طبیعی و الهی خویش سود جوید، در کنار همۀ اعضای خانوادۀ خود و به همراه فرزندان و یاران باایمانش، به بی‌رحمانه‌ترین صورت محکوم و سپس در یک نبرد ناعادلانه با قساوتی بسیار کم‌نظیر قربانی می‌شود. این مرد حسین بن علی، نوۀ پیامبر و فرزند علی(ع) است. پدرش همان شخصیت ظلم‌ستیز، عدالت‌طلب و همان دردمند اخلاق‌جو است. مردی که از دین، معنویت و روشنایی می‌جست و میزان دینی‌شدن آدمیان را در معرفت و مروّت جست‌وجو می‌کرد. از حرّیت و مقام انسان دم می‌زد و سرافرازانه همگان را ترغیب می‌نمود تا به‌جز خداوند دربرابر هیچ‌کس سر نیاز و درماندگی فرود نیاورند. کسی که فرزانۀ زمان خود بود و مکرّر تأکید می‌کرد که برتر از حق نیست.از تعریف و تمجید خویش بیزاری می‌جست و از روی فروتنی می‌نالید که چنان مرا ستایش نکنید که شنیدن سخن حق و نقد دیگران بر من گران آید. او خودخواهی و خودرأیی را سبب فساد و انحطاط می‌دانست.
 
فصل اول کتاب گزارش مختصر از واقعه بزرگ عاشورا، فصل دوم بررسی آراء متفکران پیرامون واقعه عاشورا و
 
فصل سوم حسین آینه زندگی را به خود اختصاص داده است.


شفقنا
برچسب ها: ناصر مهدوی ، عاشورا
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:

جنجال در جلسه ترامپ با رهبران کنگره؛ دعوای ترامپ و پلوسی بالا گرفت / ترامپ: نانسی پلوسی «سیاستمدار درجه سه» است / پلوسی و سران دموکرات کنگره جلسه را ترک کردند / پلوسی پس از ترک نشست: تاکنون برای ایمنی ترامپ دعا می‌کردم، حالا باید برای سلامتی اش دعا کنیم؛ترامپ به شدت از کوره دررفت / ترامپ در توئیتر: پلوسی به کمک فوری نیاز دارد؛ او در «بالاخانه» خود مشکل دارد

عربستان باید با بازگشایی سفارت‌خانه در تهران گام ابتدایی تنش زدایی را بر دارد / پایه اصلی مذاکرات عمران خان در ایران بحث جنگ یمن بود، نه بهبود روابط تهران - ریاض / عربستان به دو دلیل در حادثه نفتکش ایرانی دست نداشته است / امارات ظرفیت این را ندارد که تهران بحث آرام سازی اوضاع منطقه را از طریق آن پیگیری کند

عکس روز
خبر های روز