روز نو

به روز شده در: ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۰
روزنامه خراسان زندگی یک زن 23ساله مشهدی را روایت کرده است.

این روزنامه نوشت:

زن 23 ساله در حالی که بیان می کرد گفت: ته تغاری خانواده بودم و در رفاه اقتصادی زندگی می کردم به دلیل زیبایی چهره ام خواستگاران زیادی داشتم اما می خواستم با جوانی خوش تیپ  ازدواج کنم. ورود به دانشگاه نیز بر غرورهای کاذبم افزوده بود تا این که روزی در مسیر بازگشت از دانشگاه طنازی های جوانی خوش تیپ لبخند را بر لبانم نشاند.

خیلی زود دل باخته «کیوان» شدم و روابط پنهانی ام را با او آغاز کردم. دو سال بعد از این ماجرا بود که روزی به طور اتفاقی فهمیدم کیوان متاهل است و دو فرزند نیز دارد . وقتی موضوع را به او گفتم خیلی راحت گفت تو می توانی ازدواج کنی! شوکه شده بودم! دو سال در کنار او رویاها و آرزوهای آینده ام را می نوشتم اگرچه نمی توانستم او را فراموش کنم اما وقتی فهمیدم تنها یک بازیچه برای هوی و هوس بودم به اولین خواستگار مورد قبول خانواده ام پاسخ مثبت دادم.

از آن روز به بعد درس و دانشگاه را رها کردم و سیم کارت تلفنم را نیز تغییر دادم اگرچه دوست داشتم بیژن جای کیوان را در قلبم بگیرد اما نمی توانستم به خودم دروغ بگویم که او را دوست ندارم. تصمیم احمقانه ای گرفتم. دلم به حال بیژن می سوخت و عذاب وجدان شدیدی داشتم بدون آن که به کسی چیزی بگویم با یک بهانه واهی نامزدی ام را با بیژن به هم زدم وقتی با مخالفت خانواده روبه رو شدم با یک اقدام احمقانه دیگر دست به خودکشی زدم اما  طور اتفاقی از مرگ نجات یافتم.

مدتی بعد دوباره به کیوان زنگ زدم و قرار ملاقات گذاشتم. او در این دیدار برگه طلاق همسرش را نشانم داد و گفت روزی که همسرم فهمید با تو ارتباط دارم کارمان به طلاق کشید.

اگرچه خانواده هایمان مخالف این ازدواج بودند اما من احساس می کردم به آرزویم رسیده ام. این گونه بود که بدون برگزاری هیچ مراسمی پا به زندگی کیوان گذاشتم. یک سال بعد از این ماجرا بود که روزی در گوشی تلفن همسرم که نرم افزار ضبط صدای آن فعال بود صدای آشنای یک زن را شنیدم که می گفت امشب باید بچه ها را بیرون ببری! وقتی از همسرم سوال کردم بی پروا مقابلم ایستاد و گفت به خاطر پدر و مادرم و فرزندانم ، همسر سابقم را به عقد موقت خودم درآوردم و در منزل پدرم زندگی می کنند! این درحالی بود که خانواده همسرم هیچ گاه مرا به منزلشان راه نداده بودند.

آن شب تصمیم به جدایی از کیوان گرفتم اما خواهرم گفت: نباید به همین راحتی میدان را برای همسرش خالی کنی. با آن که من راضی شدم کیوان برای هر دوی ما منزلی تهیه کند ولی باز هم همسر سابق او نتوانست با این شرایط کنار بیاید و بالاخره دست بچه هایش را گرفت و میدان را ترک کرد. او کیوان را برای من گذاشت و خودش آواره شد اما باز هم با داشتن فرزندی خردسال هیچ گاه احساس خوشبختی و آرامش نمی کنم چرا که از بازگشت او وحشت دارم.
برچسب ها: صيغه ، همسر سابقه
نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:
عکس روز
خبر های روز