روز نو

به روز شده در: ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶:۳۲
 وقتی داخل خودرو چاقو را زیر گلویم گذاشت و قصد داشت طلاهایم را با سیم چین قیچی کند خواستم مقاومت کنم اما عضو دیگر باند گفت: او «خونخوار» است تو و فرزندت را می کشد پس هیچ حرکتی نکن!

 
 هیچ گونه آثار پشیمانی در چهره اش دیده نمی شد. گویی با ایجاد رعب و وحشت در دل مردم خو گرفته بود. بی رحمی و سنگدلی تنها صفتی بود که طعمه هایش به او نسبت می دادند.
 

 
مینا دختر 28 ساله که یکی از شاکیان است گفت: وقتی داخل خودرو چاقو را زیر گلویم گذاشت و قصد داشت طلاهایم را با سیم چین قیچی کند خواستم مقاومت کنم اما عضو دیگر باند گفت: او «خونخوار» است تو و فرزندت را می کشد پس هیچ حرکتی نکن!
 
این مرد۳۰ساله که به همراه همدستانش و با تلاش کارآگاهان پلیس Police آگاهی پس از چند ماه ارتکاب جرایم مخل امنیت عمومی و زورگیری دستگیر شده است در بیان حوادث Accidents زندگی اش گفت: تحصیلاتم در حد ابتدایی است، آن زمان در مدرسه بچه ها را کتک می زدم، اصلا به درس خواندن علاقه ای نداشتم.
 
متهم ادامه داد: طبق عادت هر روز کتاب هایم را بر می داشتم و روانه مدرسه می شدم اما از درس و مشق خبری نبود به همین خاطر هم مدیر مدرسه مرا اخراج کرد. در ۱۲سالگی هم معتاد Addicted شدم. اولین بار با تعارف دوستانم که بزرگ تر از من بودند، استعمال مواد را شروع کردم و خیلی زود به مصرف کریستال و شیشه آلوده شدم.
 
برای تأمین هزینه های مواد در یک فروشگاه پوشاک مشغول کار شدم ولی خیلی زود صاحبکارم که متوجه خلاف هایم شده بود، مرا اخراج کرد. دیگر برای این که هزینه های سنگین «شیشه» را بپردازم دست از سرقت Stealing های خرد برداشتم و با همدستی دیگر دوستانم دستبردهای بزرگ تر را شروع کردم. ۳بار هم دستگیر شدم که هر بار مدتی را در زندان Prison تحمل کیفر کردم. ۱۳سال قبل هم با دختری ازدواج کردم که حاصل آن ۳فرزند بود و دخترم اکنون ۱۲ساله است.
 
۶ماه قبل از یک پزشک Doctor زورگیری کردیم و با باندی که تشکیل داده بودم به زورگیری از زن ها و آزار و اذیت آن ها روی آوردم. زنان را پس از آزار شیطانی رها می کردیم و طلاهای مسروقه را هم به طلافروشی ها می فروختم و پس از انجام چند فقره سرقت های خشن دوباره به یک شهر دیگر می رفتیم تا این که دستگیر شدیم.
 
اگرچه خیلی از طعمه ها وقتی در چنگ ما می افتادند سعی می کردند با گریه و التماس مرا راضی کنند که کاری با آن ها نداشته باشم ولی من اصلا به آن ها توجه نمی کردم. هر کدام هم مقاومت می کردند تیزی چاقو را روی بدنشان احساس می کردند. حالا هم آب از سرم گذشته است دیگر چاره ای جز اعتراف به جرایم خودم ندارم.
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز
خبر های روز