روز نو

به روز شده در: ۰۲ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۰
کد خبر: ۳۶۱۴۸۱
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۸ - ۱۴ اسفند ۱۳۹۷
 آن روزها چنان شیفته «فرزاد» شده بودم که هیچ موضوعی را مانعی برای ازدواج با او نمی دانستم هرکسی قصد داشت در آینده روابط دوستی من و فرزاد خللی وارد کند فقط با پوزخند پاسخش را می دادم چرا که فکر می کردم برای رسیدن به خوشبختی و تشکیل یک زندگی ایده آل، تنها عشق و علاقه کافی است و همه موضوعات دیگر در حاشیه قرار می گیرند تا این که ...
 
زن 29 ساله ای که بعد از پایان تحصیلات دانشگاهی در رشته عمران، دوباره به ادامه تحصیل در رشته حقوق روی آورده است با بیان این که ازدواج من عاقلانه نبود و تنها به خاطر احساسات و هیجانات دوران جوانی، همسرم را انتخاب کردم در تشریح عاقبت ازدواج در پی یک رابطه دوستی به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در رشته عمران دانش آموخته شده بودم که روزی «فرزاد» در مسیر زندگی ام قرار گرفت.
 
 
او در مقطع راهنمایی ترک تحصیل و بعد از مدتی شاگردی خودروهای سنگین، رانندگی در جاده های برون شهری را به عنوان شغل خودش انتخاب کرده بود. «فرزاد» درآمد خوبی داشت و همواره سوار بر تریلر به کار و تلاش ادامه می داد این بود که در یک لحظه عاشق او شدم و رابطه دوستی بین من و او شکل گرفت.
 
مدتی بعد چنان شیفته فرزاد شده بودم که در این دنیا چیزی جز او را نمی دیدم تا این که بالاخره چهار سال قبل تصمیم به ازدواج با یکدیگر گرفتیم اما وقتی زمزمه های ارتباط و آشنایی ما در بین خانواده پیچید پدر و مادرم به شدت با این ازدواج مخالفت کردند چرا که آن ها معتقد بودند ما تفاوت های اجتماعی و فرهنگی زیادی با یکدیگر داریم از سوی دیگر نیز ازدواجی که پایه و اساس آن در پی یک رابطه خیابانی شکل گرفته است عاقبت روشنی ندارد و در نهایت به شکست می انجامد اما من که همه زندگی ام را در کنار فرزاد خلاصه کرده بودم برای این حرف ها ارزشی قائل نبودم چرا که اعتقاد داشتم عشق و علاقه به یکدیگر می تواند همه مشکلات را حل کند. به همین دلیل مقابل خانواده ام ایستادم و تصمیم گرفتم با فرزاد ازدواج کنم با خودم می اندیشیدم اگرچه فرزاد اهل یکی از شهرستان های خراسان رضوی است اما من بعد از ازدواج او را به سمت خانواده خودم می کشانم تا در مشهد زندگی کند ولی من فقط با احساسات خودم تصمیم می گرفتم و از آرزوهای همسرم غافل بودم.
 
بالاخره با اصرار و پافشاری های من خانواده ام به ازدواج با فرزاد رضایت دادند و این گونه زندگی مشترک ما آغاز شد ولی اختلافات خانوادگی ما از آن جایی شکل گرفت که من به دلیل علاقه شدیدی که به تحصیل در رشته حقوق داشتم تصمیم به ادامه تحصیل در مشهد گرفتم اما همسرم از من خواست در شهرستان به زندگی مشترک با او ادامه بدهم چرا که فرزاد نمی توانست از پدر و مادرش دور بماند و از سوی دیگر نیز به دامداری و کشاورزی علاقه شدیدی داشت که این امکان فقط در شهرستان محل سکونت پدر و مادرش فراهم بود. وقتی در این باره به تفاهم نرسیدیم همسرم راهی شهرستان شد و من و فرزند خردسالم در مشهد ماندیم.
 
اکنون درحالی آرام آرام آن عشق و محبت از زندگی ما رفته است که من به تنهایی عادت کرده ام و همسرم نیز با سپردن تریلر به شاگردش، مشغول دامداری و کشاورزی است.
 
حالا هم اگرچه فرزاد از نظر مالی در وضعیت مناسبی قرار دارد اما این تنهایی زجرآور موجب شده است تا بسیاری از شب ها خواب به چشمانم نیاید اگرچه خواهرانم در نگهداری فرزندم به من کمک می کنند اما روی بازگشت هم به منزل پدرم را ندارم چگونه می توانم به او بگویم من شکست خورده ام و عشق و علاقه فقط برای خوشبختی کافی نیست از طرف دیگر هم نمی خواهم به خاطر آینده فرزندم مهر طلاق بر شناسنامه ام نقش ببندد و اکنون دچار افسردگی حادی شده ام که ...


رکنا
برچسب ها: فرزاد ، بچه
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز
خبر های روز